شنبه بیست و هشتم مهر 1386
» Posted by ؟؟؟ at 23:14
|
Post ID
28 | Topic
:
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
» Posted by ؟؟؟ at 21:54
|
Post ID
27 | Topic
:
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
» Posted by ؟؟؟ at 21:28
|
Post ID
26 | Topic
:
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
» Posted by ؟؟؟ at 17:25
|
Post ID
25 | Topic
:
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386

دوستان هرگز از ياد نبريد.مطمئن باشيد بهترين شب زندگيتان خواهد بود..........
گوگوش اسطوره ي هنر ايران در نوروز تمام ايرانيها را به گرد هم جمع مي كند.......
گوگوش در كنسرتهايي كه در اروپا و آمريكا كه جمعيت ايرانيها خيلي كمتر از ايران است كنسرتهايي اجرا مي كند كه شهردار و استاندار آن منطقه در حيرت ميمانند كه چه طور ممكن است كنسرت خواننده اي از ديار غريب حتي از كنسرت خواننده هاي معروف همان كشور پر جمعيت تر باشد؟؟؟؟؟ خواانده هي معروفي مثل سلن ديان كه به ۴ كنسرت گوگوش رفته است ميگويد.... گوگوش يك اعجوبه است كه بايد بيشتر شناخته مي شد ....... و كسي كه انقلابي در موسيقي به وجود آورد....او شگفت آور است....شايد اگر انقلاب نمي شد او تمام قله هاي ترقي را طي كرده بود...( لازم است بدانيد كه قبل از انقلاب صداي گوگوش در رسانه هاي گروهي اروپا و آمريكا پخش ميشد )
كاش انقلاب نمي شد........
ولي مي بينيد كه هنوز گوگوش باعث افتخار ايرانيان است...
جالب است بدانيد يك روز در واشنگتن دي سي به نام روز گوگوش ثبت شده.... به خاطر ركوردي كه براي كنسرت داشت..... (بيشترين جمعيت در يكي از سالن هاي بين المللي )
نوروز را به خاطر بسپاريد.......
اگر تمام بليطها هم فروش رود من پشت در سالن مي نشينم تا شايد ببينمت شاه ماهي
» Posted by ؟؟؟ at 2:1
|
Post ID
24 | Topic
:
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
| بزرگداشت سلطان اپرا در تهران برگزار شد |

بزرگداشت سلطان اپرا در تهران برگزار شد سرير: پاواروتي نسلي از موسيقي ملي جهان بود توسكانو: مفهوم واقعي هنر، باقي گذاشتن آثار بهياد ماندني در ذهن است
ايتالياييها پس از گذشت 20 روز از درگذشت سلطان اپراي جهان مراسمي در تهران برگزار كردند كه به بزرگداشت لوچانو پاواروتي اختصاص داشت.
به گزارش خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين مراسم كه عصر روز گذشته برگزار شد، پس از پخش نماآهنگي از اپراي لوچانو پاواروتي، روبرتو توسكانو - سفير ايتاليا در ايران - عنوان كرد: يادآوري از فردي كه ديگر در كنار ما نيست واقعهي ناخوشايندي را در ذهن تداعي ميكند. اما قصد ما تنها يادآوري كسي كه از ميان ما رفته نيست، بلكه بيدارنگهداشتن ياد او در ذهنهاست. مفهوم واقعي هنر نيز در همين باقي گذاشتن آثار و اثري بهياد ماندني در ذهن است.
سفير ايتاليا در ايران گفت: متاسفانه در جهاني كه همواره خط جداكنندهاي ميان فن و هنر، شعر و صنعت و اقتصاد و هنرهاي مردمي رسم ميشود و اين تفاوتها بهجاي اينكه ما را به هم نزديك سازد، مايه اختلافي را فراهم كرده است.
او همچنين با اشاره به اشتراكهاي فرهنگي ميان ايران و ايتاليا اظهار كرد: لئوناردو داوينچي يكي از افرادي است كه در معرفي كشور متبوعه من به جهانيان بسيار شاخص بود. او در واقع پيشرو در فناوري جهان زمانهي خود بود كه علاوه بر پديدآوردن دستمايهي بسيار انساني، آينده را نيز در پيشرو ترسيم ميكرد و در عين حال هنرمند چيرهدستي هم بود.
توسكانو با بيان اينكه يكي از دستآوردهاي كشور متبوعه من به جهان اين است كه خط جداكنندهاي ميان هنر و پديدههاي هنري و فناوري روز قايل نميشود، گفت: ما با افتخار بسيار به هنرمندان خود مينگريم و ميدانيم هر وقت هنرمندي به اين چنين قله هنري دست يافت، هنرمند به كشور خاصي تعلق ندارد، بلكه متعلق به همه جهان است.
سفير ايتاليا در ايران با يادآوري اينكه اپرا بهعنوان نوعي بيان هنري در ايتاليا ظهور يافت و در قرن نوزدهم به اوج شكوفايي خود رسيد، اضافه كرد: وقتي سخن از اپرا ميشود تداعيگر صدايي در ذهن بشر است كه دربر گيرنده انسانهاست.
روبرتو توسكانو افزود: اپرا در دوران بلوغ و رشد خود بسيار جنبهي مردمي يافت؛ اما همزمان هنرهاي ديگر مانند تئاتر را نيز در كنار خود وارد جريان هنري كرد. بهعقيدهي برخي افراد اين جنبه عرفاني رفته رفته در طول زمانه دچار دگرديسي شد. اكنون ميتوان گفت كه در واقع هنر سينما يك نوع بيان هنري ناظر بر چنين روشي است.
او با بيان اينكه اپرا در ايتاليا در زماني براي جوانان نيز بهعنوان دشواري ذهني تلقي ميشد، افزود: اپرا جنبهاي از هنر است كه تعلق به گذشته دارد. در چنين برههاي پاواروتي نمود بيشتري مييابد؛ چراكه دستآوردهاي هنري اپرايي خود را بهعنوان پلي براي برگزاري ارتباط و ايجاد پيوند ميان نسلهاي مختلف به جهانيان معرفي و نسلهاي نوين را به اين هنر جلب كرد.
پروفسور توسكانو در توضيح تواناييهاي اين خواننده ايتاليايي تشريح كرد: پاواروتي توانست مرزهاي فكري و جغرافيايي را پشت سر بگذارد و تعلق خود را به مجموعه جهان معرفي كند و از اينرو به او شهروند بزرگ كشور متبوعه و از سوي ديگر شهروند اين دهكده جهاني ميگويند.
سفير ايتاليا در ايران كه سخنانش توسط رامسين بيتجم ترجمه ميشد، در ادامه بيان كرد: يادآوري درگذشت پاواروتي براي من دستمايه فكري بسياري فراهم آورد؛ چراكه همزمان اين فكر را تداعي كرد كه اين احساس تعلق جهاني در ايران بسيار خوب نمود يافته است و پل ارتباطي بين مردم ايران و ايتاليا برقرار كرده است.
او به ميهماننوازي و گشادهرويي ايرانيان در جنبههاي مختلف و به ويژه جنبههاي فرهنگي اشاره و اظهار كرد: ايرانيان در برابر تمام خارجيها و بهويژه ايتاليايي بسيار مهماننواز هستند، بسياري از كساني به ايران آمدند، هنگام ترك ايران احساس مشترك علاقه و شيفتگي به اين خاك داشتند.
توسكانو در عين حال اذعان داشت، نميتوان انكار كرد كه در برهه زماني دشواري و خطرناكي از نظر بينالمللي قرار داريم؛ ترديدي ندارم كه بر اثر تماسها و شناخت مشترك بيشتر ميتوان بر اين خطرات و دشواريها فايق آمد، اما نبايد فراموش كرد كه فرهنگ اگرچه جنبه فرديتي و به فرد خود ما متعلق است، اما فرهنگ جنبه گروهي نيز دارد و به همگان تعلق دارد و اين غني كردن فرهنگ است كه به ما كمك ميكند. براي اين نكته نيز بايد سپاسگذار پاواروتي باشيم.
در ادامه اين مراسم محمد سرير - آهنگساز و رييس هيات مديرهي خانهي موسيقي - نيز با اشاره به زبان موزيكال ايتاليايي و اينكه چرا پاواروتي در سراسر دنيا به محبوبيت دست يافت، افزود: اگر به تاريخ هنرهاي ديگر بازگرديم ميبينيم كه هنرمنداني كه جامعيت بيشتري داشته و ابعاد بيشتري را از وجوه مختلف علم و هنر ميدانستند، ماندگار شدند و شخصيت فردي ماندگاري را منهاي آوازشان برجاي گذاشتند.
او تاكيد كرد: در واقع همانطور كه بتهوون بهعنوان سمبلي از موسيقي جهاني شناخته ميشود، پاواروتي نيز سنبلي در هنر آواز است. ممكن است كسي حتا كارهاي بتهوون را نشينده باشد، اما همگان اسم او را تداعيگر موسيقي ماندگار ميدانند.
رييس هيات مديرهي خانهي موسيقي با بيان اينكه در تاريخ موسيقي جهان افراد زيادي نبودند كه به چنين جايگاهي دست يافته باشند، عنوان كرد: يكي از وجوه مميزهي شهرت تاثير صداي پاواروتي در موسيقي جهاني همين جامعيت و نزديكي فرهنگي در موسيقي ايراني با ايتالياست. ايتاليا و ايران هر دو بهعنوان تمدنهايي قديمي نوعي نزديكي و تشابه در حوزههاي هنر با هم دارند كه اين پيوندها گرههاي محكمي بين ملتها بهشمار ميرود.
سرير تصريح كرد: واقعيت اينست كه پاواروتي در اصل خواننده اپرا بود. خواننده اپرا در ايران حتا در دورهاي كه اپرا اجرا ميشد، تنها افراد مشخصي خواستار آن بودند، اما از سويي طبقات مختلف مردم و گروههاي سني گوناگون در ايران، پاواروتي را ميشناسند و صداي او را دوست دارند، در حالي كه شايد با مقوله اپرا آشنايي ندارند و يا ممكن است به آن علاقهمند هم نباشند.
او همچنين با تاكيد بر اينكه پاواروتي بر اصالت و هويت خود پايبند بود، اظهار كرد: آثار پاواروتي در حوزه موسيقي ناپوليتهاند كه نوعي موسيقي فولكور و بومي ايتالياتي است و بسيار تاثير گذار بر ملت ايران و نسلهاي مختلف بوده است.
رييس هيات مديرهي خانهي موسيقي ايران دربارهي وجه مفيد و متمايز پاواروتي، گفت: وجه مميزهي او دور شدن از نوعي موسيقي غربي و دانش اپرا بود. كساني كه در گذشته در اين حوزه فعاليت ميكردند، عموما با كساني كه از ژانرهاي مختلف موسيقي را ارايه ميدادند، فاصله ميگرفتند. پاواروتي در واقع اين سد را شكست و وارد حوزهاي شد كه به نسلهاي جديد تعلق داشت و توانست خود را در دل آنها جا دهد و موسيقي توانا و كامل را به آنان نشان داده و در ذهنشان بگنجاند.
او افزود: ما سمبلي از موسيقي يك كشوري را از دست داديم كه نسلي از موسيقي ملي جهان بود و در واقع در حوزه آواز نوعي جهاني وطني را ارايه ميداد.
سرير جايگاه پاواروتي را بهويژه از نظر آموزشي بسياري مهم دانست و افزود: پاواروتي از جنجالهاي حوزه هنر دوري جست و فكر و فعاليت او در حوزه پيشرفت كارش بود. وقتي با بيوگرافي اين هنرمند مواجه ميشويم، ميبينيم كه همه زندگي او تلاش براي ارتقاي كار و انديشههايش در حوزهي موسيقي و هنر بود.
در ادامه اين مراسم پس از خواندن يادداشتي دربارهي پاواروتي از عطاءالله مهاجراني - وزير اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامي - قطعات "برگشتن به سوي سورنتو"، "جرينگ جرينگ زنگها"، "مامان" و... پخش شد.
بر اساس اعلام، اين متن در وبلاگ مهاجراني منتشر شده بود.
پس از آن نيز شعري در وصف پاواروتي از پگاه مصلح خوانده شد.
در پايان اين مراسم كه در مجتمع فني تهران برگزار ميشد، بخشهايي از اجراهاي پاواروتي نيز بهنمايش درآمد و دفتر يادبود پاواروتي از سوي سفارت ايتاليا براي امضا در اختيار حاضران قرار گرفت. اين دفتر به ايتاليا برده خواهد شد.
|
» Posted by ؟؟؟ at 1:44
|
Post ID
23 | Topic
:
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
| لوچیانو پاواروتی در گذشت |

"I think a life in music is a life beautifully spend and this is what I have devoted my life to " Luciano Pavarotti(1935-2007)
لوچیانو پاواروتی خواننده مشهور اپرا پنجشنبه ۶ سپتامبر (۱۵ شهریور) در سن ۷۱ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان لوزالمعده درگذشت. به گزارش سی.ان.ان، تری رابسون مدیر برنامههای پاواروتی اعلام كرد: لوچیانو پاواروتی امروز (پنجشنبه ۶ سپتامبر) در زادگاهش مودنا درگذشت. رابسون افزود: استاد (مائسترو) زمان زیادی را برای غلبه بر سرطان لوزالمعده كه به آن مبتلا بود، سپری كرده بود. به گفته رابسون، نیكلتا همسر پاواروتی لورنسا و كریستینا دخترانش و آلیس و گابریلا خواهرانش و سایر بستگان و دوستان پاواروتی در زمان مرگ وی بر بسترش حاضر بودند. پاواروتی در روز ۲۵ اوت از بیمارستان مرخص شده بود و به مودنا زادگاهش مراجعت كرده بود. وی روز ۸ اوت به خاطر تب شدید در بیمارستانی در مودنا بستری و دو هفته بعد، پس از یک رشته آزمایش مرخص شد. لوچیانو پاوراتی در ماه ژوئیه ۲۰۰۶ برای درمان سرطان در نیویورک تحت عمل جراحی قرار گرفته بود و از آن زمان تاکنون در انظار عمومی ظاهر نشده بود. این خواننده تابستان امسال زمانی که در ویلای خود در سواحل دریای آدریاتیک در مرخصی بود دچار مشکلات ریوی شد. لوچیانو پاوراتی از زمان عمل سرطان تاکنون پنج بار تحت شیمی درمانی قرار گرفته بود. وی آخرین بار در ابتدای سال ۲۰۰۶ در مراسم افتتاحیه المپیک زمستانی تورین برنامه ای عمومی اجرا کرد. قرار بود در هفته جاری به پاس خدمات پاواروتی برای ترویج فرهنگ ایتالیا، جایزه فرهنگ این كشور به وی اهدا شود.
مطالب مربوط =>
سایت اختصاصی لوچیانو پاواروتی
تسلیت میگوید |
» Posted by ؟؟؟ at 1:43
|
Post ID
22 | Topic
:
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
اسامی دختر پارسی
|
آبگينه |
آبنوس |
|
نام يک شاهزاده ايراني |
آتوسا |
|
آتش، نهمين ماه ايراني |
آذر |
|
نام پسر مهرنوش پسر اسفنديار |
آذرافروز |
|
صاعقه، نام روز نهم از ماه آذر |
آذرخش |
|
نام گلي است برنگ سرخ |
آذرگون |
|
پاکدين |
آذرنوش |
| |
آرا |
|
آرزو |
آرزو |
|
آزاد، رها |
آزاده |
|
نام يک شاهزاده ايراني |
آزيتا |
|
زينت آلات |
آزين |
|
مانند |
آسا |
|
تشويق |
آفرين |
|
نام گلي |
آلاله |
|
الهه آب |
آناهيتا |
|
صدا |
آوا |
|
آويز |
آويزه |
|
آهو |
آهو |
|
ستاره، نام گلي |
اختر |
|
سياره ارانوس |
ارانوس |
|
نام درختي که گل و شکوفه سرخ رنگ مي دهد |
ارغوان |
|
رنگ ارغواني روشن، نام گلي |
ارکيده |
|
هديه |
ارمغان |
|
تاج |
افسار |
|
افسانه |
افسانه |
|
طلسم و جادو |
افسون |
|
پاشيدن |
افشان |
|
الناز |
|
خوشبخت |
انوشه |
|
نام کشور ايران |
ايران |
|
دختر ايران |
ايران دخت |
|
خانم، متشخص، زن مجرد |
بانو |
|
کريستال |
بلور |
|
گل بنفشه |
بنفشه |
|
دختر و دوشيزه هدهد، نام مرغ حضرت سليمان |
بوبک |
|
بوس، بوسيدن |
بوسه |
|
فصل بهار |
بهار |
|
بهار کوچک |
بهارک |
|
آورنده بهار |
بهاره |
|
بهترين ناز |
بهناز |
|
بهترين صورت |
بهرخ |
|
منحصر بفرد |
بيتا |
|
پديده، چيز جديد |
پديده |
|
اسم يک پرنده |
پرستو |
|
ابريشم |
پرند |
|
پري |
پري |
|
داراي صورتي همچون پري |
پري رو |
|
جمع پري |
پريا |
|
داراي صورتي همچون پري |
پريچهر |
|
زاده پري |
پريزاد |
|
مانند پري |
پريسا |
|
داراي صورتي همچون پري |
پريوش |
|
پرتو |
پرتو |
|
پروانه |
پروانه |
|
نام يک صور فلکي |
پروين |
|
سپيده دم |
پگاه |
|
نوعي پرنده |
پوپک |
|
موفق |
پوران |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
پوران دخت |
|
موفق |
پوري |
|
نام گلي |
پونه |
|
جام شراب |
پيمانه |
|
ارتباط |
پيوند |
|
ستاره |
تارا |
|
آهنگ، نغمه |
ترانه |
|
مسيحي |
ترسا |
|
نام کشور دشمن ايران در شاهنامه |
توران |
|
نوعي پرنده |
توکا |
|
يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
تهمينه |
|
سفال |
تينا |
|
نام يک صور فلکي |
ثريا |
|
جوان، گل جوانه |
جوانه |
| |
چليپا |
|
ياد، يادگاري |
خاطره |
|
خندان |
خندان |
| |
خجسته |
|
آفتاب |
خورشيد |
|
ستاره اي درخشان که مانند گوهر مي درخشد |
دري |
|
آرام دل |
دلارام |
|
مليح، خوش قلب |
دلبر |
|
جذاب |
دلکش |
|
دريا |
دريا |
|
جهان |
دنيا |
|
آرامش |
رامش |
|
پرمعني |
رسا |
|
روشنايي |
رکسانه |
|
روح، روان |
روان |
|
يک از شخصيت هاي شاهنامه، مادر رستم |
رودابه |
|
نور کوچک |
روشنک |
|
آزاد |
رها |
| |
ريما |
|
حرير، زربافت |
زري |
|
طلايي |
زرين |
|
دختر طلايي |
زرين دخت |
|
زويا |
|
سياره زهره(ونوس)ر |
زهره |
|
زيبا، قشنگ |
زيبا |
|
شبنم |
ژاله |
|
ژيلا |
| |
سارا |
|
جام شراب |
ساغر |
|
سالومه |
|
نام گلي |
ساناز |
|
سايه |
سايه |
|
نور اول صبح |
سپيده |
|
ستاره |
ستاره |
|
زن زيبا، درخت سروناز |
سروناز |
|
ياسمن |
سمن |
|
سميلا |
|
سميرا |
|
سنا |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
سودابه |
|
رز قرمز |
سوري |
|
شعله ور، درحال سوختن |
سوزان |
|
نام گلي |
سوسن |
|
قسم خوردن |
سوگند |
|
سپتا |
|
صورت، رخ |
سيما |
|
نقره اي |
سيمين |
|
شاد |
شادان |
|
شادي، خوشحالي |
شادي |
|
سلطنتي |
شاهين |
|
شبنم(ژاله)ر |
شبنم |
|
جرقه |
شراره |
|
شروين |
|
شعله، آتش |
شعله |
|
شکوفه |
شکوفه |
|
جلال، زرق و برق |
شکوه |
|
نوعي آهو |
شوکا |
|
بانوي شهر |
شهربانو |
|
زاده شهر |
شهرزاد |
|
عشق شهر |
شهرناز |
|
شاهزاده |
شهزاده |
|
زن سياه چشم |
شهلا |
|
عشق شاه |
شهناز |
| |
شيدا |
|
آفتاب، درخشان |
شيده |
|
ظريف، شيرين |
شيرين |
|
زن شيرين و حساس |
شيرين بانو |
|
افسون شده |
شيفته |
|
شيما |
|
فريبا |
شيوا |
|
صدف |
|
شراب |
صهبا |
|
پاک، خالص |
طاهره |
|
طلا |
طلا |
|
عسل |
عسل |
|
آهوي کوهي |
غزال |
|
آهوي کوهي |
غزاله |
|
طنازي |
غمزه |
|
غنچه گل |
غنچه |
|
يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
فرانک |
|
خوشي |
فرحناز |
|
شاد |
فرخنده |
|
عاقل |
فرزانه |
|
فرشته، پري |
فرشته |
|
عشوه گر |
فرناز |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
فرنگيس |
|
درخشان |
فروزان |
|
درخشان |
فروزنده |
|
روشني |
فروغ |
|
مليح |
فريبا |
|
پرارزش |
فريده |
|
ستوده |
فرين |
|
فيروزه |
فيروزه |
|
عاشق |
فيلا |
|
گل قاصدک |
قاصدک |
|
مقدس، فرشته |
قدسي |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
کتايون |
|
ماده اي که مس را به طلا تبديل مي کند |
کيميا |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
گردآفريد |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
گرديا |
|
چشمان |
گلاره |
|
گلبانو |
|
گل فصل بهار |
گلبهار |
|
گلپري |
| باغ گل |
گلشن |
| گل انار، به زيبايي گل |
گلنار |
|
گلنسا |
| رنگ قرمز گل رز |
گلي |
| نوعي آهنگ |
گيتا |
| جهان، دنيا |
گيتي |
| |
گيسو |
| نام گلي |
لادن |
| گل لاله |
لاله |
|
ليدا |
| شبانه |
ليلا |
| نام گلي |
ليلي |
| مانند |
مانا |
| نام يک شاهزاده |
ماندانا |
| نقاشي که خود را پيامبر معرفي کرد |
ماني |
| وجوه ماه |
ماهدخت |
| کسي که صورتش مانند ماه باشد |
ماهرخ |
| مرجان |
مرجان |
| مرجان |
مرجانه |
| مرمر |
مرمر |
| ملکه |
ملکه |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
منيژه |
| مرواريد |
مرواريد |
| گل مريم |
مريم |
| خبر خوش |
مژده |
| مژه ها |
مژگان |
| مست |
مستانه |
|
ميشا |
| نام يک الهه |
مونا |
| مثال ماه |
مهتا |
| مثال ماه |
مهتاب |
| مهر انگيز |
مهر انگيز |
| نور آفتاب |
مهرناز |
|
مهرنوش |
| خورشيد، مهربان |
مهري |
| ماه، مهتاب |
مهسا |
| درخت گل ياس |
مهستي |
|
مهشيد |
| نور ماه، شکوه ماه |
مهناز |
|
مهنوش |
| مثال ماه، زيبايي |
مهوش |
| دختر ماه |
مهين |
| نام يک الهه |
ميترا |
| مينا |
مينا |
| |
مينو |
| شوق آفرين |
نازآفرين |
| گل زيبا |
نازگل |
| خوش قلب |
نازنين |
| زيبا |
نازي |
| زيبا |
نازيلا |
| نام يک درخت |
ناژين |
| ونوس، ستاره زهره |
ناهيد |
| صدا |
ندا |
| نام گلي |
نرگس |
| نام گلي |
نسترن |
| رز وحشي |
نسرين |
| ترانه، آهنگ |
نغمه |
| خوش قلب |
نگار |
| نگاه |
نگاه |
| سنگ روي انگشتر و جواهرات |
نگين |
| نوا |
نوا |
| شادي خلق |
نوش آفرين |
| شيرين |
نوشين |
| نهال |
نهال |
| خوب، زيبا |
نيکو |
| خوبي |
نيکي |
| نام گلي(زنبق آبي)ر |
نيلوفر |
| شنونده |
نيوشا |
| آرزو |
وندا |
| آشکار |
ويدا |
| هديه |
هديه |
| وجود |
هستي |
| پرنده اي افسانه اي |
هما |
| حيرت انگيز |
هنگامه |
| گل ياس |
ياس |
| گل ياس |
ياسمن |
| تنها، يگانه |
يکتا |
| تنها، يگانه |
يگانه |
| نام بلندترين شب سال |
يلدا |
اسامی پسر پارسی
|
يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه، پدر فريدون |
آبـتين |
|
آتـش |
آتـش |
|
نام فرمانده لشگر بابک خـرمدين، تـزيـين و آرايش |
آذين |
|
نام فرشته اي |
آراد |
|
ساکت |
آرام |
|
نام پدر زن داريوش کبـير |
آرتان |
|
يکي از پهـلوانان سنـتي ايران |
آرش |
|
بسيار نيرومند، پدر بزرگ داريوش کبـير |
آرشام |
|
هـدف |
آرمان |
|
يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه |
آرمين |
|
نام باستاني ايران |
آريا |
| داراي خلق و خوي آريايي، نام پسر داريوش |
آريامنش |
| منسوب به نژاد و قوم آرين يا آريايي |
آريانا |
| مربوط به نژاد آريا |
آرين |
| آزاد |
آزاد |
| خاص و خالص، پاک و پاکيزه |
آويژه |
| پاره آتش |
اخـگر |
| يکي از شخـصيتهاي شاهـنامه |
اردشير |
|
اردلان |
| يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه |
اردوان |
| يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه |
ارژنگ |
| شير |
ارسلان |
| سرير و تخـت |
ارشيا |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
اسفنديار |
| بنيانگذار سلسله اشکانيان |
اشکان |
| شريک، معاون، رفيق |
افشار |
| نام سردار ايراني |
افشين |
|
آرزو |
اميد |
| شاه |
امير |
| جاودان |
انوش |
| نام يکي از پادشاهان ايراني در زمان ساسانيان |
انوشيروان |
| ادراک |
اورنگ |
| نام يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
ايرج |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
بابک |
| نام نوازنده نامي دربار خسرو پرويز |
باربد |
| آغاز صبح |
بامداد |
| نام نوازنده نامي دوران ساسانيان |
بامشاد |
| |
بامين |
| نام يک شاهزاده(برادر کمبودجيه پسر کوروش)ر |
برديا |
| يکي از سرداران يزدگرد ساساني |
برسام |
| جوان |
برنا |
| بلند بالا، نام پسر سهراب |
بروز |
| نام پهلوان ايراني، نام پسر گرشاسب |
برزن |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
بزرگمهر |
| به دين |
به آئين |
| نگهبان |
بهبد |
| |
بهراد |
| مريخ، يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
بهرام |
| رنگ نيک |
بهرنگ |
| روز خوب و نيک |
بهروز |
| کسي که به نيکي زاده شده |
بهزاد |
| يازدهمين ماه ايراني، نام يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
بهمن |
| داراي مش و کردار شايسته |
بهمنش |
| مشهور |
بهنام |
| نام شاهان هند |
بهنود |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
بيژن |
| ايراني، مقدس |
پارسا |
| نامي آذري به معناي پروردگار |
پاشا |
| رزمجو |
پرشان |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
پرويز |
| نام يک پيامبر |
پرهام |
| |
پژمان |
|
|
پوريا |
|
جستجو، جويا |
پويا |
| آرزو |
پوژمان |
| نام يکي از پهلوانان ايراني در زمان کيقباد |
پولاد |
| آهنگساز دوران خسرو پرويز ساساني |
پهلبد |
| پيام |
پيام |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
پيروز |
| نام برادر شاپور اول |
پيروزان |
| قبول |
پيمان |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
تورج |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
تهماسب |
| نام يکي از شاهان ايراني |
تهمورث |
|
تيرداد |
|
تيمور |
| ابدي |
جاويد |
| نام شاهي باستاني، يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
جمشيد |
| دارنده جهان |
جهاندار |
| شاه جهان |
جهانشاه |
| فاتح جهان |
جهانگير |
| مدافع |
حامي |
| هديه اي از طرف خدا |
خداداد |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
خسرو |
| نام يکي از شاهان هخامنشي |
خشايار |
| |
داديه |
| ثروتمند، يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
دارا |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
داراب |
| نام يکي از شاهان هخامنشي |
داريوش |
|
|
دانوش |
|
رامبد |
|
رامين |
| نوازنده معروف زمان ساسانيان |
رامتين |
| درخشان |
رخشان |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
رستان |
| |
روزبه |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه ( پدر رستم )ر |
زال |
|
زامياد |
| نام يک پيامبر |
زرتشت |
|
زند |
| بنيانگذار عهد ساساني |
ساسان |
| رهبر |
سالار |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
سام |
| خانه، سامان |
سامان |
| بالا مقام |
سامي |
| آسمان |
سپهر |
| |
سروش |
| شاهزاده |
سنجر |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه ( فرزند رستم )ر |
سهراب |
| مرد سياه مو |
سيامک |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
سياوش |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
شاپور |
| صورت شاه |
شاهرخ |
| خواست شاه |
شاهکام |
| باز ( پرنده اي کوچکتر از عقاب )ر |
شاهين |
| سزاوار |
شايا |
| سزاوار |
شايان |
|
شروين |
| ستاره دنباله دار |
شهاب |
| شاهين دربار |
شهباز |
| نام پادشاهي |
شهرام |
| هديه شهر |
شهرداد |
| رودي بزرگ |
شهروز |
| شاه |
شهريار |
| دوست شاه |
شهيار |
| اعتماد |
عماد |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
فرامرز |
| راست |
فربد |
| عالي |
فرجاد |
| شاد |
فرخ |
| شاد به دنيا آمده |
فرخزاد |
| |
فرداد |
| بهشت |
فردوس |
| |
فردين |
| تولد باشکوه |
فرزاد |
| سزاوار |
فرزام |
| عاقل |
فرزان |
| دانا |
فرزين |
| شاد |
فرشاد |
|
|
فرشيد |
|
بالا |
فرناز |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
فرود |
| جوهر |
فروهر |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
فرهاد |
| فرهنگ |
فرهنگ |
|
فرهود |
| يکي از شحصيت هاي شاهنامه |
فريبرز |
| منحصر بفرد |
فريد |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
فريدون |
| پيروز، پيروزي |
فيروز |
| موفق |
کامران |
| آرزوي شاد |
کامشاد |
| موفق |
کاميار |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
کسرا |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
کاوه |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
کاووس |
|
کورس |
| بنيانگذار سلسله هخامنشي در ايران |
کورش |
|
کوشنده، سخت کوش |
کوشا |
|
شاه، مدافع، محافظ |
کيا |
| شاهان |
کيان |
|
کيارش |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
کيانوش |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
کيخسرو |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
کيقباد |
| جهان |
کيوان |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
کيومرث |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
گباد |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
گشتاسب |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
گودرز |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
گيو |
|
مازيار |
|
ماکان |
| نقاشي که خود را پيامبر معرفي مي کرد |
ماني |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
منوچهر |
|
مهبد |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
مهراب |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
مهران |
| هديه آفتاب |
مهرداد |
| نوزاد آفتاب |
مهرزاد |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
مهرک |
| رنگ آفتاب |
مهرنگ |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
مهيار |
| تولد |
ميلاد |
| مشهور |
نامدار |
| مشهور |
نامور |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
نريمان |
| روشنايي |
نوري |
| بشادي زائيده شده |
نوشزاد |
| خبر خوش |
نويد |
| کوچک |
نميا |
| شنونده |
نيوشا |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
هرمز |
| |
هوتن |
| دانا |
هوشمند |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
هوشنگ |
| دانا |
هوشيار |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
هومان |
| نيک انديش |
هومن |
| |
ورشاسب |
|
نامي آذري - بمعني جاويد |
ياشار |
» Posted by ؟؟؟ at 1:42
|
Post ID
21 | Topic
:
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
جوش صورت يكي از مشكلاتي است كه تقريبا مزاحم نوجوانان است چرا كه معمولا درست زماني به سراغ آنها ميآيد كه بيش از هر وقت ديگري نگران زيبايي وضع ظاهر خود هستند.
دكتر ماندانا امين متخصص بيماريهاي پوست گفت: جوشهاي متورم و سر سياه به خاطر كم كاري مجاري انتقال چربي در صورت بوجود ميآيند و منظره نامطلوبي به پوست ميدهند.
دكتر ماندانا امين اظهاركرد: در اين مجاري ظاهرا باندازه كافي رشد نكردهاند كه بتوانند چربي حاصله از غدد چربيساز را از خود عبور دهند، لذا پوست صورت به چربي آلوده شده است و يا در اثر گرد و غبار دچار عفونت ميشود.
وي با اشاره به اينكه اين مشكل در دختران جوان هم ديده ميشود، گفت: معمولا با شروع عادت ماهانه و بر هم خوردن تعادل هورمونهاي جنسي در بدن همراه است.
دكتر امين با تاكيد بر اينكه جوانان ميتوانند براي از بين بردن اين جوشها اقدامات مفيدي انجام دهند، اولين اقدام را استفاده كم از ادويه، چربي، غذاهاي سرخكردني، شيرينيجات به خصوص شكلات دانست.
وي آفتاب گرفتن و ورزش در هواي آزاد را بسيار مؤثر خواند و خاطرنشان كرد: راه دوم مبارزه با جوش اين است كه صورت و گردن را حداقل روزي 2 بار با آب گرم و صابون بشوييد.
وي توضيح داد: دختراني كه عادت دارند صورت خود را با كرم پاك كنند با اضافه كردن روغن آن به صورتشان بر مشكل خود ميافزايند. اين متخصص تاكيد كرد: فشار دادن جوشها كمكي به از بين بردن آنها نميكند حتي باعث پخش عفونت در سطح پوست ميشود.
دكتر امين در پايان بار ديگر به نوجوانان توصيه كرد: صورت خود را با آب و صابون شسته و به خوبي آبكشي و با دستمال تميزي خشك كنيد و دستكاري جوشها موجب افزايش آنها ميشود.
جوش ها و دمل ها را نبايد بدون دستکش لمس کرد زيرا اين کار باعث گسترش عفونت مي شود مخصوصا نبايد به جوش هاي چرکي نزديک بيني يا لب ها دست زد زيرا در اين صورت ميکروب ها و باکتري ها به طور مستقيم وارد جريان خون شده و باعث ايجاد انواع بيماري ها مي شوند.
بايد دانست که يکي از علل پيدايش جوشها ،درست عمل نکردن کبد و غدد زيرپوستي مي باشد براي رفع اين مسئله به شما توصيه مي شود که از جوشانده ريشه کاسني و يا از آب کاهو استفاده نماييد زيرا هر دوي اينها سلولهاي کبد را نوسازي مي کنند و خون را اصلاح مي نمايند و در بهبودي جوش ها بسيار موثر مي باشند.
براي از بين بردن جوش هاي چرکي يا دمل مي توان از يکي از ماسک هاي زير استفاده کرد:
1- مقداري کلم سفيد را ريز نموده و با پوست موز له شده و مقداري عسل روان مخلوط نموده، از اين ماسک براي ميکروب زداي پوست صورت استفاده نماييد، اين ماسک را به مدت 40 دقيقه بر روي جوش ها قرار داده و پس از آن پوست را با آب سرد و بعد با آب گرم تميز بشوييد، اين عمل را هر روز تکرار نماييد.
2- مقداري ريشه زنجبيل را در مقدار کمي آب جوش دم نموده تا عصاره ريشه خارج شده، پس از سرد شدن دوباره آنرا روي حرارت قرار داده(حدود 20 دقيقه) سپس ريشه ها را از آب جدا نموده ، اين عصاره براي از بين بردن جوش ها بسيار مناسب مي باشد.
3- جعفري را له کرده و له شده آن را با نمک و مقداري روغن زيتون مخلوط نموده و اين ماسک را بر روي صورت قرار داده ، اين عمل را بايد قبل از خواب انجام داد و پس از آن صورت را با آب ولرم بشوريد، هر روز آن را تکرار کرده تا جوش ها کاملا از بين برود.
4- اسفناج را پخته ، آن را له کرده و با سفيداب مخلوط نموده و به صورت ماسک بر روي صورت به مدت 20 دقيقه بماليد. اين ماسک نيز باعث از بين رفتن جوش هاي جلدي مي گردد.
5- شلغم را رنده کرده با مقداري ليموترش مخلوط نماييد حالا اين مخلوط را بر روي صورت بماليد، اين ماسک را حدود 30 دقيقه بر روي جوش ها قرار داده و سپس صورت را با آب ولرم خوب بشوييد.
6- استفاده از جوشانده گياه بابا آدم نيز براي جوش هاي دوران نوجواني و بهبودي آن بسيار موثر است.
7- 60 گرم برگ مو خشک شده را در يک ليتر آب سرد بريزيد و آ نرا روي حرارت قرار دهيد تا بجوشد، بعد از چند دقيقه جوشيدن ، آن را صاف کرده و به صورت نيمه گرم يا سرد با کمک قطعه اي پنبه به روي جوش هاي صورت خود بماليد .
8- پماد صمغ کاج استعمال خارجي دارد و براي التيام جوش ها به کار مي رود، براي تهيه آن چهار جز بادام شيرين و چهارجزء صمغ را با هم مخلوط کرده، در روي حمام باري (ظرف پرازآب جوش مانند قوري چاي بر روي کتري آب) گرم کرده و بعد يک جز موم عسل به آن بيافزاييد. حالا پماد براي استعمال آماده است.
9- پماد هميشه بهار جهت رفع دمل ها و جوش ها به کار مي رود، براي تهيه آن دو قاشق غذاخوري از آب برگ تازه گياه را با 500 گرم کره به خوبي مخلوط کرده، سپس پماد حاصل را مصرف نماييد.
10- کاه جو دو سر داراي ويتامين "A" مي باشد و جوشانده غليظ حاصل از اين کاه را چنانچه براي شست و شوي پوست به کار ببريد، براي رفع جوش ها و بيماري هاي جلدي بسيار موثر مي باشد.
11- ضمادي که از آرد جو تهيه شده باشد چنانچه بر روي دمل قرار داده شود، باعث باز شدن و گشودن دمل مي شود.
12- عدس را چنانچه در سرکه بپزيد و به صورت خميري نرم بر روي قطعه پارچه اي گذاشته و به شکل ضماد در محل ورم هاي چرکي قرار دهند، باعث تحليل آن مي شود.
13- کاهوي سوخته را به صورت گرد، چنانچه بر روي جوش ها و زخم ها بپاشند براي التيام جراحات و ترميم آنها مفيد است.
14- اگر پياز پخته شده و گرم را بر روي دمل قرار دهيد موجب باز شدن آن مي شود.
15- اگر محل جوش ها را با جوشانده غليظ گل بابونه شست و شو دهيد براي از بين رفتن جوش ها بسيار مفيد است.
16- مازو، پوست انار، گل ارمني، صندل را کوبيده و با سرکه و گلاب آميخته و بر روي جوش ها ماليده تا بهبودي حاصل شود.
17- مازوي سبز و گوگرد ، از هر کدام دو مثقال بگيريد، ساييده در يک فنجان سرکه و نيم استکان گلاب حل کرده ، بر روي جوش ها بماليد تا از بين بروند.
18- سبوس جو با کرفس يا تخم کرفس را در سرکه جوشانده، صاف نموده و به صورت ماسک بر صورت خود بماليد.
19- براي از بين بردن دمل بايد تا سه روز، آب برگ خرفه يا تخم خرفه و اسفرزه را در گلاب ساييده با سفيده تخم مرغ به روي دمل بماليد تا بهبودي حاصل شود و اگر در آن ماده جمع شده باشد و مي خواهيد سر باز کند، دو عدد انجير خشک يا تر را بجوشانيد تا خوب نرم شود، مشتي مويز را هسته درآورده با آن بکوبيد و سه مثقال خردل به آن اضافه کرده ، با هم بماليد و نيم گرم ضماد اندازيد و يا سقز و انجير را پخته و کوبيده روي دمل بگذاريد و يا تخم مرو را کوبيده و با شير و عسل استفاده کنيد ، يا خمير گندم را با کمي نمک و عسل و تخم کتان بکوبيد، همراه روغن روي دمل بگذاريد، يا آرد ذرت چهار جزء، شنبليله ساييده يک جزء، صبر زرد نيم جز هر سه را در دوغ بپزيد تا مثل خمير شود و نيم گرم بيندازيد (اين دارو اثر قوي ترداشته) ، يا خمير ترش ، تخم مرو، آهک آب نديده با عسل و زرده تخم مرغ ضماد نماييد.
20- کمپرس با جوشانده تخم جعفري براي از بين بردن آثار جوش ها مفيد مي باشد.
21- جوش هاي سعفه (شيرينک) جوش هايي است سرخ، که در سر و صورت پديد مي آيد و گاه در تمام بدن مي ريزد. اين جوش ها در ابتدا جوش هاي ريز و محکم اند که متفرق ظاهر مي شود و بعد بزرگتر و آبدارتر شده و چرکي از آنها به شکل عسل بيرون مي آيد و يا خشک و بي آب شبيه شوره بوده و پوست هاي سفيد از آن جدا مي شود، براي درمان بايد زاج سياه دو مثقال، اشنان 5 مثقال را بکوبيد و بپزيدو با سرکه آميخته و سپس روي جوش ها بماليد و يا زردچوبه، پوست انار، مردار سنگ، حنا را ساييده با روغن گل سرخ، يا مغز قلم گاو بماليد. اگر جوش ها خشک شده باشد سرکه و نمک يا سرکه و آب صابون بماليد .
22- اگر جوش ها سفيد بوده و بر صورت و پيشاني باشند و چون آنها را فشار دهيد چيزي شبيه روغن از آن خارج شود، براي درمان بهتر است ابتدا صورت را با آردي که در آب حل شده يا پوست تخم مرغ سوزانده يا استخوان سوزانده که ساييده باشيد خوب بشوييد و سپس آرد باقلا را نرم ، خمير کرده و بر روي آن بماليد(باقلا را کوفته و آرد کنيد) و يا بيخ سوسن و خريق را مساوي گرفته، نرم کوفته با سرکه ضماد ساخته و بماليد.
23- گاه جوش هاي ريز سرخ با خارش زياد در بدن پديدار مي شوند که آزارآنها چنان است که گويي خار فرو مي رود. براي درمان بايد حمام آب نيم گرم برويد و آب جوشانده بابونه و ناخنک و سبوس گندم بر بدن بماليد و يا سرکه و روغن کنجد يا نمک و سرکه و حنا بماليد و يا مازو و زردچوبه را کوبيده و با روغن کنجد و گلاب و سرکه بعد از حمام به پوست ماليده و بعد از يک ساعت با آب سرد و سبوس بشوييد.
24- ضماد عدس پخته ،مخلوط با عسل، جوش ها و زخم ها و جوش هاي خارش دار و کهير را التيام مي بخشد.
25- سير ضدعفوني کننده پوست و درمان کننده اختلالات پوستي بوده و شست و شوي زخم ها و جوش هاي چرکي با آب سير، سبب ضدعفوني و التيام آن مي گردد.
26- کمپرس با جوشانده زنجبيل شامي، خارش و جوش هاي عفوني را التيام مي بخشد.
27- پوست خردل سياه، توام با سرکه درمان کننده جوش ها و کهير ها مي باشد.
28- استفاده از ماسک توت فرنگي درمان کننده جوش ها و التهابات پوستي مي باشد.
29- آب تره باعث درمان جوش ها و کهير مي گردد.
30- ضماد بادام تلخ توام با سرکه موجب درمان جوش مي گردد.
31- مالش پوست با ضماد سرکه التهاب جوش هاي خارش دار را برطرف مي کند.
32- ضماد مخلوطي از آلو و سرکه، جوش هاي چرکي پوست را التيام مي بخشد.
تذکر: اصولا بهترين مواد براي سلامتي پوست و عاري کردن آن از جوش ها ،ماليدن آب غوره و گلاب يا سرکه با روغن گل سرخ بر روي پوست مي باشد. اين افراد بايد از مواد غذايي شور، شيرين،چرب و مقوي پرهيز کنند و بيشتر از ترشيجات استفاده نمايند و بهتر است که حمام گرم رفته و عرق نمايند .
غدد چربي پوست است كه ممكن است در صورت، پشت، شانه ها، سينه و بازوها ديده شود در سنين بلوغ با تغييرات هورمونهاي جنسي ماده اي بنام سبوم از غدد چربي زير پوست ترشح مي گردد كه نقش بسيار مهمي در نرم و لطيف نگه داشتن پوست دارد .
اگربه هر علتي غدد چربي مذكور ملتهب شوند و مجراي خروجي آنها مسدود شود سبوم ترشح شده در داخل غدد چربي انباشته شده و جوش ايجاد مي شود كه گاهي همراه با چرك ناشي از التهاب نيز مي باشد.
در افراد بالغ استرس، تغييرات هورموني، و حساسيت هاي غذايي ممكن است عامل بوجود آورنده جوش هاي صورت باشد داروهايي چون قرص هاي ضد حاملگي خوراكي از عوامل بسيار شايع ايجاد جوش مي باشند.
يد نيز ماده اي است كه در ايجاد شدن جوش بي تاثير نيست بطوري كه نمك هاي يد دار، ماهي هاي دريايي ، جلبك هاي خوراكي، شير و غذاهاي آماده بعلت يد فراوان از عوامل توليد جوش در بدن هستند. در تحقيقات بعمل آمده كاهش روي ( Zinc) در بدن سبب افزايش جوش هاي صورت و ساير قسمتهاي بدن مي شود.
تميز نگه داشتن پوست و چرب نكردن آن با داروها يا كرم هاي روغني در پيشگيري از بروز جوش بسيار مهم است. بخور پوست باعث باز شدن مجاري غدد چربي ملتهب شده و با خارج شدن سبوم داخل آنها در درمان جوش بسيار موثر است.
توجه داشته باشيد كه جوش ها را نبايستي فشار داد و يا تركاند چراكه ممكن است عفوني شده و بعد از بهبودي آثار زخم ناشي از تركاندن آن در پوست باقي بماند.
استرس خود را كاهش دهيد و از مصرف مواد شيريني و پركربوهيدرات پرهيز كنيد.
درصورتي كه جوش هاي خفيفي داريد شستشوي مكرر پوست معمولاً در درمان آن بسيار موثر است.
اگر جوش نسبتاً شديد باشد مصرف تركيبات دارويي از جمله داروهاي حاوي بنزويل پراكسيد يا اسيد ساليسيليك كافي است و در جوش هاي شديد بايستي با مصرف آنتي بيوتيك هاي موضعي يا خوراكي همراه با ويتامين هايي چون A به مقابله با اين بيماري پرداخت، بخاطر داشته باشيد كه بايستي از مصرف طولاني مدت آنتي بيوتيك ها پرهيز كرد چراكه در اين صورت با از بين بردن باكتري هاي طبيعي روده مواردي چون كمبود ويتامين ها گروه B مشاهده شود .
استفاده از اشعه ماوراء بنفش و نور خورشيد در درمان جوش موثر است البته به شرط اينكه در مصرف آنها احتياط كرده و بيش از حد دريافت نشود.
روز اسه آ (Rosacea) بيماري مزمني است كه بصورت جوش هاي ريز در نواحي گونه و بيني ديده مي شود كه بصورت جوش هاي قرمز رنگ بروز مي شود. مصرف دوزهاي بالاي ويتامين B در درمان اين بيماري بسيار موثر است.
از داروهاي مفيد براي درمان جوش مي توان از ويتامين 6 B ، ژل نياسيناميد، و كپسول روي نام برد.
مواد غذايي توصيه شده براي بيماران جهت پيشگيري و درمان جوش عبارتند از: ميوه ها و سبزيجاب تازه ، حبوبات، برنج كامل( كه سبوس آن جدا نشده است)، لوبيا، گردو، كدو، تخم مرغ، گوشت سفيد ماكيان، صدف هاي خوراكي ، هويج، كرفس، خيار، كاهو و اسفناج .
جوش بعنوان يك اختلال در غدد چربي پوست است كه ممكن است در صورت، پشت، شانه ها، سينه و بازوها ديده شود در سنين بلوغ با تغييرات هورمونهاي جنسي ماده اي بنام سبوم از غدد چربي زير پوست ترشح مي گردد كه نقش بسيار مهمي در نرم و لطيف نگه داشتن پوست دارد .
اگربه هر علتي غدد چربي مذكور ملتهب شوند و مجراي خروجي آنها مسدود شود سبوم ترشح شده در داخل غدد چربي انباشته شده و جوش ايجاد مي شود كه گاهي همراه با چرك ناشي از التهاب نيز مي باشد
در افراد بالغ استرس، تغييرات هورموني، و حساسيت هاي غذايي ممكن است عامل بوجود آورنده جوش هاي صورت باشد داروهايي چون قرص هاي ضد حاملگي خوراكي از عوامل بسيار شايع ايجاد جوش مي باشند.
يد نيز ماده اي است كه در ايجاد شدن جوش بي تاثير نيست بطوري كه نمك هاي يد دار، ماهي هاي دريايي ، جلبك هاي خوراكي، شير و غذاهاي آماده بعلت يد فراوان از عوامل توليد جوش در بدن هستند. در تحقيقات بعمل آمده كاهش روي
( Zinc )
در بدن سبب افزايش جوش هاي صورت و ساير قسمتهاي بدن مي شود
تميز نگه داشتن پوست و چرب نكردن آن با داروها يا كرم هاي روغني در پيشگيري از بروز جوش بسيار مهم است. بخور پوست باعث باز شدن مجاري غدد چربي ملتهب شده و با خارج شدن سبوم داخل آنها در درمان جوش بسيار موثر است.
توجه داشته باشيد كه جوش ها را نبايستي فشار داد و يا تركاند چراكه ممكن است عفوني شده و بعد از بهبودي آثار زخم ناشي از تركاندن آن در پوست باقي بماند.
استرس خود را كاهش دهيد و از مصرف مواد شيريني و پركربوهيدرات پرهيز كنيد.
درصورتي كه جوش هاي خفيفي داريد شستشوي مكرر پوست معمولاً در درمان آن بسيار موثر است.
اگر جوش نسبتاً شديد باشد مصرف تركيبات دارويي از جمله داروهاي حاوي بنزويل پراكسيد يا اسيد ساليسيليك كافي است و در جوش هاي شديد بايستي با مصرف آنتي بيوتيك هاي موضعي يا خوراكي همراه با ويتامين هايي چون
A
به مقابله با اين بيماري پرداخت، بخاطر داشته باشيد كه بايستي از مصرف طولاني مدت آنتي بيوتيك ها پرهيز كرد چراكه در اين صورت با از بين بردن باكتري هاي طبيعي روده مواردي چون كمبود ويتامين ها گروه B مشاهده شود .
استفاده از اشعه ماوراء بنفش و نور خورشيد در درمان جوش موثر است البته به شرط اينكه در مصرف آنها احتياط كرده و بيش از حد دريافت نشود.
بيماري مزمني است كه بصورت جوش هاي ريز در نواحي گونه و بيني ديده مي شود كه بصورت جوش هاي قرمز رنگ بروز مي شود. مصرف دوزهاي بالاي ويتامين
B
در درمان اين بيماري بسيار موثر است
از داروهاي مفيد براي درمان جوش مي توان از ويتامين
B
، ژل نياسيناميد، و كپسول روي نام برد.
مواد غذايي توصيه شده براي بيماران جهت پيشگيري و درمان جوش عبارتند از: ميوه ها و سبزيجاب تازه ، حبوبات، برنج كامل( كه سبوس آن جدا نشده است)، لوبيا، گردو، كدو، تخم مرغ، گوشت سفيد ماكيان، صدف هاي خوراكي ، هويج، كرفس، خيار، كاهو و اسفناج
مصرف بيش از اندازه يد باعث ايجاد آكنه و جوش هاى پوستى مى شود.
محققان دانشگاه نيويورك دريافته اند افراد در سنين نوجوانى به دليل وضعيت خاص هورمونى بدن بيشتر مستعد بروز اينگونه جوش ها هستند و چنانچه در غذاهاى مصرفى از يد زياد استفاده شده باشد، اين عارضه تشديد مى شود.
از طرفى به دليل لزوم مصرف شير و محصولات لبنى در سنين رشد نمى توان مصرف آنها را محدود نمود، پس بايد از عدم وجود يد زياد در آن اطمينان خاطر حاصل كرد.
تا مدتى قبل تصور مى شد مصرف زياد شير و محصولات لبنى موجب بروز چنين جوش ها و عوارض پوستى مى شود اما محققان دانشگاه نيويورك دريافتند كه در بسيارى از دامدارى ها علاوه بر ضد عفونى ظروف دوشيدن شير بايد به منظور جلوگيرى از بروز عفونت در دامها نيز به آنها يد داده مى شود كه عامل اصلى در ايجاد جوش ها در واقع يد است نه صرفا مصرف زياد شير و لبنيات.
مطالعات انجام شده حاكى از آن است كه توليد شير در كشورهايى نظير آمريكا، انگلستان، دانمارك، نروژ و ايتاليا از دهه ۶۰ با استفاده از مقادير قابل ملاحظه يد همراه بوده است.
البته آزمايشات نشان مى دهند كه جوش ها و آكنه هاى پوستى ناشى از مصرف يد زياد بسيار سريعتر از جوش هاى ناشى از اختلالات هورمونى به روشهاى درمانى پاسخ مى دهند اما به منظور قطعيت بيشتر در مورد ارتباط مقدار دقيق يد و بروز عوارض پوستى نياز به آزمايشات بيشتر در آينده است.
آكنه يا جوش يک اختلال پوستی ميباشد که در سنين نوجوانی شروع وتا آخر جوانی همراه افراد درگير ميباشد درمان بيشتر جنبه كنترل جوش صورت به منظور بهبودي موقتي تا ما داماي كه تحت درمان دارويي قرار دارندو به منظور جلوگيري ااز بوجود آمدن جوشگاهاي عميق مي باشد
اول از همه بايد ديد که ضايعات واقعاً جوش هستند. چون خيلی از ضايعات پوستی شبيه جوش بروز ميکنند. جوش بيشتر در نواحی سبوره ( نواحی از بدن که دارای غدد چربی فراوان ميباشد) ديده ميشود.
غدد چربی بطور طبيعی در تمام سطح پوست گسترش دارند و مسئو ل چرب نگه داشتن سطح پوست ميباشند. همچنين به علت دارا بودن بعضي مواد دارای خاصيت ضد ميکروبی و قارچی هستند. اين غدد در کف دست و پا و لـب وجود ندارند و بيشترين تراکم آنها در صورت ؛ سر ؛ سينه و قسمت بالای پست ميباشد.
جوش بيشتر در صورت ديده ميشود و بصورت انواع شکلها از قبيل: کومدون ( جوشهای ريزی که بصورت سر سياه و سر سفيد ديده ميشوند )؛ پاپول (جوشهای برجسته و قرمز رنگ)؛ پاسچول (جوشهای چرکی ) و بالاخره ناجول و کيست (جوشهای بزرگ و دارای عمق و مواد داخل آنها).
از بسته شدن دهانه خروجی غدد چربی بعلتهای گوناگون جوش بوجود ميايد. علتهای بسته شدن اين دهانه ها شامل:
۱) توليـد و ترشح زيادی چربی در اين غدد که خود اين ميتواند بعلت ارثی بودن يا عدم تنظيم هورمونی باشد. البته گاهی سطح هورمون در سطح طبيعی ميباشد ولی پوست به اين مقدار طبيعی نيز حساس است.
۲) رشد ميکروب در دهانه غدد که باعث التهاب و بسته شدن اين غدد ميشوند.
۳) اختلال در کراتيني شدن ( در تشکيل کراتين دهانه اختلال وجود دارد مثل افرادی که سوء تغـذيه يا رژيم غـذائي دارند که اسيدهای چرب ضروری در بدن آنها کـم ميباشد و يا بعـلتهای ديگری اين اختلال وجود دارد).
جوشهای صورت را نميتوان بطور کامل از بين برد ولی ميتوان آنها را تحت کنترل در آورد.
درمان اين جوشها بستگی به نوع جوش انجام ميگيرد. در کل شستشوی مکرر نواحی جوش بويژه با صابونهائی که اسيديته ميباشند و از خود بقايايي به جا نميگذارند از تشکيل جوش جـديد تا حـد زيادی مـوثر هسـتند و در درمان نيز کـمک کـننده ميباشند.
اين صابونها در داروخانه ها موجودند و به عنوان ضد جوش معرفی ميشوند. در درمان جوش از داروهای ضد باکتری ( ميکروبي ) نيز استفاده ميشود. که بستگي به نوع جوش و گسترش آن دارد.
داروهای ديگری نيز بسته به نوع جوش در درمان مصرف دارند که اختصاصي ميباشند و از حوصله اين بحث خارج هستند.
افرادی که دارای جـوش ميباشـند بايد از مصـرف هر گـونه کـرم يا پـماد اجـتناب کنند: چون باعث بدتر شدن جوشها ميگردند.
افرادی هستند که منافذ پوست آنها به اصطلاح باز ميباشد و در داخل اين منافذ بصورت سياه ديده ميشود. ترشح چـربی و در معرض هوای آزاد قرار گرفتن اين چـربي باعث اکسيد شدن آن ميگردد و به صورت سياه ديده ميشوند. برای از بين بردن آن ميتوان از همان صابونهايي که گفته شد استفاده کرد و همچنين از اسکراب صورت نيز ميتوان کمک گرفت.
يکـــی از عارضـــه های جــــــوش صــــــورت باقـــی ماندن لکه در آن ناحيه بعلت التهاب
و فــعال بودن سيسـتم دفـاعـی بدن در آنجا ميباشد. جـوشـهايی که بيشـتر دستـــکاری شــوند احـتمال بوجـود آمـدن لکه بيشتر است .
در ضمن افراد با رنگ پوست تيره تر لکه ناشی از جوش در آنها بيشتر است .
درمان اين عارضه در حقــيقـت درمــان جـوش ميباشد . يعـنــی با درمان جوش بعلت کم شدن التهاب احتمال بوجود آمدن لکه کم ميشود . درمان قاطـعی برای از بين بردن اين نوع لکه وجود ندارد و در طـول زمان بسته به نوع پوست اين لــکه ها از بين ميروند .
البته بعضــی از داروهای موضعی اين طول زمان را کاهش ميدهند که از آن جمله ميتوان از ژل های حاوی AHA نام برد اين ژل حاوی اسيدهای ميوه ميباشد و باعث تسهيل در پوسته ريزی طبيعی پوست ميشوند و به اين خاطر پوست جوان و شاداب ميماند .
داروهای موضــعی ديگر کـه کـمک کننده ميــباشند : کرم و ژلــهای حاوی ويتامين ث و مشتقات ويتامين آ ( کرم و ژل تره تينوئن ) .
از نظر علمي و آنچه در کتب علمي - پزشکي موجود است هيچ نوع غذا و خوراکي در ايجاد
و تشـديد جــوش صورت دخـيل نيسـتند ؛ ولي بر اساس طـب قـديـم و گـفته افرادي کـه جــوش صورت دارند بعضـي از خوراکيـها در بدتر کردن جـوش صورت دخيل ميـباشند و پرهـيز از اين خوراکيها باعث بهبودي در جوش ميشود .
از جمله غذا و خوراکيهايي که باعث اين علت ميشوند شامل : غذاهای چرب ، تنقلات ، خرما، کشمش ، محصولات دريايي ( ماهي و ميگو ) ، بعضي از ميوه جات ( موز ، کيوي ، خرمالو ) و غيـره . بهـترين راهکار پرهـيز از مواد غذايي و خوراکيهايي است که فرد اظهار ميکند با خوردن آنها جوش صورتش بدتر ميشود.
طبق مطالعات و بررسی های انجام شـده افرادی که جـوش صورت دارند کمتر دچار سرطان پوسـت از نوع بازال سـل ميشوند. البته اين به آن معـنا نيسـت که برای درمـان جـوش پيگـير نباشند.
جوش هاي صورت را با تغذيه مناسب درمان كنيم
جوش بعنوان يك اختلال در غدد چربي پوست است كه ممكن است در صورت، پشت، شانه ها، سينه و بازوها ديده شود در سنين بلوغ با تغييرات هورمونهاي جنسي ماده اي بنام سبوم از غدد چربي زير پوست ترشح مي گردد كه نقش بسيار مهمي در نرم و لطيف نگه داشتن
پوست دارد .اگربه هر علتي غدد چربي مذكور ملتهب شوند و مجراي خروجي آنها مسدود شود سبوم ترشح شده در داخل غدد چربي انباشته شده و جوش ايجاد مي شود كه گاهي همراه با چرك ناشي از التهاب نيز مي باشد. در افراد بالغ استرس، تغييرات هورموني، و حساسيت هاي غذايي ممكن است عامل بوجود آورنده جوش هاي صورت باشد داروهايي چون قرص هاي ضد حاملگي خوراكي از عوامل بسيار شايع ايجاد جوش مي باشند.
يد نيز ماده اي است كه در ايجاد شدن جوش بي تاثير نيست بطوري كه نمك هاي يد دار، ماهي هاي دريايي ، جلبك هاي خوراكي، شير و غذاهاي آماده بعلت يد فراوان از عوامل توليد جوش در بدن هستند. در تحقيقات بعمل آمده كاهش روي ( Zinc) در بدن سبب افزايش جوش هاي صورت و ساير قسمتهاي بدن مي شود. تميز نگه داشتن پوست و چرب نكردن آن با داروها يا كرم هاي روغني در پيشگيري از بروز جوش بسيار مهم است. بخور پوست باعث باز شدن مجاري غدد چربي ملتهب شده و با خارج شدن سبوم داخل آنها در درمان جوش بسيار موثر است.
توجه داشته باشيد كه جوش ها را نبايستي فشار داد و يا تركاند چراكه ممكن است عفوني شده و بعد از بهبودي آثار زخم ناشي از تركاندن آن در پوست باقي بماند. استرس خود را كاهش دهيد و از مصرف مواد شيريني و پركربوهيدرات پرهيز كنيد. درصورتي كه جوش هاي خفيفي داريد شستشوي مكرر پوست معمولاً در درمان آن بسيار موثر است.
http://www.iranmania.com/Fashion/hygienetips/skin/images/150_friut.jpg اگر جوش نسبتاً شديد باشد مصرف تركيبات دارويي از جمله داروهاي حاوي بنزويل پراكسيد يا اسيد ساليسيليك كافي است و در جوش هاي شديد بايستي با مصرف آنتي بيوتيك هاي موضعي يا خوراكي همراه با ويتامين هايي چون A به مقابله با اين بيماري پرداخت، بخاطر داشته باشيد كه بايستي از مصرف طولاني مدت آنتي بيوتيك ها پرهيز كرد چراكه در اين صورت با از بين بردن باكتري هاي طبيعي روده مواردي چون كمبود ويتامين ها گروه B مشاهده شود . استفاده از اشعه ماوراء بنفش و نور خورشيد در درمان جوش موثر است البته به شرط اينكه در مصرف آنها احتياط كرده و بيش از حد دريافت نشود.
روز اسه آ (Rosacea) بيماري مزمني است كه بصورت جوش هاي ريز در نواحي گونه و بيني ديده مي شود كه بصورت جوش هاي قرمز رنگ بروز مي شود. مصرف دوزهاي بالاي ويتامين B در درمان اين بيماري بسيار موثر است.از داروهاي مفيد براي درمان جوش مي توان از ويتامين 6 B ، ژل نياسيناميد، و كپسول روي نام برد.مواد غذايي توصيه شده براي بيماران جهت پيشگيري و درمان جوش عبارتند از: ميوه ها و سبزيجاب تازه ، حبوبات، برنج كامل( كه سبوس آن جدا نشده است)، لوبيا، گردو، كدو، تخم مرغ، گوشت سفيد ماكيان، صدف هاي خوراكي ، هويج، كرفس، خيار، كاهو و اسفناج .
درمان موثر و بيخطر آكنههاي صورت با ليزردرماني.
يك تحقيق جديد نشان ميدهد ليزر درماني ميتواند ضايعات التهابي آكنه صورت (جوشهاي غرور جواني) را كاهش دهد و در عين حال عوارض جانبي كمي برجابگذارد. علاوه بر اين به نظر ميرسد اين درمان براي تيرهترين انواع پوستها نيز موثر است.
ب
ه گزارش رويترز هلث از نيويورك، اين يافتهها حاصل مطالعه ۲۲بيمار با پوستهاي تيره و روشن است. اين بيماران تحت سه نوبت درمان با ليزر به ويژه ليزر ديويد "آ (a1450) "۱۴۵۰نانومتر در فواصل سه تا چهار هفتهاي قرار گرفتند.
در اين گزارش آمده است اين بيماران در طرف چپ و يا راست صورت خود با دوزهاي بالا و يا پايين ليزر تحت درمان قرار گرفتند.
دكتر "مينگ اچ. جي" از دانشكده پزشكي دانشگاه تگزاس در هوستون و همكارانش گزارش دادند، پس از سه نوبت درمان، شمار ضايعات آكنه در پي دريافت دوز بالا و پايين ليزر ۷۵و ۷۰درصد كاهش يافت.
محققان متذكر شدند، اين درمان كمترين عوارض جانبي را در بر داشت و معمولا شامل قرمزيهاي زودگذر و تورم بود و درد اين شيوه درماني به خوبي تحمل شد
مقدمه
ضايعاتی که در اثر بسته شدن مجاری غدد چربی در صورت، گردن، پشت، شانه ها و سينه بوجود می آيند جوش يا به اصطلاح آکنه می گويند. اين ضايعات بصورت جوش های سر سياه، سر سفيد، جوش چرکی، کيست و ندول می توانند بروز کنند. آکنه در اکثر نوجوانان ديده ميشود و می تواند تا پايان جوانی و حتی بالای سی سال هم ديده شود. جوش معمولاْ بعد از چند سال بهبود می يابد ولی نميتوان آن را به حال خود گذاشت چون با بهبود بعضی از جوشها، جوشگاه بوجود آمده تا پايان عمر باقی می ماند و از نظر زيبائی مشکل ساز هستند. گرچه اين جوشگاه ها قابل ترميم هستند ولی مانند پوست صدمه نديده نمی شوند. در بعضی مواقع جوشگاه ها از نظر روحی فرد را آزار می دهند. بنابراين عاقلانه اين است که جوش را درمان نمود تا جوشگاه را؛ چون درمان راحت تر و سريعتر است و نتيجه کار هم رضايت بخش تر است.
چگونگی بوجود آمدن جوش
غدد سباسه يا چربی از بدو در هر دو جنس وجود دارد. در اوايل دوران بلوغ با ترشح هورمون مردانه يا آندروژن اين غدد شروع به بزرگ شدن و فعاليت خود که توليد و ترشح چربی است، را آغاز می کنند. غدد چربی در تمام سطوح پوستی بجز در کف پا و دست وجود دارد ولی بيشترين تراکم آنها در صورت، سينه، پشت و شانه ها است. غدد چربی ترشحات خود را بوسيله مجاری چربی که در ارتباط با فوليکول مو است، به سطح پوست تخليه می کند. افزايش ترشح چربی باعث صدمه به مجاری غدد ميگردد و سلول های جدار اين مجاری آسيب ديده و کنده می شوند و اين سلول های صدمه ديده بهم پيوسته و توليد پلاک يا لخته می کنند و می توانند مجاری را مسدود نمايند. از طرفی در بعضی افراد پوسته ريزی پوست بعلت بعضی نقص ها در آنزيم های لازمه برای پوسته ريزی طبيعی، بطور کامل انجام نمی گيرد و پوسته های روی هم انباشته شده در منافذ مجاری چربی باعث بسته شدن اين مجاری می شوند. با بسته شدن اين مجاری به هر وسيله، چربی در مجاری انباشته شده و باکتری های موجود در اين مجاری رشد زيادی کرده و اين چربی ها را تخمير ميکنند و مواد شيميائی توليد شده در اثر تخمير و ترشح بعضی فاکتورها از باکتری های موجود و همچنين انباشتگی چربی در مجاری باعث صدمه بيشتر به ديواره مجاری شده و آن را بطور کامل از بين می برند. با ورود چربی، سلول های مرده ديواره، باکتری ها و مواد تخميری و آنزيمی به داخل پوست فرآيند التهاب فعال شده و سبب قرمزی و چرکی شدن جوش ميگردد.
عوامل ايجاد کننده و تشديد کننده جوش
بهداشت فردی: گر چه آلودگی و کثيف بودن صورت و بدن علت ايجاد جوش نيستند ولی در تشديد جوش کمک می کنند. شستن صورت روزی دوبار با صابون و يا شامپو در بهبودی جوش کمک می کند. با آب گرم نبايد صورت را شست، چون گرما ترشح چربی را افزايش می دهد و همچنين آب سرد نيز می تواند منافذ مجاری را خشک تر کنند و به بسته شدن اين منافذ کمک نمايد. پس بهتر است با آب ولرم صورت را شست.
رژيم غذائی: معمولاْ غذا باعث ايجاد جوش نميشود. گرچه غذاهای چرب و شيرين در بعضی افراد جوشها را بدتر می کنند ولی اين عمومی نيست و بقيه افراد نياز به رژيم غذائی ندارند. ترشح زيادی انسولين در خون و رسيدن آن به پوست در برخی افراد باعث ايجاد جوش می شود. با خوردن غذاهای شيرين و چرب ترشح انسولين افزايش می يابد. پس فقط افرادی که با خوردن چربی و شيرينی دچار جوش می شوند نياز است که از خوردن اين غذاها پرهيز کنند. البته بايد توجه داشت که عوامل ديگری نيز در ايجاد و تشديد جوش سهيم هستند. پس بايد موقعی قضاوت کرد که اين غذاها باعث تشديد جوش می شوند که با هر بار مصرف آنها جوش بدتر شود. از جمله غذا و خوراکيهايي که باعث اين علت ميشوند شامل: غذاهای چرب، تنقلات، خرما، کشمش، محصولات دريايي ( ماهي و ميگو )، بعضي از ميوه جات ( موز ، کيوي ، خرمالو ) و غيـره. بهـترين راهکار پرهيز از مواد غذايي و خوراکيهايي است که فرد اظهار ميکند با خوردن آنها جوش صورتش بدتر ميشود.
نور خورشيد: گرمای حاصل از نور خورشيد باعث تحريک ترشح چربی و از طرفی باعث خشک شدن منافذ می شود. پس بهتر است از قرار گرفتن در تابش مستقيم آفتاب اجتناب کرد.
فراورده های آرايشی: افرادی که پوست چرب و دارای جوش هستند بايد از کرم پودر و مرطوب کننده و حتی ضد آفتاب هايی استفاده کنند که فاقد چربی باشد. اين محصولات بايد غير آکنه زا و غير کومدون زا باشند. موااد آرايشی را بايد روزی دوبار از صورت خود با آب و يا شیر پاکن های فاقد چربی و سازگار با پوست چرب پاک کنيد. کرم پودرهای رنگی فاقد چربی می توانند قرمزی پوست شما را از نظر مخفی کنند. در صورت لزوم از مارکی استفاده شود که باعث التهاب پوستی نگردد (شما به آن حساسيت نداشته باشيد که با تست کردن در داخل بازو می توانيد از سلامت آن مطمئن شويد).
درمان جوش
در درمان جوش نبايد خسته شويد. چون درمان جوش يک فرآيند مداوم و طولانی است. درمان جوش در حقيقت کنترل جوش زدن صورت و بدن شما می باشد نه ريشه کن کردن آن. اگر با درمان جوش شما بهبود يافت درمان را قطع نکنيد بلکه با مشاوره با پزشک خود داروهای مصرفی را تعدیل دهيد. گاهی نياز است تا کنترل کامل جوش صورت بمدت شش ماه دارو مصرف کرد. در صورتی که بعد از مصرف دو ماه از دارو جوش صورت شما بهبودی نيافت شما به داروهای مصرفی مقاوم هستيد و بايد درمان تغيير يابد. بسته به نوع جوش و وضعيت جسمانی و هورمونی بدن دارو انتخاب می شود. پس بدون مشاوره با پزشک خود اقدام به مصرف يا تغيير دارو نکنيد. در صورتی که با مصرف دارو تغييری در وضعيت جسمانی و يا پوست شما ايجاد شد پزشک خود را در جريان گذاريد. در مواردی که کيست و ندول ايجاد شود گاهی نياز به تزريق دارو بداخل کيست و ندول است و گاهاْ کرايو نيز در درمان مورد استفاده قرار می گيرد. جوشهای سر سياه و سر سفيد اگر با مصرف کرم های لايه بردار تخليه نشوند نياز به تخليه آنها با وسايل خاصی است. پس از فشار دادن اين جوشها و هر نوع جوش جهت تخليه آن پرهيز کنيد چون باعث شدت التهاب و ايجاد جوشگاه ميگردد. از کندن جوشها اجتناب کنيد چون باعث لک و ايجاد جوشگاه ميگردد. در طول درمان گاهی نياز است که از آنتی بيوتيک خوراکی از قبيل تتراسايکلين، اريترومايسين، داکسی سايکلين و غيره ... مصرف نماييد. اين داروها علاوه بر کاهش مقدار باکتری باعث کم شدن التهاب نيز ميگردند. اگر با مصرف طولانی آنتی بيوتيک دجار قارچ تناسلی شديد با اطلاع پزشک دارو را قطع و قارچ را درمان نماييد. از عوارض جانبی داروها هراس نداشته باشيد و به پزشک خود اطمينان کنيد چون ترس از دارو باعث اختلال در روند درمان می گردد. در صورت هر گونه تغييری در مزاج و وضعيت جسمی پزشک خود را مطلع نماييد. اگر داروئی غير از داروی درمانی جوش مصرف می کنيد به پزشک اطلاع دهيد. مصرف بعضی از داروها در زمان بارداری و شير دهی مضر هستند بنابراين در صورتی که شما باردار هستيد يا به نوزادتان شير می دهيد به اطلاع پزشک برسانيد. در مواقعی جوش به داروهای رايج جواب ندهد و يا جوش بصورت کيست و ندول های بزرگ باشد با صلاحديد پزشک شايد نياز به مصرف داروی اکوتان (ايزوتره تينوئين) باشيد. اين دارو عوارض متعددی دارد که الزاماْ در هر بيماری ديده نمی شود. بايد قبل از شروع و در طول درمان برای پيشگيری از عوارض اين دارو معاينات پزشکی و آزمايشات لازم انجام گيرد. در حين مصرف اين دارو و احتياطاْ تا يک سال بعد از قطع دارو بايد جلوگيری از حاملگی صورت گيرد. دوره درمان بايد کامل شود چون می تواند باعث عود جوش گردد. توصيه های پزشک را در حين درمان جوش فراموش نکرده و دقيقاْ اجرا کنيد. هميشه در ذهن داشته باشيد که جوش را نمی توان بطور کامل از بين برد ولی می توان آن را کنترل نمود.
درمان جوشگاه های جوش
روش های مختلفی برای از بين بردن جوشگاه ها استفاده ميشود ولی بايد در نظر داشته باشيد که با هيچ روشی نتيجه صد در صد نيست. از جمله اين روش ها می توان از ليزر، ميکرودرم ابرشن، لايه برداری با مواد اسيدی و کرم های لايه بردار، سابسيژن يا آزاد کردن جوشگاه های فرو رفته از زير، تزريق کلازن، هيالورونيک اسيد و چربی را نام برد. گاهی نياز است برای رسيدن به نتيجه مطلوب از چند روش استفاده نمود.
» Posted by ؟؟؟ at 17:1
|
Post ID
20 | Topic
:
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
انواع ماسک برای شادابی و طراوت پوست
1) ماسک آرد گندم: برای باز کردن منافذ گرفته و پرچرب و چرک
دو قاشق غذاخوری آرد گندم را با دو قاشق غذاخوری ماست تازه مخلوط کنید و بهم بزنید چنانچه خمیر بیش از حد سفت است به آن چند قطره آبجوش اضافه کنید و روی پوست صورت بمالید، این ماسک ویژه پوست های منافذ گرفته و چربی و چروک است که پوست صورت را پاک و تمیز می کند و برای بیرون کشیدن چربی و مواد جمع شده در منافذ پوست صورت، پوست را صاف و سالم می کند و سلولهای پوستی بهتر تنفس می کنند.
2) ماسک خاک رس: برای نرم و شفاف نمودن پوست های چرب و پرجوش
دو قاشق غذاخوری خاک رس کاملاً تمیز، نرم و الک شده و یک قاشق غذاخوری روغن گیاهی به آن اضافه کنید و بهم بزنید مخلوط را در ظرفی گرم کرده و به آن خاک اضافه کنید تا خاک و روغن مخلوط شوند. سپس چند قطره آبجوش اضافه کرده بهم بزنید. این ماسک ویژه پوست های جوشی و آکنه دار با لک و پیس و پوست های چرب می باشد.
تبادل عناصر شیمیایی این خاک با پوست موجب نرم و شفافی و قوی شدن عضلات زیر پوست صورت می گردد. این ماسک را به مدت 30 دقیقه روی پوست قرار داده سپس با مرطوب کردن تدریجی از روی پوست جدا کنید.
3) ماسک آرد گندم: برای پوست های چرب و لک و پیس
یک قاشق کوچک آرد گندم، 2 قاشق کوچک پودر جوانه چاودار و 2 قاشق کوچک بادام کوبیده شده را مخلوط کنید. بهم زده به آن نصف قاشق چای خوری شیر خشک اضافه کرده و مجددا بهم بزنید. به این خمیر مقداری آب جوش اضافه کنید تا محلول کمی رقیق گردد و قابل مالیدن بر روی پوست صورت باشد. این ماسک را روی صورت، گردن، دست ها و شانه ها بمالید و بعد از 30 دقیقه که خمیر ماسک روی پوست خشک شد، به آرامی و کم کم از روی پوست جدا کنید، این ماسک منافذ پوست را پاک و جریان خون را در زیر پوست تشدید می کند.
4) ماسک ویتامین E: برای شادابی و لطافت پوست
یک زرده تخم مرغ تازه، یک قاشق چای خوری جوانه ی گندم، یک قاشق چایخوری مخمر آبجو و 2 قاشق غذاخوری از روغن جوانه گندم را روی هم ریخته و بهم بزنید تا کاملاً مخلوط شود. این ماسک سرشار از ویتامین است. ویتامین E جوان کننده پوست صورت است و برای بانوان از 35 سال به بالا توصیه می شود. مصرف مستمر این ماسک، پوست خانم های مسن را صاف، شاداب، نرم و لطیف می کند. حتی المقدور از مصرف قرص یا کپسول ویتامین E اضافی پرهیز کنید. در هفته دو روز از این ماسک استفاده کنید نتایج خوبی بدست خواهید آورد. همیشه پوست صورت و سایر اعضاء مورد نظر را قبل از مصرف ماسک ها کاملا بشویید و پوست را مربوط کنید و سپس مواد را روی آن بمالید.
5) ماسک نشاسته: ماسکی کششی برای افراد مسن جهت از بین بردن چروک های صورت و شادابی بخشیدن به پوست
دو قاشق غذاخوری نشاسته گندم یا ذرت یا سیب زمینی را در آب گرم حل کنید، طوری که رقیق نباشد و روی پوست صورت بمالید. بعد از 20 دقیقه اثر کرده با حوله نم دار نشاسته ی خشک شده را از روی پوست جدا کنید. نشاسته باعث کوچک تر شدن منافذ پوست می شود و نیز باعث کشش سلول های پوست می گردد.
6) ماسک عسل: مناسب برای افراد مسن با چهره ای پیرنما و بدون شادابی و شکسته
یک قاشق غذاخوری عسل طبیعی را با پودر آگارآگار مخلوط کنید، به مدت 20 دقیقه روی پوست صورت قرار دهید.
7) ماسک آرد گندم: ماسکی کششی برای از بین بردن و باز کردن چروک صورت
دو قاشق غذاخوری آرد گندم برداشته و به آن به اندازه ی نوک کارد پودر زاج اضافه کرده، با مقداری آب جوش مخلوط کنید و روی صورت به مدت 20 دقیقه بگذارید. سپس مرطوب کرده از روی پوست جدا کنید و بشویید.
8) ماسک گل همیشه بهار: مناسب برای چروک صورت
یک قاشق غذاخوری تنتور گل همیشه بهار و 4 قاشق غذاخوری گلاب را با کمی پودر آگارآگار هم زده مخلوط کنید این مخلوط را در آب جوش گرم کنید و در حین گرم کردن به هم بزنید پس از خنک شدن روی پوست خود بمالید این ماسک اثر درمانی التیامی بهداشتی آرایشی زیادی بر روی پوست صورت دارد. همچنین گردش خون را تنظیم پرش عضلانی صورت را برطرف و حالت طبیعی به پوست می دهد.
9) ماسک گل سرخ: ماسک کششی پوست
یک مشت پودر گل سرخ 25 گرم آب و نصف قاشق چایخوری پودر آگارآگار را مخلوط کنید ابتدا گیاه را با آب جوش خیسانده به مدت یکساعت تامل کنید محلول را تصفیه و مقدار 70 گرم آن را جدا کرده پودر آگارآگار بیافزایید بهم زده و مخلوط را در ظرفی روی آبجوش قرار دهید تا گرم شود و مجدداً به هم بزنید این ماسک آماده استفاده برای پوست صورت و گردن است. بعد از 20 دقیقه ماده سفت شده را بلافاصله با حوله نم دار خیس کرده و از پوست جدا کنید با آب گرم فراوان شستشو دهید و خشک کنید این ماسک به هلتار و پیشتن معروف است.
10) ماسک آگارآگار: ماسک کششی صورت
یک زرده تخم مرغ را نوک قاشق چایخوری از پودر آگارآگار مخلوط و روی پوست صورت بمالید بعد از 20 دقیقه اثر کرده با حوله خیس ماسک سفت و خشک شده را از روی پوست به آرامی جدا کنید و با مقدار زیادی آب گرم صورت را بشویید و بلافاصله با نوعی لوسیون پوست را ماساژ دهید آگار آگار اثر معجزه آسایی روی پوست دارد. این ماده پوست را تر و تازه و گردش خون را تقویت می کند لذا منافذ پوست جمع شده و پوست سالم و جوان می گردد. بعد از روزهای خسته کننده و پرتلاش قبل از خواب از این ماسک استفاده کنید.
__________________
ترکيبات مورد نياز اين ماسک عبارتند از:
دو فنجان سرکه، نصف فنجان رازيانه خشک، نصف فنجان بابونه خشک، نصف فنجان گل رز خشک، نصف فنجان شبدر قرمز خشک،
براي تهيه اين ماسک گياهان خشک شده را در سرکه گذاشته و به آرامي تکان دهيد. در ظرف را بسته و آن را به مدت دو تا سه هفته در دماي 10 تا 15 درجه سانتي گراد نگه داريد. لازم است هر روز ظرف را به مدت 15 دقيقه تکان دهيد.
پس از طي سه هفته، محلول را با صافي صاف کنيد و در يک ظرف تميز بريزيد. براي هر بار مصرف کافي است صورتتان را با آب ولرم شست و شو داده و سپس خشک کنيد. آن گاه محلول (سرکه و گياهان خشک) را به نسبت شش به يک با آب مقطر رقيق کنيد و سپس آن را روي صورتتان با حرکات چرخشي ماساژ دهيد. دقت کنيد ماساژ حداقل بايد 15 دقيقه ادامه پيدا کند. حرکات ماساژ بايد نرم و در جهت صحيح انجام شود تا موجب آسيب به پوست شما نشود. اين محلول کمي قابض بوده و براي پوست هاي شل و کمي چرب و منافذ باز صورت بسيار مناسب است. بهتر است از اين محلول يک روز در ميان براي برطرف کردن چروک هاي صورت استفاده کنيد.
يک راه ديگر براي مقابله با پيري پوست، بخور پوست با گياهان جوان کننده است. براي تهيه اين بخور کافي است يک قاشق سوپخوري بابونه را به همراه يک قاشق سوپ خوري رازيانه و يک قاشق سوپخوري گل رز خشک شده در يک کاسه آب جوش بريزيد.
افرادي که پوست هاي خشک و حساس دارند بهتر است يک قاشق سوپ خوري گل هميشه بهار را به اين بخور خود اضافه کنند و افرادي که پوست هاي چرب و آکنه دارند به جاي گل هميشه بهار بهتر است از مرهم ليمو استفاده کنند. سپس طبق مراحلي که گفته شد، پوست صورتتان را با اين معجون گياهي بخور دهيد.
شايد تصور کنيد که اين بخور ساده چه فايده اي مي تواند براي پوست شما داشته باشد؟ حق با شماست. تا زماني که اين بخور را به صورت يک روز در ميان، به همراه شست و شو و ماساژ با محلول سرکه ي گفته شده به مدت يک ماه انجام ندهيد، متوجه تاثير معجزه آساي آن نمي شويد!
» Posted by ؟؟؟ at 16:52
|
Post ID
19 | Topic
:
جمعه بیستم مهر 1386
» Posted by ؟؟؟ at 21:37
|
Post ID
18 | Topic
:
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
زندگی نامه
پائولو كوئليو، يكي از پرخواننده ترين ، و تاثيرگذارترين
نويسندگان امروز است.
هيات داوران جايزهي بامبي آلمان، سال 2001
برخي او را كيمياگر واژههاميدانند و برخي ديگر، پديدهاي عامهپسند. اما در
هر حال، كوئليو يكي از تاثيرگذارترين نويسندگان قرن حاضر است.
خوانندگان بيشمار او از 150 كشور، فارغ ازفرهنگ و اعتقادات خود، اورا نويسندهي مرجع دوران ما كردهاند. كتابهاي اوبه 66 زبان ترجمه شدهاند و جداي ازآن كه همواره در فهرست كتابهاي پرفروش بودهاند، درتمام طول دوران ظهور او، مورد بحث و جدل اجتماعي و فرهنگي قرار داشتهاند.
افكار، فلسفه و موضوعات مطرح شده درآثار او، بر ذهن ميليونها
خوانندهاي تاثير گذاشته است كه به دنبال يافتن راه خويش، و روشهاي تازه براي درك جهان هستند.
زندگينامه
پائولو كوئليو در سال 1947، درخانوادهاي متوسط به دنيا آمد. پدرش پدرو،
مهندس بود و مادرش، ليژيا، خانهدار. درهفت سالگي، به مدرسهي
عيسويهاي سن ايگناسيو درريودوژانيرو رفت و تعليمات سخت و خشك
مذهبي، تاثير بدي بر او گذاشت. اما اين دوران تاثير مثبتي هم براو داشت.
در راهروهاي خشك مدرسهي مذهبي، آرزوي زندگياش رايافت:
ميخواست نويسنده شود. درمسابقهي شعر مدرسه، اولين جايزهي ادبي خود
را به دست آورد. مدتي بعد، براي روزنامهي ديواري مدرسهي خواهرش
سونيا، مقالهاي نوشت كه آن مقاله هم جايزه گرفت.
اما والدين پائولو براي آيندهي پسرشان نقشههاي ديگري داشتند.
ميخواستند مهندس شود. پس، سعي كردند شوق نويسندگي را در اواز بين
ببرند. اما فشار آنها، و بعد آشنايي پائولو باكتاب مدار راسالسرطان اثر هنري
ميلر، روح طغيان را در اوبرانگيخت و باعث روي آوردن او به شكستن
قواعد خانوادگي شد. پدرش رفتار اورا ناشي ازبحران رواني دانست. همين
شد كه پائولو تا هفده سالگي، دوبار دربيمارستان رواني بستري شد و بارها
تحت درمان الكتروشوك قرار گرفت.
كمي بعد، پائولو با گروه تاتري آشنا شد و همزمان، به روزنامهنگاري
روي آورد. ازنظر طبقهي متوسط راحتطلب آن دوران، تاتر سرچشمهي
فساد اخلاقي بود. پدر و مادرش كه ترسيده بودند، قول خود را شكستند. گفته
بودند كه ديگر پائولو رابه بيمارستان رواني نميفرستند، اما براي بار سوم هم
او رادر بيمارستان بستري كردند. پائولو، سرگشتهترو آشفتهتراز قبل، از
بيمارستان مرخص شد و عميقا در دنياي دروني خود فرو رفت. خانوادهي
نوميدش، نظر روانپزشك ديگري را خواستند. روانپزشك به آنهاگفت كه
پائولو ديوانه نيست و نبايد دربيمارستان رواني بماند. فقط بايد ياد بگيرد كه
چهگونه با زندگي روبهرو شود. پائولو كوئليو، سي سال پس ازاين تجربه،
كتاب ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد رانوشت.
پائولو خود ميگويد : ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد، درسال 1998 در
برزيل منتشر شد. تا ماه سپتامبر، بيشتر 1200 نامهي الكترونيكي و پستي
دريافت كردم كه تجربههاي مشابهي را بيان ميكردند. در اكتبر، بعضي از
مسايل مورد بحث دراين كتاب ــ افسردگي، حملات هراس، خودكشي ــ در
كنفرانسي ملي مورد بحث قرار گرفت. در 22 ژانويهي سال بعد، سناتور
ادواردو سوپليسي، قطعاتي ازكتاب مرا دركنگره خواند و توانست قانوني را
به تصويب برساند كه ده سال تمام، دركنگره مانده بود: ممنوعيت پذيرش
بيرويهي بيماران رواني در بيمارستانها.
پائولو پس ازاين دوران، دوباره به تحصيل روي آورد و به نظر ميرسيد
ميخواهد راهي راادامه دهد كه پدر و مادرش برايش درنظر گرفتهاند. اما
خيلي زود، دانشگاه را رها كرد و دوباره به تاتر روي آورد. اين اتفاق در
دههي 1960 روي داد، درست زماني كه جنبش هيپي، درسراسر جهان
گسترده بود. اين موج جديد، در برزيل نيز ريشه دواند و رژيم نظامي برزيل،
آن را به شدت سركوب كرد. پائولو موهايش را بلند ميكرد و براي اعلام
اعتراض، هرگز كارت شناسايي به همراه خود حمل نميكرد. شوق نوشتن، اورا
به انتشار نشريهاي واداشت كه تنها دو شماره منتشر شد.
در همين هنگام، رائول سيشاس آهنگساز، ازپائولو دعوت كرد تا شعر
ترانههاي او را بنويسد. اولين صفحهي موسيقي آنهابا موفقيت چشمگيري
روبهرو شد و 500000 نسخه از آن به فروش رفت. اولين بار بود كه پائولو
پول زيادي به دست ميآورد. اين همكاري تا سال 1976، تا مرگ رائول
ادامه يافت. پائولو بيش ازشصت ترانه نوشت و با هم توانستند صحنهي
موسيقي راك برزيل را تكان بدهند.
در سال 1973، پائولو و رائول، عضو انجمن دگرانديشي شدند كه بر
عليه ايدئولوژي سرمايهداري تاسيس شده بود. به دفاع ازحقوق فردي هر
شخص پرداختند و حتا براي مدتي، به جادوي سياه روي آوردند. پائولو
تجربهي اين دوران رادر كتاب والكيريها به روي كاغذ آورده است.
در اين دوران، انتشار ((كرينگ ـ ها)) راشروع كردند. ((كرينگ ـ ها))،
مجموعهاي از داستانهاي مصور آزاديخواهانه بود. ديكتاتوري برزيل، اين
مجموعه را خرابكارانه دانست و پائولو و رائول را به زندان انداخت. رائول
خيلي زود آزاد شد، اما پائولو مدت بيشتري درزندان ماند، زيرا او رامغز
متفكر اين اعمال آزاديخواهانه ميدانستند. مشكلات او به همان جا ختم
نشد; دوروز پس ازآزادياش، دوباره در خيابان بازداشت شد و اورا به
شكنجهگاه نظامي بردند. خود پائولو معتقد است كه باتظاهر به جنون و
اشاره به سابقهي سه بار بسترياش در بيمارستان رواني، ازمرگ نجات يافته
است. وقتي شكنجهگران در اتاقش بودند، شروع كرد به خودش را زدن، و
سرانجام از شكنجهي اودست كشيدند و آزادش كردند.
اين تجربه، اثر عميقي بر او گذاشت. پائولو دربيست و شش سالگي به اين
نتيجه رسيد كه به اندازهي كافي "زندگي" كرده و ديگر ميخواهد "طبيعي"
باشد. شغلي دريك شركت توليد موسيقي به نام پليگرام يافت و همان جا با
زني آشنا شدكه بعد بااو ازدواج كرد.
در سال 1977 به لندن رفتند. پائولو ماشين تايپي خريد و شروع به نوشتن
كرد. اما موفقيت چنداني به دست نياورد. سال بعد به برزيل برگشت و مدير
اجرايي شركت توليد موسيقي ديگري به نام سيبيسي شد. اما اين شغل فقط
سه ماه طول كشيد. سه ماه بعد، همسرش ازاو جدا شد و از كارش هم
اخراجش كردند.
بعد بادوستي قديمي به نام كريستينا اويتيسيكا آشنا شد. اين آشنايي منجر
به ازدواج آنهاشد و هنوز باهم زندگي ميكنند. اين زوج براي ماه عسل به
اروپا رفتند و درهمين سفر، ازاردوگاه مرگ داخائو هم بازديد كردند. در
داخائو، اشراقي به پائولو دست داد و در حالت اشراق، مردي راديد. دوماه
بعد، دركافهاي در آمستردام، باهمان مرد ملاقات كرد و زمان درازي بااو
صحبت كرد. اين مرد كه پائولو هرگز نامش را نفهميد، به اوگفت دوباره به
مذهب خويش برگردد و اگر هم به جادو علاقهمند است، به جادوي سفيد
روي بياورد. همچنين به پائولو توصيه كرد جادهي سانتياگو (يك جادهي
زيارتي دوران قرون وسطي) را طي كند.
پائولو، يك سال بعد از اين سفر زيارتي، درسال 1987، اولين كتابش
خاطرات يك مغ رانوشت. اين كتاب به تجربيات پائولو درطول اين سفر
ميپردازد و به اتفاقات خارقالعادهي زيادي اشاره ميكند كه در زندگي
انسانهاي عادي رخ ميدهد. يك ناشر كوچك برزيلي اين كتاب راچاپ كرد
و فروش نسبتا خوبي داشت، اما با اقبال كمي ازسوي منتقدان روبهرو شد.
پائولو درسال 1988، كتاب كاملا متفاوتي نوشت: كيمياگر. اين كتاب
كاملا نمادين بود و كليهي مطالعات يازده سالهي پائولو را دربارهي كيمياگري،
در قالب داستاني استعاري خلاصه ميكرد. اول فقط 900 نسخه از اين كتاب
فروش رفت و ناشر، امتياز كتاب را به پائولو برگرداند.
پائولو دست ازتعقيب رويايش نكشيد. فرصت دوبارهاي دست داد: با
ناشر بزرگتري به نام روكو آشنا شدكه از كار اوخوشش آمده بود. درسال
1990، كتاب بريدا رامنتشر كرد كه در آن، دربارهي عطاياي هر انسان
صحبت ميكرد. اين كتاب با استقبال زيادي مواجه شد و باعث شدكيمياگر و
خاطرات يك مغ نيز دوباره مورد توجه قرار بگيرند. درمدت كوتاهي، هرسه
كتاب در صدر فهرست كتابهاي پرفروش برزيل قرار گرفت. كيمياگر، ركورد
فروش تمام كتابهاي تاريخ نشر برزيل راشكست و حتا نامش دركتاب
ركوردهاي گينس نيز ثبت شد. در سال 2002، معتبرترين نشريهي ادبي
پرتغالي به نام ژورنال د لتراس، اعلام كرد كه فروش كيمياگر، ازهر كتاب
ديگري در تاريخ زبان پرتغالي بيشتر بوده است.
در ماه مه 1993، انتشارات هارپر كالينز، كيمياگر رابا تيراژ اوليهي
50000 نسخه منتشر كرد. در روز افتتاح اين كتاب، مدير اجرايي انتشارات
هارپر كالينز گفت: ((پيدا كردن اين كتاب، مثل آن بود كه آدم صبح زود، وقتي
همه خوابند، برخيزد و طلوع خورشيد رانگاه كند. كمي ديگر، ديگران هم
خورشيد راخواهند ديد.))
ده سال بعد، درسال 2002، مدير اجرايي هارپركالينز به پائولو نوشت: ((
كيمياگر به يكي ازمهمترين كتابهاي تاريخ نشر ماتبديل شده است.))
موفقيت كيمياگر درايالات متحده، آغاز فعاليت بينالمللي پائولو بود.
تهيهكنندگان متعددي از هاليوود، علاقهي زيادي به خريد امتياز ساخت فيلم
از روي اين كتاب نشان دادند و سرانجام، شركت برادران وارنر درسال
1993، اين امتياز راخريد.
پيش از انتشار كيمياگر درامريكا، چند ناشر كوچك دراسپانيا و پرتغال،
آن را منتشر كرده بودند. اما اين كتاب تاسال 1995، در فهرست كتابهاي
پرفروش اسپانيا قرار نگرفت. هفت سال بعد، درسال 2001، اتحاديهي
ناشران اسپانيا اعلام كرد كه كيمياگر ازپرفروشترين كتابهاي اسپانياست.
ناشر اسپانيايي پائولو (پلنتا)، در سال 2002 مجموعهي آثار كوئليو رامنتشر
كرد. فروش آثار كوئليو درپرتغال، بيش ازيك ميليون نسخه بوده است.
در سال 1993، مونيكا آنتونس كه از سال 1989، بعد ازخواندن اولين
كتاب كوئليو بااو همكاري ميكرد، بنگاه ادبي سنت جوردي را در بارسلون
تاسيس كرد تابه نشر كتابهاي پائولو نظم ببخشد. در ماه مه همان سال،
مونيكا كيمياگر رابه چندين ناشر بينالمللي معرفي كرد. اولين كسي كه اين كتاب
را پذيرفت، ايوين هاگن، مدير انتشارات اكس ليبرس از نروژ بود. كمي بعد، آن
كارير، ناشر فرانسوي براي مونيكا نوشت: ((اين كتاب فوقالعاده است و تمام
تلاشم را ميكنم تا در فرانسه موفق شود.))
در سپتامبر سال 1993، كيمياگر درصدر كتابهاي پرفروش استراليا قرار
گرفت. در آوريل سال 1994، كيمياگر درفرانسه منتشر شدو بااستقبال عالي
منتقدان و خوانندگان مواجه شد و درفهرست پرفروشها قرار گرفت. كمي
بعد، كيمياگر پرفروشترين كتاب فرانسه شد و تاپنج سال بعد، جاي خود را به
كتاب ديگري نداد. بعد از موفقيت خارقالعاده در فرانسه، كوئليو راه موفقيت
را درسراسر اروپا پيمود و پديدهي ادبي پايان قرن بيستم دانسته شد.
از آن هنگام، هريك ازكتابهاي پائولو كوئليو كه در فرانسه منتشر شده،
بيدرنگ پرفروش شده است. حتا دريك دوره، سه كتاب كوئليو همزمان در
فهرست ده كتاب پرفروش فرانسه قرار داشت.
انتشار كنار رود پيدرا نشستم و گريستم در سال 1994، موفقيت بينالمللي
پائولو راتثبيت كرد. دراين كتاب، پائولو دربارهي بخش مادينهي وجودش
صحبت كرده است. در سال 1995، كيمياگر درايتاليا منتشر شد و فروش
بينظيري داشت. سال بعد، پائولو دوجايزهي مهم ادبي ايتاليا، جايزهي بهترين
كتاب سوپر گرينزا كاور، و جايزهي بينالمللي فلايانو رادريافت كرد.
در سال 1996، انتشارات ابژتيواي برزيل، حق امتياز كتاب كوه پنجم را
خريد و يك ميليون دلار پيشپرداخت داد. اين رقم، بالاترين مبلغ
پيشپرداختي است كه تا كنون به يك نويسندهي برزيلي پرداخت شده است.
همان سال، پائولو نشان شواليهي هنر و ادب رااز دست فيليپ دوس بلازي،
وزير فرهنگ فرانسه دريافت كرد. دوس بلازي دراين مراسم گفت: ((تو
كيمياگر هزاران خوانندهاي. كتابهاي تومفيدند، زيرا توانايي ما را براي رويا
ديدن، و شوق ما را براي جست و جو تحريك ميكنند.))
پائولو درسال 1996، به عنوان مشاور ويژهي برنامهي ((همگرايي
روحاني و گفت و گوي بين فرهنگها)) برگزيده شد. همان سال، انتشارات
ديوگنس آلمان، كيمياگر رامنتشر كرد. نسخهي نفيس آن شش سال تمام در
فهرست كتابهاي پرفروش نشريهي اشپيگل قرار داشت و در سال 2002،
تمام ركوردهاي فروش آلمان را شكست.
در نمايشگاه بين المللي فرانكفورت سال 1997، ناشران پائولو با
همكاري انتشارات ديوگنس و موسسهي سنت جوردي، يك ميهماني به
افتخار پائولو كوئليو برگزار كردند و در آن، انتشار سراسري و بينالمللي كتاب
كوه پنجم را اعلام كردند. درماه مارس 1998، نمايشگاه بزرگي در پاريس
برگزار شدو كوه پنجم، به زبانهاي مختلف، و توسط ناشران كشورهاي
مختلف، منتشر شد. پائولو هفت ساعت تمام مشغول امضا كردن كتابهايش
بود. همان شب، ميهماني بزرگي به افتخار اودر موزهي لوور برگزار شد كه
مشاهير سراسر جهان، درآن ميهماني شركت داشتند.
پائولو در سال 1997، كتاب مهمش كتاب راهنماي رزمآور نور را منتشر
كرد. اين كتاب، مجموعهاي ازافكار فلسفي اوست كه به كشف رزمآور نور
درون هر انسان كمك ميكند. اين كتاب، تاكنون كتاب مرجع ميليونها
خواننده شده است. اول، بومپياني، ناشر ايتاليايي آن را منتشر كرد كه با
استقبال زيادي مواجه شد.
در سال 1998، باكتاب ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد، به سبك روايي
داستانسرايي بازگشت و مورد استقبال منتقدان ادبي قرار گرفت. درژانويهي
سال 2000، اومبرتو اكو، فيلسوف، نويسنده و منتقد ايتاليايي، درمصاحبهاي
با نشريهي فوكوس گفت: ((من از آخرين رمان كوئليو خوشم آمد. تاثير عميقي
بر من گذاشت.)) و سينئاد اوكانر، درهفتهنامهي ساندي اينديپندنت، گفت:
))ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد ، شگفتانگيزترين كتابي است كه خواندهام.))
پائولو درسال 1998، تور مسافرتي موفقي را پشت سر گذاشت. در بهار
به ديدار كشورهاي آسيايي رفت و در پائيز، از كشورهاي اروپاي شرقي ديدن
كرد. اين سفر از استانبول آغاز و به لاتويا ختم شد.
در ماه مارس سال 1999، نشريهي ادبي لير، پائولو كوئليو رادومين
نويسندهي پرفروش جهان، درسال 1998 اعلام كرد.
در سال 1999، جايزهي معتبر كريستال را از انجمن جهاني اقتصاد
دريافت كرد و داوران اعلام كردند: (( پائولو كوئليو، بااستفاده از كلام، پيوندي
ميان فرهنگهاي متفاوت برقرار كرده، كه اورا سزاوار اين جايزه ميسازد.))
در سال 1999، دولت فرانسه، نشان لژيون دونور را به اواهدا كرد. همان
سال، پائولو كوئليو باكتاب ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد درنمايشگاه كتاب
بوئنوس آيرس شركت كرد. رسانههاشگفتزده شدند، درميان آن همه
نويسندگان برجستهي امريكاي لاتين، استقبالي كه از پائولو كوئليو بود،
بينظيربود. مطبوعات نوشتند: ((مسئولاني كه از 25 سال پيش در اين
نمايشگاه كتاب كار ميكردهاند، ادعا ميكنند كه هرگز چنين استقبالي نديدهاند،
حتا درزمان حيات بورخس. خارق العاده بود.)) مردم ازچهار ساعت پيش
از شروع مراسم، پشت درهاي نمايشگاه تجمع كردند و مسوولان نمايشگاه
اجازه دادند كه آن روز، نمايشگاه به طوراستثنا چهار ساعت ديرتر تعطيل
شود.
در ماه مه 2000، پائولو به ايران سفر كرد. او اولين نويسندهي
غيرمسلماني بود كه بعد از انقلاب سال 1357، به ايران سفر ميكرد. اواز
سوي مركز بينالمللي گفت و گوي تمدنها، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،
و ناشر ايرانياش (كاروان) دعوت شده بود. پائولو با انتشارات كاروان قرارداد
همكاري بست و با توجه به اين كه ايران معاهدهي بينالمللي كپيرايت را
امضا نكرده است، اواولين نويسندهاي بود كه رسما ازايران حق التاليف
دريافت ميكرد. پائولو هرگز تصورش را نميكرد كه درايران، باچنين استقبال
گرمي روبهرو شود. فرهنگ ايران كاملا با فرهنگ غرب متفاوت بود.
هزاران خوانندهي ايراني در كنفرانسها و مراسم امضاي كتاب اوشركت
كردند.
در ماه سپتامبر همان سال، رمان شيطان و دوشيزه پريم، همزمان در ايتاليا،
پرتغال، برزيل و ايران منتشر شد. در همان زمان، پائولو اعلام كرد كه ازسال
1996، به همراه همسرش، كريستينا اويتيسيكا، موسسهي پائولو كوئليو را به
منظور حمايت از كودكان بيسرپرست و سالمندان بيخانمان برزيلي، تاسيس
كرده است.
كتاب شيطان و دوشيزه پريم در سال 2001 در بسياري از كشورهاي جهان
منتشر شدو درسي كشور درصدر كتابهاي پرفروش قرار گرفت.
در سال 2001، پائولو، جايزهي بامبي، يكي ازمعتبرترين و قديميترين
جوايز ادبي آلمان رادريافت كرد. ازنظر هيات داوران، ايمان پائولو به اين كه
سرنوشت و سرانجام هر انسان، اين است كه سرانجام در اين دنياي تاريك، به
يك رزمآور نور تبديل شود، پيامي بسيار عميق و انساني است.
در اوايل سال 2002، پائولو براي اولين بار به چين سفر كرد و شانگهاي،
پكن و نانجينگ را ديد. در 25 جولاي سال 2002، پائولو به عضويت
فرهنگستان ادب برزيل انتخاب شد. هدف اين فرهنگستان كه در
ريودوژانيرو مستقر است، حفاظت از فرهنگ و زبان برزيل است. دو روز
بعد ازاعلام اين انتخاب، پائولو سه هزار نامهي تبريك از سوي خوانندگانش
دريافت كرد و مورد توجه تمام مطبوعات كشور قرار گرفت. وقتي از
خانهاش بيرون آمد، صدها نفر جلو خانهاش جمع شده بودند و اورا تشويق
كردند. هرچند ميليونها خواننده، شيفتهي پائولو هستند، اما اوهمواره مورد
انتقاد منتقدان ادبي بوده است. انتخاب او به عضويت فرهنگستان برزيل، در
حقيقت نقض نظر اين منتقدان بود.
در ماه سپتامبر سال 2002، پائولو به روسيه سفر كرد و به شدت تحت
تاثير قرار گرفت. پنج كتاب او، همزمان در فهرست كتابهاي پرفروش قرار
داشت. شيطان و دوشيزه پريم، كيمياگر، كتاب راهنماي رزمآور نور، و كوه پنجم. در
مدت دو هفته، بيش از 250000 نسخه از كتابهاي او در روسيه به فروش
رفت. مدير كتابفروشي ام.د.كااعلام كرد: ((ماهرگز اين همه آدم رانديده
بوديم كه براي امضا گرفتن از يك نويسنده، جمع شده باشند. ما قبلا مراسم
امضاي كتاب براي آقاي بوريس يلتسين و آقاي گورپاچف و حتا آقاي پوتين
برگزار كرده بوديم، اما با اين همه استقبال مواجه نشده بود. باورنكردني
است.))
در اكتبر سال 2002، پائولو جايزهي هنر پلانتاري را از باشگاه بوداپست
در فرانكفورت دريافت كرد و بيل كلينتون، پيام تبريكي براي او فرستاد.
پائولو همواره از حمايت بيدريغ و گرم ناشرانش برخوردار بوده است. اما
موفقيت او به كتابهايش محدود نميشود. او درزمينههاي فرهنگي و
اجتماعي ديگر نيز موفق بوده است. كيمياگر تاكنون توسط دههاگروه تاتر
حرفهاي در پنج قارهي جهان، به روي صحنه رفته است و ساير آثار وي
همچون ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد، كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، و شيطان و
دوشيزه پريم نيز تاكنون بر صحنهي تاتر موفق بودهاند.
پديدهي ((پائولو كوئليو)) به همين جا ختم نميشود. وي همواره مورد
توجه مطبوعات است و از مصاحبه دريغ ندارد. همچنين، به طور هفتگي،
ستونهايي در روزنامههاي سراسر جهان مينويسد كه بخشي از اين ستونها،
در كتاب مكتوب گرد آمدهاند.
در ماه مارس 1998، اوشروع به نوشتن مقالات هفتگي در روزنامهي
برزيلي ((اوگلوبو)) كرد. موفقيت اين مقالات چنان بود كه روزنامههاي
كشورهاي ديگر نيز براي انتشار آنهاعلاقه نشان دادند. تاكنون مقالات او
در نشريات ((كورير دلا سرا)) (ايتاليا)، ((تا نئا)) (يونان)، ((توهورن)) (آلمان)،
))آنا)) (استوني)، ((زويركيادلو)) (لهستان)، ((ال اونيورسو)) (اكوادور)، ((ال
ناسيونال)) (ونزوئلا)، ((ال اسپكتادور)) (كلمبيا)، ((رفرما)) (مكزيك))، ((چاينا
تايمز)) (تايوان)، و ((كامياب)) (ايران)، منتشر شده است.
يكي از ترانههايي كه پائولو كوئليو سروده است:
من ده هزار سال پيش به دنيا آمدم.
روزي، درخيابان، درشهر،
پيرمردي را ديدم، نشسته برزمين،
كاسهي گدايي درپيش، ويولوني در دست،
رهگذران باز ميماندند تا بشنوند،
پيرمرد سكههارا ميپذيرفت، سپاس ميگفت،
و آهنگي سرميداد،
و داستاني ميسرود،
كه كمابيش چنين بود:
من ده هزار سال پيش به دنيا آمدم
و دراين دنيا هيچ چيز نيست
كه قبلا نشناخته باشم.
فهرست آثار پائولو كوئليو
(1987) خاطرات يك مغ
(1988) كيمياگر
(1990) بريدا
(1991) عطيه برتر
(1992) والكيريها
(1994) كنار رود پيدرا نشستم و گريستم
(1994) مكتوب
(1996) كوه پنجم
(1997) كتاب راهنماي رزمآور نور
(1997) نامههاي عاشقانه يك پيامبر
(1997) دومين مكتوب
(1998) ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد
(2000) شيطان و دوشيزه پريم
(2002) پدران، فرزندان و نوهها
(2003) يازده دقيقه
تهيه کنندگان:
نوامبر 2002، آژانس ادبی سنت جوردی.
نويسنده: پاتريسيا مارته / مونتسه بايستروس
مدير برنامه: مونيکا آنتونس
تصاوير و منابع : پائولو کوئليو و آژانس ادبی سنت جوردی / کانال ديسکاوری
ترجمه: آرش حجازی
» Posted by ؟؟؟ at 16:51
|
Post ID
17 | Topic
:
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
منبع : Anousheh Ansari @ WikipediA .
|
 انوشه انصاري در سفر هيجانانگيز خود به فضا پرچم ايران و آمريكا را همزمان بر بازو خواهد داشت
|
انوشه انصاري در سال 1346 خورشيدي، در تهران به دنيا آمد. تا سن 16 سالگي در وطن زيست و سپس به همراه خانوادهاش به ايالات متحده آمريكا هجرت كرد. سالهاي پاياني دبيرستان را در آن كشور گذراند و سپس براي اخذ مدرك كارشناسي در رشته مهندس الكترونيك و علوم كامپيوتر وارد دانشگاه جرج ميسون شد. انوشه بعد از پايان موفقيتآميز دوره ليسانس براي كسب مدرك فوقليسانس خود وارد دانشگاه جرج واشنگتن شد و مطالعات خود را در اين دانشگاه ادامه داد. پس از اخذ مدرك كارشناسي ارشد در رشته مهندسي الكترونيك، انوشه براي كار به سراغ شركتهايي چون MCI و COMSAT رفت و پروژههاي موفقيتآميزي را در آن شركتها به سرانجام رساند. او چندين مقاله و دو پاتنت براي كار روي "عملگرهاي اتوماتيك" و "گرههاي يك شبكه بيسيم" دارد. او در حال حاضر مشغول طي كردن دورهاي در دانشگاه سوئينبورن ميباشد تا بتواند دومين مدرك كارشناسي ارشد خود را در رشته ستارهشناسي دريافت كند.
در سال 1994 ميلادي مطابق با 1372 خورشيدي، انوشه به همراه همسرش حميد و برادر همسرش امير انصاري شركتي به نام تلهكام تكنولوژي (TTI) را در تگزاس پايهگذاري كردند. |
اين شركت تأمينكننده تجهيزات مورد نياز شبكههاي كامپيوتري بود. اين شركت در سال 2000 توسط سونوز نتورك خريداري شد. انوشه انصاري در سال 2000 جايزه نخست كارآفريني ملي ايالات متحده آمريكا را به دست آورد. در سال 2001 مجله فورچيون انوشه را در ليست تاجران موفق ثبت كرد.
بعد از فروش كمپاني TTI انوشه و همسرش شركت ديگري به نام پرودي (Prodea) را پايهگذاري كردند. انوشه مدير عامل و رئيس اين شركت است. اين شركت با مشاركت شركت ماجراجوييهاي فضايي و آژانس فضايي فدراسيون روسيه، طرحي را جهت ايجاد ناوگاني از فضاپيماهاي تجاري براي اعزام گردشگران به ارتفاعات زيرمداري در دست اجرا دارد. "كاشف ماجراجوي فضا" نام مناسبي براي اين كشتي فضايي به نظر ميرسد كه قرار است قادر به حمل 5 مسافر به ارتفاعات زيرمداري باشد تا مسافران خوشبخت بتوانند گردي سياره زمين و سياهي فضا را براي دقايقي نظارهگر باشند. اين فضاپيما قرار است با يك هواپيماي مخصوص تا ارتفاعي بالا برده شود و سپس براي دستيابي به ارتفاعات بيشتر از هواپيما جدا شده و موتورهاي قدرتمند خود را روشن نمايد. اين هواپيما از فرودگاهي كه به احتمال زياد در رأسالخيمه واقع در كشور امارات متحده عربي ساخته ميشود، پرواز خواهد كرد.
انوشه از دوران نوجواني به فضانوردي علاقمند بود و رؤياي سفر به فضا را در سر ميپروراند. علاقه فراوان او سرانجام زماني به بار نشست كه فعاليتهاي اقتصادي انوشه و همسرش ثروت فراواني براي آنها به بار آورده بود. در سال 2004 ميلادي مطابق با 1383 خورشيدي، خانواده انصاري (انوشه و برادر همسرش، امير انصاري) 10 ميليون دلار جايزه براي نخستين پرواز فضايي غيردولتي اختصاص دادند. اين سفر ميبايستي توسط يك فضاپيماي قابل بازيابي انجام ميشد كه قادر باشد حداقل سه نفر را به ارتفاعي بيش از 100 كيلومتر از سطح متوسط زمين (خط كارمن) رسانده و مجدداً به زمين بازگرداند. فضاپيما بايد طوري طراحي ميشد كه در طي دو هفته بعد از نخستين پرواز موفقيتآميز، قادر به تكرار آن باشد. «جايزه انصاري ايكس» در نهايت به فضاپيماي كوچك «اسپيس شيپ وان» با طراحي خلاقانه برت روتان تعلق گرفت.
اما همچنان رؤياي سفر به فضا ذهن بانوي فعال و ناآرام ايراني را به خود مشغول كرده بود. فعاليتهاي فضايي اخير به هيچوجه او را آرام نميكرد و اشتياق ديدن زمين از فضا او را به سويي رهنمون كرد كه اكنون تيتر نخست خبرهاي فضايي دنيا را به خود اختصاص داده است. انوشه انصاري سرانجام دل به دريا زد و براي سفري هيجانانگيز به ايستگاه بينالمللي فضايي ثبتنام كرد. اين سفر كه با كپسول فضايي سايوز تيامآ صورت ميگيرد حدود 20 ميليون دلار هزينه در بر دارد. ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۵ (۸ مه ۲۰۰۶)، سازمان فضایی روسیه به طور رسمی اعلام کرد که انوشه انصاری بعنوان اولین زن گردشگر فضایی در يكي از پروازهاي فضاپیمای سایوز كه براي بهار ۱۳۸۶ برنامهريزي شده بود، به مدار زمین سفر خواهد کرد.
|
 سرنشينان كپسول فضايي سايوز TMA-9. به ترتيب از چپ به راست : . انوشه انصاري، گردشگر فضايي . ميخائيل تيورين، فضانورد روسي . مايكل لوپز، فضانورد آمريكايي
|
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۵ (۸ مه ۲۰۰۶)، سازمان فضایی روسیه به طور رسمی اعلام کرد که انوشه انصاری بعنوان اولین زن گردشگر فضایی در يكي از پروازهاي فضاپیمای سایوز كه براي بهار ۱۳۸۶ برنامهريزي شده بود، به مدار زمین سفر خواهد کرد.
اما شانس با انوشه بود تا نخستين توريست فضايي زن، زودتر از آنچه انتظارش را داشت به آرزوي خود برسد. ردصلاحيت پزشكي داوطلب ژاپنی، دایسوکه انوموتو، سفر انوشه را حدود 6 ماه به جلو انداخت (متن اين خبر در "دانش فضايي"). انوشه قرار است در ۲۳ شهریور ۱۳۸۵ راهي ايستگاه بينالمللي فضايي (ISS) شود. دايسوكه انوموتو كه 35 سال دارد، ثروت خود را از راه تجارت اينترنتي به دست آورده است. او قبول كرده بود كه با پرداخت 20 ميليون دلار و تحمل تمرينات سخت و فشرده براي يك هفته به ايستگاه بينالمللي فضايي (ISS) سفر كند. |
در صورتي كه سفر انوشه طبق برنامه انجام شود، وی اولین فضانورد ایرانی، اولين بانوي گردشگر فضايي و چهارمين توريست فضايي دنيا خواهد شد.
انوشه انصاري در شرايطي راهي فضا ميشود كه طي چهل و پنج سال گذشته سفر به فضا تنها در انحصار شوروي سابق (روسيه)، آمريكا و به تازگي چين بوده است. تاكنون بيش از 440 نفر طي نزديك به 1000 مأموريت فضايي از مرزهاي فضا عبور كردهاند كه نزديك به 380 نفر آنها از اتباع آمريكا و شوروي سابق و بقيه از شهروندان كشورهايي همچون چكسلواكي، آلمان، ژاپن، بلغارستان، افغانستان، برزيل، انگليس، كوبا، مجارستان، هند، مغولستان، لهستان، روماني، اسلواكي، آفريقاي جنوبي، اسپانيا، سوئيس، سوريه، بلژيك، اتريش، فرانسه، مكزيك، هلند، عربستان سعودي، رژيم اشغالگر قدس و مكزيك بودهاند كه توسط فضاپيماهاي آمريكايي يا روسي امكان سفر به فضا را يافتهاند.
اولين گردشگر فضايي يك ميليونر آمريكايي به نام دنيس تيتو بود كه در سال 2001 نخستين بشري شد كه با پول خود به فضا سفر كرد. بعد از او مارك شاتلورتس در سال 2002 و گرگ السون در سال 2005 به ترتيب عنوان دومين و سومين توريست فضايي را از آن خود كردند. اولسن نيز مانند انوموتو به دلايل پزشكي از سفر انجام شده در ژوئن 2004 بازمانده بود ولي سرانجام در سال 2005 به آرزوي خود براي نگريستن به زمين از فضا جامه عمل پوشاند. قبل از اولسن، يك خواننده آمريكايي به نام لانس باس كانديداي سفر به فضا بود كه به دليل امتناع از انجام تمرينات سخت و فشرده قبل از پرواز از ليست گردشگران فضايي حذف گرديد.
براي مطالعه بيشتر مراجعه فرماييد به :
... وبسايت شخصي انوشه انصاري
... Prodea Systems
... Space Adventures
... فرودگاه فضايي، تحقق يك رؤيا
» Posted by ؟؟؟ at 16:50
|
Post ID
16 | Topic
:
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
زندگینامه مولانا
زادگاه مولانا:
جلالالدين محمد درششم ربيعالاول سال604 هجري درشهربلخ تولد يافت. سبب شهرت او به رومي ومولاناي روم، طول اقامتش و وفاتش درشهرقونيه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذكرهنويسان وي درهنگامي كه پدرش بهاءالدين از بلخ هجرت ميكرد پنجساله بود. اگر تاريخ عزيمت بهاءالدين رااز بلخ در سال 617 هجري بدانيم، سن جلالالدين محمد درآن هنگام قريب سيزده سال بوده است. جلالالدين در بين راه در نيشابور به خدمت شيخ عطار رسيد و مدت كوتاهي درك محضر آن عارف بزرگ را كرد.
چون بهاءالدين به بغدادرسيدبيش ازسه روزدرآن شهراقامت نكرد و روز چهارم بار سفر به عزم زيارت بيتاللهالحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوي شام روان شد و مدت نامعلومي درآن نواحي بسر برد و سپس به ارزنجان رفت. ملك ارزنجان آن زمان اميري ازخاندان منكوجك بودوفخرالدين بهرامشاهنام داشت، واو همان پادشاهي است حكيم نظامي گنجوي كتاب مخزنالاسرار را به نام وي به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قريب يكسال بود.
بازبه قول افلاكي، جلالالدين محمددرهفده سالگي درشهرلارنده بهامرپدر، گوهرخاتون دخترخواجه لالاي سمرقندي را كه مردي محترم و معتبر بود به زني گرفت و اين واقعه بايستي در سال 622 هجري اتفاق افتاده باشد و بهاءالدين محمد به سلطان ولد و علاءالدين محمد دو پسر مولانا از اين زن تولد يافتهاند.
مولانا و خانواده او
مولانا جلال الدين محمد مولوي در سال 604 روز ششم ريبع الاول هجري قمري متولد شد.هر چند او در اثر خود فيه مافيه اشاره به زمان پيش تري مي كند ؛ يعني در مقام شاهدي عيني از محاصره و فتح سمرقند به دست خوارزمشاه سخن مي گويد .در شهر بلخ زادگاه او بود و خانه آنها مثل يك معبد كهنه آكنده از روح ،انباشته از فرشته سر شار از تقدس بود .كودك خاندان خطيبان محمد نام داشت اما در خانه با محبت و علاقه اي آميخته به تكريم و اعتقاد او را جلال الدين مي خواندند –جلال الدين محمد .پدرش بهاء ولد كه يك خطيب بزرگ بلخ ويك واعظ و مدرس پر آوازه بود از روي دوستي و بزرگي او را ((خداوندگار)) مي خواند خداوندگار براي او همه اميدها و تمام آرزوهايش را تجسم مي داد .با آنكه از يك زن ديگر ـدختر قاضي شرف – پسري بزرگتر به نام حسين داشت ،به اين كودك نو رسيده كه مادرش مومنه خاتون از خاندان فقيهان وسادات سرخس بود ـ ودر خانه بي بي علوي نام داشت- به چشم ديگري مي ديد.خداوندگار خردسال براي بهاءولد كه در اين سالها از تمام دردهاي كلانسالي رنج مي برد عبارت از تجسم جميع شاديها و آرزوها بود .ساير اهل خانه هم مثل خطيب سالخورده بلخ ،به اين كودك هشيار ،انديشه ور و نرم و نزار با ديده علاقه مي نگريستند .حتي خاتون مهيمنه مادربهاء ولد كه در خانه ((مامي)) خوانده مي شد و زني تند خوي،بد زبان وناسازگار بود ،در مورد اين نواده خردسال نازك اندام و خوش زبان نفرت وكينه اي كه نسبت به مادر او داشت از ياد مي برد. شوق پرواز در ماوراي ابرها از نخستين سالهاي كودكي در خاطر اين كودك خاندان خطيبان شكفته بود .عروج روحاني او از همان سالهاي كودكي آغاز شد –از پرواز در دنياي فرشته ها ،دنياي ارواح ،و دنياي ستاره ها كه سالهاي كودكي او را گرم وشاداب و پر جاذبه مي كرد . در آن سالها رؤياهايي كه جان كودك را تا آستانه عرش خدا عروج مي داد ،چشمهاي كنجكاوش را در نوري وصف ناپذير كه اندام اثيري فرشتگان را در هاله خيره كننده اي غرق مي كرد مي گشود .بر روي درختهاي در شكوفه نشسته خانه فرشته ها را به صورت گلهاي خندان مي ديد . در پرواز پروانه هاي بي آرام كه بر فراز سبزه هاي مواج باغچه يكديگر را دنبال مي كردند آنچه را بزرگترها در خانه به نام روح مي خواندند به صورت ستاره هاي از آسمان چكيده مي يافت .فرشته ها ،كه از ستاره ها پائين مي مدند با روحها كه در اطراف خانه بودند از بام خانه به آسمان بالا مي رفتند طي روزها وشبها با نجوايي كه در گوش او مي كردند او را براي سرنوشت عالي خويش ،پرواز به آسمانها ،آماده مي كردند –پرواز به سوي خدا .
موقعیت خانواده و اجتماع در زمان رشد مولانا
-پدر مولانا بهاء ولد پسر حسين خطيبي در سال (546) يا (542)هجري قمري در بلخ خراسان آنزمان متولد شد.خانواده اي مورد توجه خاص و عام و نه بي بهره از مال و منال و همه شرايط مهياي ساختن انساني متعالي .كودكي را پشت سر مي گذارد و در هنگامه بلوغ انواع علوم و حكم را فرا مي گيرد .محمد بن حسين بهاء الدين ولد ملقب به سلطان العلما (متولد حدود 542ق/1148ميا كمي دير تر )از متكلمان الهي به نام بود . بنا به روايت نوه اش ؛شخص پيامبر (ص)اين اقب را در خوابي كه همه عالمان بلخ در يك شب ديده بودند ؛به وي اعطا كرده است .بهاء الدين عارف بود و بنا بر برخي روايات ؛او از نظر روحاني به مكتب احمد غزالي (ف.520ق/1126م)وابسته است .با اين حال نمي توان قضاوت كرد كه عشق لطيف عرفاني ؛ آن گونه كه احمد غزالي در سوانح خود شرح مي دهد ؛چه اندازه بر بهاءالدين و از طريق او بر شكل گيري روحاني فرزندش جلال الدين تاثير داشتهاست .اگر عقيده افلاكي در باره فتوايي بهاء الدين ولد كه: زناءالعيون النظر صحت داشته باشد ؛ مشكل است كه انتساب او به مكتب عشق عارفانه غزالي را باور كرد حال آنكه وابستگي نزديك او به مكتب نجم الدين كبري ؛موسس طريقه كبرويه به حقيقت نزديكتر است .بعضي مدعي شده اند كه خانواده پدري بهاءالدين از احفاد ابو بكر ؛خليفه اول اسلام هستند .اين ادعا چه حقيقت داشته باشد و چه نداشته باشد درباره پيشينه قومي اين خانواده هيچ اطلاع مسلمي در دست نيست .نيز گفته شده كه زوجه بهاءالدين ؛از خاندان خوارزمشاهيان بوده است كه در ولايات خاوري حدود سال 3-472ق/1080م حكومت خود را پايه گذاري كردند ولي اين داستان را هم مي توان جعلي دانست و رد كرد .او با فردوس خاتون ازدواج مي كند ،كه برخي به علت اشكال زماني در اين ازدواج شك نموده اند .
او براي دومين بار به گفته اي ازدواج مي كند .همسر او بي بي علوي يا مومنه خاتون است كه او را از خاندان فقيهان و سادات سرخسي مي دانند .
از اين بانو ،علاو الدين محمد در سال 602 و جلال الدين محمد در سال 604 روز ششم ريبع الاول هجري قمري متولد شدند.بهاء الدين از جهت معيشت در زحمت نبود خالنه اجدادي و ملك ومكنت داشت .در خانه خود در صحبت دوزن كه به هر دو عشق مي ورزيد ودر صحبت مادرش((مامي))و فرزندان از آسايش نسبي بر خورداربود ذكر نام الله دايم بر زبانش بود وياد الله به ندرت از خاطرش محو مي شد با طلوع مولانا برادرش حسين و خواهرانش كه به زاد از وي بزرگتر بودند در خانواده تدريجاً در سايه افتادندوبعدها در بيرون از خانواده هم نام وياد آنها فراموش شد .جلال كه بر وفق آنچه بعدها از افواه مريدان پدرش نقل ميشد ؛ از جانب پدر نژادش به ابوبكر صديق خليفه رسول خدا مي رسيد و از جانب مادر به اهل بيت پيامبر نسب ميرسانيد .
پدر مولانا:
پدرش محمدبن حسين خطيبي معروف به بهاءالدين ولدبلخي وملقب به سلطانالعلماءاست كه ازبزرگان صوفيه بود و به روايت افلاكي احمد دده در مناقبالعارفين، سلسله او در تصوف به امام احمدغزالي ميپيوست و مردم بلخ به وي اعتقادي بسيار داشتند و بر اثر همين اقبال مردم به او بود كه محسود و مبغوض سلطان محمد خوارزمشاه شد.
گويند سبب عمده وحشت خوارزمشاه ازاوآن بودكه بهاءالدين ولدهمواره برمنبربه حكيمان وفيلسوفان دشنام ميداد و آنان را بدعتگذار ميخواند.
گفتههاي اوبر سر منبر بر امام فخرالدين رازي كه سرآمد حكيمان آن روزگار و استاد خوارزمشاه نيز بود گران آمد و پادشاه را به دشمني با وي برانگيخت.
بهاءالدين ولد از خصومت پادشاه خود را در خطر ديدو براي رهانيدن خويش از آن مهلكه به جلاء وطن تن در داد و سوگندخوردكه تا آن پادشاه برتخت سلطنت نشسته است بدان شهر باز نگردد. گويندهنگاميكه اوزادگاه خود شهر بلخ را ترك ميكرد از عمر پسر كوچكش جلالالدين بيش از پنج سال نگذشته بود.
افلاكي در كتاب مناقبالعارفين در حكايتي اشاره ميكند كه كدورت فخر رازي با بهاءالدين ولداز سال 605 هجري آغاز شدومدت يك سال اين رنجيدگي ادامه يافت و چون امام فخر رازي در سال 606 هجري از شهر بلخ مهاجرت كرده است، بنابرايننميتوان خبردخالت فخررازي رادردشمني خوارزمشاه با بهاءالدين درست دانست. ظاهرا رنجش بهاءالدين ازخوارزمشاه تا بدان حدكه موجب مهاجرت وي از بلاد خوارزم و شهر بلخ شود مبتني بر حقايق تاريخي نيست.
تنها چيزي كه موجب مهاجرت بهاءالدين ولدوبزرگاني مانند شيخ نجمالدين رازي به بيرون از بلاد خوارزمشاه شده است، اخباروحشت آثارقتلعامها و نهب و غارت و تركتازي لشكريان مغول و تاتار در بلاد شرق و ماوراءالنهر بوده است، كه مردم دورانديشي را چون بهاءالدين به ترك شهر و ديار خود واداشته است.
اين نظريه را اشعار سلطان ولد پسر جلالالدين در مثنوي ولدنامه تأييد ميكند. چنانكه گفته است:
كرد از بلخ عزم سوي حجاز زانكه شد كارگر در او آن راز
بود در رفتن و رسيد و خبر كه از آن راز شد پديد اثر
كرد تاتار قصد آن اقلام منهزم گشت لشكر اسلام
بلخ را بستد و به رازي راز كشت از آن قوم بيحد و بسيار
شهرهاي بزرگ كرد خراب هست حق را هزار گونه عقاب
اين تنها دليلي متقن است كه رفتن بهاءالدين از بلخ در پيش از 617 هجري كه سال هجوم لشكريان مغول و چنگيز به بلخ است بوقوع پيوست و عزيمت او از آن شهر در حوالي همان سال بوده است.
جواني مولانا:
پس از مرگ بهاءالدين ولد، جلالالدين محمدكه درآن هنگام بيست و چهار سال داشت بنا به وصيت پدرش و يا به خواهش سلطان علاءالدين كيقباد بر جاي پدر بر مسند ارشاد بنشست و متصدي شغل فتوي و امور شريعت گرديد. يكسال بعدبرهانالدين محقق ترمذي كه از مريدان پدرش بود به وي پيوست. جلالالدين دست ارادت به وي داد و اسرار تصوف وعرفان را ازاوفرا گرفت. سپس اشارت اوبه جانب شام وحلب عزيمت كردتا در علوم ظاهر ممارست نمايد. گويند كه برهانالدين به حلب رفت وبه تعليم علوم ظاهر پرداخت و در مدرسه حلاويه مشغول تحصيل شد. در آن هنگام تدريس آن مدرسه بر عهده كمالالدين ابوالقاسم عمربن احمد معروف به ابنالعديم قرار داشت و چون كمالالدين از فقهاي مذهبي حنفي بودناچاربايستي مولانا درنزد او به تحصيل فقه آن مذهب مشغول شده باشد. پس از مدتي تحصيل در حلب مولانا سفردمشق كردواز چهار تا هفت سال در آن ناحيه اقامت داشت و به اندوختن علم ودانش مشغول بودوهمه علوماسلامي زمان خودرا فرا گرفت. مولانادرهمين شهربهخدمت شيخ محييالدين محمدبن علي معروف به ابنالعربي (560ـ638)كه ازبزرگان صوفيه اسلام وصاحب كتاب معروف فصوصالحكم است رسيد. ظاهرا توقف مولانا در دمشق بيش از چار سال به طول نيانجاميده است، زيرا وي در هنگام مرگ برهانالدين محقق ترمذي كه در سال 638 روي داده در حلب حضور داشته است.
مولانا پس از گذراندن مدتي درحلب وشام كه گويامجموع آن به هفت سال نميرسد به اقامتگاه خود، قونيه رهسپار شد. چون بهشهرقيصريه رسيدصاحب شمسالدين اصفهانيميخواست كه مولانارابه خانه خودبرداماسيد برهانالدين ترمذي كه همراه او بود نپذيرفت و گفت سنت مولاي بزرگ آن بوده كه در سفرهاي خود، در مدرسه منزل ميكرده است.
سيدبرهانالديندرقيصريه درگذشت وصاحب شمسالدين اصفهاني مولاناراازاين حادثه آگاه ساخت ووي به قيصريه رفت و كتب و مرده ريگ او را بر گرفت و بعضي را به يادگار به صاحب اصفهاني داد و به قونيه باز آمد.
پس ازمرگ سيدبرهانالدين مولانا بالاستقلال برمسندارشادو تدريس بنشست و از 638 تا 642 هجري كه قريب پنج سال ميشود به سنت پدر و نياكان خود به تدريس علم فقه و علوم دين ميپرداخت.
اوضاع اجتماع و حکومت در دوره مولانا
مولانا در عصر سلطان محمد خوارزمشاه به دنيا آمد . خوارزمشاه در سال 3(-602ق) موطن جلال الدین را که در تصرف غوریان بود تسخیر کرد .مولوی خود در اشعارش ،آنجا که کوشیده است شرح دهد که هجران چگونه او را غرقه در خون ساخته است ...به خونریزی جنگ میان خوارزمشاهیان و غوریان اشاره می کند. در آن هنگام كه خداوندگار خاندان بهاء ولد هفت ساله شد (611-604) خراسان وماوراء النهر از بلخ تا سمرقند و از خوارزم تا نيشابور عرصه كروفر سلطان محمد خوارزم شاه بود .ايلك خان در ماوراءالنهر وشنسبيان در ولايت غور با اعتلاي او محكوم به انقراض شدند.اتابكان در عراق و فارس در مقابل قدرت وي سر تسليم فر.د آوردند .در قلمرو زبان فارسي كه از كاشغر تا شيراز و از خوارزم تا همدان و ان سو تر امتداد داشت جز محروسه سلجوقيان روم تقريباً هيچ جا از نفوذ فزاينده او بر كنار نمانده بود . حتي خليفه بغداد الناصرين الله براي آنكه از تهديد وي در امان ماند ناچار شد دايم پنهان و آشكار بر ضد او به تجريك و توطئه بپردازد . توسعه روز افزون قلمرو او خشونت و استبدادش را همراه تركان و خوارزميانش همه جا برد.
يك لشكر كشي او بر ضد خليفه تا همدان و حتي تا نواحي مجاور قلمرو بغداد پيش رفت فقط حوادث نا بيوسيده و حساب نشده اورا به عقب نشيني واداشت .لشكر كشي هاي ديگرش در ماوراء النهر وتركستان در اندك مدت تمام ماوراءالنهر وتركستان در اندك مدت تمام اوراءالنهر و تركستان را تا آنجا كه به سرزمين تاتار مي پيوست مقهور قدرت فزاينده او كرد .قدرت او در تمام اين ولايات مخرب ومخوف بود و تركان فنقلي كه خويشان مادرش بودند ستيزه خويي وبي رحمي و جنگاوري خود را پشتيبان آن كرده بودند .مادرش تركان خاتون ،ملكه مخوف خوارزميان ،اين فرزند مستبد اما عشرتجوي ووحشي خوي خويش را همچون بازيچه يي در دست خود مي گردانيد .خاندان خوارزمشاه در طي چندين نسل فرمانروايي ،خوارزم و توابع را كه از جانب سلجوقيان بزرگ به آنها واگذار شده بود به يك قدرت بزرگ تبديل كرده بود نياي قديم خاندان قطب الدين طشت دار سنجر كه خوارزم را به عنوان اقطاع به دست آورده بود ،برده ايي ترك بود و در دستگاه سلجوقيان خدمات خود را از مراتب بسيار نازل آغاز كرده بود .در مدت چند نسل اجداد جنگجوي سلطان اقطاع كوچك اين نياي بي نام و نشان را توسعه تمام بخشيدند و قبل از سلطان محمد پدرش علاءالدين تكش قدرت پرورندگان خود ـسلجوقيان ـرا در خراسان و عراق پايان داده بود .خود شاه با پادشاه غور و پادشاه سمرقند جنگيده بود.حتي با قراختائيان كه يك چند حامي و متحد خود وپدرش در مقابل غوريان بودند نيز كارش به جنگ كشيده بود.
تختگاه او محل نشو ونماي فرقه هاي گوناگون ومهد پيدايش مذاهب متنازع بود. معتزله كه اهل تنزيه بودند در يك گوشه اين قلمرو وسيع با كراميه كه اهل تجسيم بودند در گوشه ديگر ،دايم درگيري داشتند .صوفيه هم بازارشان گرم بود و از جمله در بين آنها پيروان شيخ كبري نفوذشان در بين عامه موجب توهم و نا خرسندي سلطان بود .اشعريان كه به علت اشتغال به ريزه كاريهاي مباحث مربوط به الهيات كلام به عنوان فلاسفه خوانده مي شدند هم نزد معتزله و كراميه و هم نزد اكثريت اهل سنت كه در اين نواحي غالباًحنفي مذهب بودند و همچنين نزد صوفيه نيز كه طرح اين گونه مسائل را در مباحث الهي مايه بروز شك و گمراهي تلقي مي كردند مورد انتقاد شديد بودند .وعاظ صوفي و فقهاي حنفي كه متكلمان اشعري و ائمه معتزلي را موجب انحراف و تشويش اذهان عام مي ديدند از علاقه اي كه سلطان به چنين مباحثي نشان ميداد نا خرسند بودند و گه گاه به تصريح يا كنايه نا خرسندي خود را آشكار مي كردند.
دربار سلطان عرصه بازيهاي سياسي قدرتجويان لشكري از يك سو و صحنه رقابت ارباب مذاهب كلامي از سوي ديگر بود .در زمان نياكان او وجود اين منازعات بين روساي عوام در دسته بندي هاي سياسي هم تاثير گذاشته بود چنانكه خوارزمشاهان نخستين ظاهراً كوشيده بودند از طريق وصلت با خانواده هاي متنفذ مذهبي احساسات عوام را پشتيبان خود سازند ونسبت خويشي كه بعدها بين خاندان بهاء ولد با سلاله خوارزمشاهيان ادعا شد ظاهراً از همين طریق بوجود آمده بود .با آنکه صحت این ادعا هرگز ازلحاظ تاریخ مسلم نشد احتمال آنکه کثرت مریدان بهاءولد ؛موجب توهم سلطان و داعی الزام غیر مستقیم او به ترک قلمرو سلطان شده باشد هست .
معهذا غیر از سلطان تعدادی از فقها ئ قضات و حکام ولایات هم ؛ به سبب طعنهایی که بهاءولد در مجالس خویش در حق آنها اظهار می کرد بدون شک در تهیه موجبات نارضایتی او از اقامت در قلمرو سلطان عامل موثر بود.
در قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه که بلخ هم کوته زمانی قبل از ولادت خداوندگار به آن پیوسته بود (603) تعداد واعظان بسیار بود .و بهاءولد از واعظانی بود که از ارتباط با حکام و فرمانروایان عصر ترفع می ورزید و حتی قرابت سببی را که بر موجب بعضی از روایات با خاندان سلطان داشت _اگر داشت-وسیله ای برای تقرب به سلطان نمی کرد .از سلطان به سبب گرایشهای فلسفی وی ناخرسند بود .فلسفه بدان سبب که با چون و چرا سر وکار داشت با ایمان که تسلیم و قبول را الزام می کرد مغایر می دید .لشکر کشی سلطان بر ضد خلیفه بغداد بی اعتنایی او در حق شیخ الشیوخ شهاب الدین عمر سهروردی که از جانب خلیفه به سفارت نزد او آمده بود ؛ و اقدام او به قتل شیخ الشیوخ شهاب الدین عمر سهروردی که از جانب خلیفه به سفارت نزد او آمده بود ؛ و اقدام او به قتل شیخ مجد الدین بغدادی صوفی محبوب خوارزم که حتی مادر سلطان را ناخرسند کرد ؛ در نظر وی انعکاس همین مشرب فلسفی و بی اعتقادی او در حق اهل زهد و طریقت بود . در آن زمان بلخ یکی از مراکز علمی اسلامی بود .این شهر باستانی در دوره پیدایش تصوف شرق سهم مهمی را ایفا کرده ،موطن بسیاری از علمای مسلمان در نخستین سده های هجری بوده است .ازآنجائیکه این شهر پیش از این مرکز آیین بودا بوده است احتمال دارد ساکنانش _یا جوش_واسطه انتقال پاره ای از عقاید بودایی که در افکار صوفیان اولیه منعکس است قرار گرفته باشد:مگر ابراهیم بن ادهم ((شاهزاده فقیر روحانی))از ساکنان پاکژاد بلخ نبوده که داستان تغییر کیش او در هیأت افسانه بودا نقل شده است ؟
فخر الدین رازی فیلسوف و مفسر قرآن که نزد محمد خوارزمشاه محبوبیتی عظیم داشت ،در دوران کودکی جلال الدین یکی از علمای عمده شهر بود.گفته می شد که او حکمران را علیه صوفیان تحریک کرد و سبب شد که مجد الدین عراقی عارف را در آمودریا (سبیحون)غرق کنند (616ق/1219م)بهاءالدین ولد نیز همان گونه که از نوشته هایش بر می آید ظاهراً با فخرالدین رازی مناسبات دوستانه نداشته است:این متکلم الهی پرهیزگار و عارف که (..از کثرت تجلیات جلالی ،مزاج مبارکش تند و باهیبت شده بود...)قلباً با فلسفه و نزدیکی معقولات با دین مخالف بود این نگرش را که پیش از این ،در یک سده قبل ،در اشعار سنایی آشکارگشته بود ، جلال الدین هم به ارث برد . دوستش شمس الدین رازی را ((کافر سرخ))می خواند ،این طرز فکر را قویتر ساخت .نیم سده بعد از مرگ رازی مولانا جلال الدین از سرودن این بیت پرهیز نکرد که:
اندر این بحث ار خرد ره بین بدی
فخر رازی راز دار دین بدی
به هر تقدیر تعریض و انتقاد بهاءولد در حق فخر رازی(تعرضهای گزنده وانتقادهای تندی که او در مجالس وعظ از فخررازی و حامیان تاجدار او می کرد البته خصومت انان را بر می انگیخت) و اصحاب وی شامل سرزنش سلطان در حمایت آنها نیز بود .از این رو مخالفان از ناخرسندیی که سلطان از وی داشت استفاده کردند و با انواع تحریک و ایذا ؛زندگی در بلخ ؛ در وخش ؛در سمرقند و تقریباً در سراسر قلمرو سلطان را برای وی دشوار کردند.بدین سان توقف او در قلمرو سلطان موجب خطر و خروج وی را از بلخ و خوارزم متضمن مصلحت ملک نشان دادنددر آن زمان تهدید مغولان در آسیای مرکزی احساس می شده است خوارزمشاه خود با کتن چند تاجر مغول مهلک ترین نقش را در داستان غم انگیزی که در خلال سالهای بعد ،به تمام خاور نزدیک .و دور کشیده شد ،بازی کرد .دلایل سفر بهاءالدین به سرزمینهای بیگانه هر چه بود او همراه مریدانش (که سپهسالار ،تعداد سان را 300نفر می گوید)در زمانی که مغولان شهر را غارت کردند ،از موطن خود بسیار فاصله گرفته بودند.بلخ در سال 617ق/1220م به ویرانه هایی بدل شد و هزاران نفر به قتل رسیدند .
چون تو در بلخی روان شو سوی بغداد ای پدر
تا به هردم دورتر باشی ز مرو و ازهری
مقارن این احوال قلمرو سلطان خاصه در حدود سمرقند و بخارا و نواحی مجاور سیحون بشدت دستخوش تزلزل و بی ثباتی وبود .از وقتی قراختائیان و سلطان سمرقند ؛قدرت و نفوذ خود را در این نواحی از دست داده بودند .اهالی بسیاری از شهرهای آن حدود به الزام عمال خوارزم شاه شهر ودیار خود را رها کرده بودند و خانه های خود را به دست ویرانی سپرده بودند.در چنین احوالی شایعه احتمال یا احساس قریب الوقوع یک هجوم مخرب و خونین از جانب اقوام تاتار اذهان عامه را به شدت مظطرب می کرد .بهاءولد که سالها در اکثر بلاد ماوراءالنهر و ترکستان شاهد ناخرسندی عامه از غلبه مهاجمان بود و سقوط آن بلاد را در مقابل هجوم احتمالی تاتار امری محقق می یافت خروج از قلمرو خوارزمشاه را برای خود و یاران مقرون به مصلحت و موجب نیل به امنیت تلقی می کرد .در آن ایام بلخ یکی از چهار شهر بزرگ خراسان محسوب می شد که مثل سه شهر دیگر آن مرو و هرات و نیشابور بارها تختگاه فرمانروایان ولایت گشته بود .با آنکه طی نیم قرن در آن ایام ؛ معروض ویرانیهای بسیار شده بود در این سالها هنوز از بهترین شهرهای خراسان و آبادترین پرآوازه ترین آنها به شمار می آمد غله آن چندان زیاد بود که از آنجا به تمام خراسان و حتی خوارزم غله می بردند .مساجد و خانقاهها ی متعدد در انجا جلب نظر می کرد .مجالس وعظ وحدیث در آنجا رونق داشت وشهر به سبب کثرت مدارس و علما وزهاد ((قبة الاسلام ))خوانده می شد .از وقتی بلخ به دست غوریان افتاد و سپس به قلمرو خوارزمشاهیان الحاق گشت شدت این تحریکات عامل عمده ای در ناخرسندی بهاء ولد از این زاد بوم دیرینه نیاکان خویش بود.در قلمرو خوارزمشاه که مولانا آن راپشت سر گذاشت همه جا از جنگ سخن در میان بود .از جنگهای سلطان با ختائیان ،از جنگهای سلطان با خلیفه و از جنگهای سلطان در بلاد ترک و کاشغر .تختها می لرزید و سلاله هایی فرمانروایی منقرض میگشت .آوازه هجوم قریب الوقوع تاتار همه جا وحشت می پراکند و شبح خان جهانگشای از افقهای دور دست شرق پیش می آمد و رفته رفته خوازمشاه جنگجوی مهیب را هم به وحشت می انداخت .از وقی غلبه بر گور خان ختایی (607)قلمرو وی را با سرزمینهای تحت فرمان چگیز خان مغول همسایه کرده بود وحشت از این طوایف وحشی و کافر در اذهان عا مه خلق خاصه در نواحی شرقی ماوراء النهر احساس می شد .حتی در نیشابور که از غریبترین ولایات خراسا ن محسوب میشد در این اوقات دلنگرانی های پیش از وقت بود که بعدها از جانب مدعیان اشراف بر آینده به صورت یک پیشگوئی شاعرانه به وجود آمد و به سالها ی قبل از وقوع حادثه منسوب گشت.آوازه خا ن جهانگشای ،چنگیز خان مغول تمام ماوراءالنهر وخراسان را به طور مبهم و مرموزی در آن ایام غرق وحشت می داشت . جنگهای خوارزمشاه هم تمام ترکستان وماوراءالنهر را در آن ایام در خون و وحشت فرو می برد .مدتها بعد جاده ها آکنده از خون وغبار بود و سواران ترک و تاجیک مانند اشباح سرگردان در میانه این خون وغبار دایم جابه جا می شدند.خشم وناخرسندی که مردم اطراف از همه جا از خوارزمیان غارتگر و ناپروای سلطان داشتند از نفرت و وحشتی که آوازه حرکت تاتار یا وصول طلایه مغول به نواحی مجاور به ایشان القا میکرد کمتر نبود .این جنگجویان سلطانی که بیشتر ترکان فنقلی واز منسوبان مادر سلطان بودند در کرو فر دایم خویش ، کوله بار ها و فتراکهاشان همواره از ذخیره ناچیز سیاه چادر ها ی بین راه یا پس انداز محقر آنها در جاده ها و حوالی مرزها آؤامس روستاها ، امنیت شهر ها و حتی آرامش شبانان بیابانها را به شدت متزلزل می ساخت .تمام قلمرو سلطان طی سالها تاخت وتاز خوارزمیان و ترکان فنقلی در چنگال بیرحمی و نا امنی و جنگ و غارت دست وپا میزد . در خوارزم نفوذ ترکان خاتون مادر سلطان و مداخله دایم اودر کارها مردم را دستخوش تعدی ترکان فنقلی می داشت .خود سلطان جنون جنگ داشت و جز جنگ که هوس شخصی او بود تقریبا تمام کارهای ملک را به دست مادرش ترکان خاتون و اطرافیان نا لایق سپرده بود . در سالهایی که خانواده بهاء ولد به سبب ناخرسندی از سلطان خوارزم یا به ضرورت تشویش از هجوم تاتار ،در دنبال خروج از خراسان مراحل یک مهاجرت ناگزیر را در نواحی شام وروم طی می کرد خانواده سلطان خوارزم هم سالهای محنت و اضطراب دشواری را پشت سر می گذاشت .
علاء الدین محمد خوارزمشاه بزرگ و سلطان مقتر عصر آخر ین سالهای سلطنت پرماجرای خویش را در کشمکش روحی بین حالتی از جنگبارگی لجاجت آمیز و جنگ ترسی بیمارگونه و مالیخولیایی سر میکرد.بیست ویک سال فرمانرایی او از مرده ریگ پدرش علاء الدین تکش تدریجا یک امپراطوری فوق العاده وسیع را بوجود آورد پس از او پسرش جلال الدین مینکبرنی که برای نجات ملک از دست رفته پدرش طی سالها همچنان دربدر با مغول میجنگید موفق به اعاده سلطنت از دست رفته نشد .عادت به عیش ومستی او را از تامل در کارها مانع می امد .بدین سان از سی سال جنگهای او وپدرش جز بدبختی پدر و قتل یا درویشی پسر چیزی حاصل نشد .دروازه روم هم که با شکست یاسی چمن بر روی خوارزمشاه بسته ماند بر روی واعظ بلخ که با حسرت قلمرو پادشاه خوارزم را ترک کرده بودگشوده ماند .در همان اوقات که خوارزمشاه جوان در آنسوی مرزهای روم طعمه گرگ شد یا به درویشی گمنام تبدیل گشت مولانای جوان که او هم مثل شاهزاده خوارزم جلال الدین خوانده می شد ، در دنبال مرگ پدر در تمام قلمرو روم به عنوان مفتی و واعظ نام آوری مورد تعظیم و قبول عام واقع بود و بعدها نیز که طریقه صوفیه را پیش گرفت درویشی پر آوازه شد ووقتی سلاله سلطان محمد خوارزم شاه در غبار حوادث ایام محو شد سلاله بهاء ولد در روشنی تاریخ با چهره نورانی مجال جلوه یافت.
اخلاق وافکار مولانا:
در اينجا سخن از پارسای عاشق پيشه و پاكباز ؛ مجذووب و سرانداز و سوخته بلخ است كه سالها اسير بي دلان بود و به بركت عشق ترك اختيار كرد و سوزش جان را نه از طريق كلام بلكه بوسيله نغمه هاي ني بگوش جهانيان رسانيد؛ نواي بي نوايي سر داد و بلاجويان را به دنياي پرجاذبه و عطرانگيز عشق دعوت كرد و در گوش هوششان خواند كه در اين وادي مقدس ؛عقل ودانش را باعشق سوداي برابري نيست.جلال الدين محمد مولوي ،جان باخته دلبسته محتشمي است كه بي پروا جام جهان نما ي عشق را از محبوبي بنام شمسملك داد تبريز در دست گرفت و تا آخرين قطره آن را مشتاقانه نوشيد و سپس گرم شد ،روحش بپرواز در آمد بروي بالهاي گسترده آواهاي دل انگيز موسيقي نشست وصلا در داد :
جان من كوره است و با آتش خوش است
كوره راه اين يبس كه خانه آتش است
خوش بسوز اين خانه را اي شير مست
خانه عاشق چنين اولي تر است
اوست كه در عرصه الهام و اشراق پرو بال گشود مفهوم عشق را به شيوهاي نظري و عملي براي صاحبدلان توجيه كرد وخواننده كنجكاو اشعارش را از محدود به نامحدود سير داد او از خود واراسته و بروح ازلي پيوسته بود موج گرم و خروشان عشق پسر بهاء ولد صاحب تعينات خاص را پريشان و آشفته كرد خرقه و تسبيح رابسويي گذاشت و گفت:
آن شد كه مي نشستم چون زاهدان به خلوت
عنقا چگونه گنجد در كنج آشيانه
منبعد با حريفان دور مدام دارم
در گوشه خرابات با زخمه چغانه
مولانا در لحظات و آنات شور و شيدايي كه با عتراف خودش «رندان همه جمعند در اين دير مغانه» چه زيبا آتش سوزان را برابر ديدگان وارستگان بكمك كلمات موزون الهامي مجسم مي كند بطوريكه خواننده صاحبدل لهيب اين اسطر لاب اسرار حقايق را در جان عاشق پيش خود احساس مي نمايد شمس تبريزي كه بود كه چنين آتشي در تار و پود فقيه بلخ افروخته بود كه وادارش كرد مانند چنگ . رباب مترنم شود و بگويد:
همچو پروانه شرر را نور ديد
احمقانه در فتاد از جان بريد
ليك شمع عشق آن شمع نيست
روشن اندر روشن اندر روشني است
او به عكس شمعهاي آتشي است
مي نمايد آتش و جمله خوشي است
جلال الدين محمد مديحه سراي صفا وفا وانسانيت توجيه تازه ظريف و دقيقي از عشق دارد كه تا كنون در فرهنگنامه هاي دارالعلم جهاني عشق درباره آن چنين سخني نيامده و توجيه نشده است مكالمه و مناظره عقل با عشق در ديوان كبير و ديوان معرفت «مثنوي» بحث انگيز و خواندني است مولاناي عاشق بلاكشان صبور آتش خواري را در وادي عشق مي طلبد و وارستگاني را دعوت مي كند كه در برابر ناملايمات ناشي از مهجوري و مشتاقي دامن تحمل و توكل از دست ندهد و سوز طلب را از بلا باز شناسد.
بيقراري نا آرامي جلال الدين محمد مولود حدت . شدت . غيرت و صداقت در عشق شمس اسيت كه همه كاينات را دروجود معشوق مي ديد و خود را ديوانه عشق مي دانست چه بسيار روزان و سرشباني سركشتگي و آشفتگيش را در سماع و پايكوبي مي گذرانيد واستمرار در چرخندگي بيانگر طبيعت نا آرامش بود ظاهر بيان قونيه مي گفتند مدرس بلامنازع روم شرقي را از درد عشق ديوانه شده است .
مولانا با اينكه در سي و پنجمين بهار زندگيش بود عشق شمس كهنسال طوفاني در روح و جانش برانگيخت ولي جلاالدين محمد از اين طوفان كه چون نيزك يا شهاب تاقب در آسمان دلش جهيد و سراسر پيكرش يكباره گرم كرد شادمان بود و رندانه مي گفت :
من ذوق و نور شده ام اين پيكر مجسم نيستم
براي درك عظمت منشور عرفان ويژه جلال الدين محمد كه در آثارش پنهانست بايد شناگر باد تجربه اي بود از درياهاي مواج و سهمگين ديوان كبير شش دفتر مثنوي و رساله مافيه نهراسيد و شناوري كرد تا صدفهاي حامل درهاي يتيم را فراچنگ آورد. بمراتب درين سير و سلوك كه هفت وادي يا هفت منزل و بقولي هفت خوان نصوف است توجهي نداشته فقط مداح عظمت و مقام و مرتب انسان و حضورش در كاينات بوده و معرفت صوفيانه را از خويشتن شناسي آغاز كرده و معتقد است هر سالك مومني وقتيكه صفحات كتابي وجود تكويني خود را با خلوص نيت مطالعه و محتواي آنرا بخوبي درك نمود بي شك پروردگار خود را بهتر شناخته است پس مفاتح عرفان جلال الدين محمد خود شناسي است .
اخلاق ،افكار وعقايد مولوي دريايي بس عطيم و پهناور است كه در اين گفتار بيش از يك قطره آن ر ا نمي توان ارائه داد،بايد سالها در عرفان غور كرد تا توفيق درك مطالب اثر عظيم مولانا را به دست آورد و توانست پيرامون افكار او شرح و تعليق نوشت.مولانا جلال الدين رومي يا مولانا محمد بلخي خراساني در بيان اطوار عشق ، زبان خاص خود را دارد . مولانا داراي بياني گرم و نغماني خسته و در مقام بيان تحقيقات عرفاني مطالب را تنزل مي دهد تا به فهم نزديك شود و در عذوبت بيان و گرمي سخن آدمي را جذب مي كند و شور و حالي خاص مي بخشد.مولانا نيك آگاه بود كه همه مظاهر جز اسطرلابهاي ضعيفي كه راه به سوي آفتاب الهي را نشان ميدهند ،نيستند .اما اگر غباري بر نمي خاست و يا برگهاي باغ به رقص در نمي آمد ند ،جنبش نسيم پنهان كه جهان را زنده ميدارد گچونه قابل رءيت مي شد ؟هيچ چيز بيرون از اين رقص نيست:
عالم همه مظهر تجلي حق است
مولوي مردي پخته و عارفي جامع و در عين شوريدگي داراي متانت و از لحاظ جامعيت و تبحر در علوم ادبي ،عربي و فارسي و احاطه به دواين شعرا و تسلط به حديث و قران و علم كلام و تحصيل عرفان و تصوف به نحو عميق ،و افزون بر همه فضائل داراي هوش و استعداد حيرت آور است مولانا عارف كاملي بود كه با شمس الدين تبريزي بر سبيل اتفاق مواجه شد و آنچنان استعداد ذاتي ومقام و حال او مستعد از براي جهش و جذبه آماده از براي جرقه اي بود كه خرمن وجود او را بسوزاند و تبديل به شعله تابناك كرد .و چه بسا نزد مولانا نيز حقايقي بود كه شمس بعد از انقلاب احوال دوست ومريد حود مي توانست از آن تاثير پذيرد .
زهي خورشيد بي پايان كه ذراتت سخن گويان
تو نور ذات الهي ،تو الهي ،نمي دانم
آنچه را مولوي مي ستايد ،تنها خورشيد درخشان وفيض بخش نيست ،بلكه آن نور مشفقي است كه ثمره به بار مي آورد و عالم را سرشار مي سازد.
نردبان روحاني:
مولوي حيات را حركت بي وقفه به سوي تعالي مي داند .استكمال تمامي آفرينش از فروترين تظاهر تا برترين تجلي ،و سير تكاملي فرد ،هردو را مي توان در رتو اين نور لحاظ كرد.نردباني كه انسان را رو به آسمان مي برد پير راشد در مراحل منظم ،مرد سفر را به سوي حقايق عالي تر ارشاد مي كندتا آنكه درهاي حق گشوده مي شود و ديگر در عشق نياز به نردبان نيست ،سماع نيز نردباني به سوي آسمان است سلامت نفس و صفا وصميميت دميدن حيات و روحيه نشاط واميد در ارواح و نفوس از خواص بارز مولاناست.
روحيه مريدداري و جلب نفوس و تزريق عبوديت نسبت به او در مريدان در روح بلند آن رادمرد وجود نداشته است .مطالعه آثار مولانا و پژوهش در افكار او از موجبات عدم ابتلاء انسانها به الحاد و بد آموزي و سبب درك مباني و عقايد ديني و ارجاع نفوس به توحيد و ايجاد شوق در پي گيري مباحث اصول وعقايد است.او در نتزل دادن مباني صعب عرفاني و القاء آن به صاحبان ذوق بي اندازه ماهر و موفق بوده است و در كلمات او شطحيات ديده نمي شود.مولانا در جنب بيان حقايق با بياني جذاب به ادبيات فارسي خدمت وصف ناپذير كرده است .
تواضع و مردم آمیزی مولانا در میان بازاریان و بازرگانان و حتی رنود عیاران شهر هم علاقه مندان بسیار برای او فراهم آورده بود.وی که در موکب مریدان خاص و طالب علمان مشتاق با هیبت و جلال عالمانه به محل درس یا وعظ میرفت در کوی وبازار با شرم وفروتنی انسانی حرکت می کرد ،با طبقات گونه گون مردم از مسلمان ونصارا ،سلوک دوستانه داشت .عبوس رویی زهد فروشان وخودنگری عالم نمایان بین او وکسانی که مجذوب احوال و اقوالش می شدند فاصله به وجود نمی آورد .در برخورد با آنها تواضع میکرد ،به دکان آنها می رفت ،دعوت آنها را می پذیرفت ،واز عیادت بیمارانشان غافل نمی ماند .حتی از صحبت رندان وعیاران هم عار نداشت و نسبت به نصارای شهر نیز با لطف و رفق برخورد می کرد و به کشیشان آنها تواضع می کرد و اگر گه گاه با طنز ومزاح سر بسرشان می گذاشت ناظر به تحقیر آنها نبود نظر به تنبیه و ارشاد آنها داشت.
از کثرت مریدان زیاده مغرور نمی شد و اگر از تحسین و تملق آنها لذت می برد ، از اینکه آن گونه سخنان را در حق خود باور کند پرهیز داشت و اگر گه گاه سخنانش از دعوی خالی به نظر نمی آمد ناظر به تقریر حال اولیا بود ،در مورد خود چنان دعویها را جدی نمی گرفت .با این مریدان ،هرگز از روی ترفع و استعلا سخن نمی گفت ،نسبت به آنها مهر و دوستی بی شائبه می ورزید و از تحقیر و ایذای آنها ، که رسم بعضی مشایخ عصر بود ،خودداری داشت.در خلوت و جلوت به سوالهاشان جوابهای ساده ،روشنگر وعاری از ابهام می داد .آنها را در مقابل تجاوز و تعدی ظالمان حمایت می کرد ، در مواردی که خطاهاشان خشم ارباب قدرت را بیش از د استحقاق بی می انگیخت از آنها شفاعت می نمود .درباره آنها هر جا ضرورت می دید نامه توصیه به ارباب می نوشت و هر جا میان آنها با عمال سلطان مشکلی پیش می آمد در رفع آن اهتمام و عنایت خاص می ورزید. او هیچ اصراری در جلب عوام نداشت ،خواص شهر هم مثل عوام مجذوب او می شدند و در بین طبقات امرا و اعیان هم مثل طبقات محترقه و اصناف دوستداران بسیار داشت .در عبور از کوی وبازار حتی منسوبان درگاه سلطان وقار و استغنای محجوبانه او را با نظر توفیر می دیدند و در ادای احترام به وی از مریدان و طالب علمانی که در رکابش حرکت می کردند واپس نمی ماندند .در تمام مسیر او هر کس فتوایی شرعی می خواست ،هر کس مشکلی در شریعت یا طریقت برایش پیش می آمد ،وحتی هر کس مورد تعقیب یا آزار حاکمی یا ظالمی بود عنان او را می گرفت ،از او سوال می کرد ، با او می گفت و می شنید ،و از او یاری وراهنمائی می جست .
معهذا خار اندیشه ای مبهم و نامحسوس این غرو ر وناخرسندی او را منغض می کرد .بیحاصلی علم ،بیحاصلی جاه فقیهانه و بی حاصلی شهرت عام هر روز بیش از پیش در خاطرش روشن می شد .درس ،فتوا و تمام آنچه وی آن را به قول مریدان برای نیل به اکملیت جستجو کرده بود هر روز بیش از پیش نمود سراب ونقش بر آب به نظرش می رسید .کدامیک از اینها بودکه انسان را از حقیقت ،از انسانیت و از خدا دور نمی ساخت ؟
با این مایه شهرت و این اندازه حیثیت انسان می توانست قاضی و حاکم شود،مستوفی و کاتب شود ،والی ووزیر شود ،در اموال یتیمان و املاک محرومان به هر بهانه ای تصرف نماید ،اوقاف و وصایا و حسبت و مظالم را قبضه کند ،امابا آنچه از این همه برایش حاصل میشد جز آنکه هر روز بیش از پیش در حیات بهیمی مستغرق گردد و هر روز بیش از پیش از حقیقت انسانی ،از کمال نفس و از راه خدا فاصله پیدا کند چه حاصل دیگر عایدش میشد. به اعتقاد وی تا آنجا که سلوک روحانی سیر الی الله بود ضرورت پیروی از شریعت را از سالک را از هر گونه بدعتگرایی و انحراف پذیری باز می داشت .مولانا که هر گونه تجاوز و عدول از احکام شریعت را در این سلوک از جانب سالک موجب ضلال و در خور تقبیح می دانست رعایت این احکام را نه فقط لازمه تسلیم به حکم حق بلکه در عین حال متضمن مصلحت خلق نیز تلقی می کرد .از جمله یک جا که برای علمای اهل دیانات به تقریر علل غایی اجکام شریعت می پرداخت خاطر نشان کرد که ایمان ناظر به تطهیراز شرک بود،نماز توجه به تنزیه از کبر ،زکات برای تسبیب رزق منظور شد،جنانکه هدف از منکر به جهت تقویت دین بود،امر به معروف به رعایت مصلحت عام بود و نهی از منکر به جهت بازداشت بی خردان از نارواییها ضرورت داشت.بدین گونه حکم شریعت را هم مشتمل بر ضرورت و هم متضمن مصلت نشان می داد ..
از مقامات تبتل تا فنا
زندگی مولانا برای یارانش که در آن هرگز به چشم عیبجویی نمی دیدند نمونه کمال و سرمشق کامل سلوک انسانی بود . با آنکه در سلوک با اعيان و اكابر ادب را با غرور و دلسوزي را با گستاخي مي آميخت ،در معامله با فقرا و ضعيفان هرگز تواضع و شفقت را از خاطر نمي برد .با ياران خويش هماره با دوستي ودلنوازي سلوك مي كرد و جز به ضرورت تنبيه و ارشاد ،از آنها رنجيدگي نشان نمي داد .هيچ كس به اندازه او قدر دوستي را نمي دانست و هيچ كس مثل او با دوستان خويش يكرنگ وعاري از ريب و ريا نمي زيست .دوستي براي او عين حيات و در واقع عين روح بود .بدون دوستي انسان در ظلمت خودي مي ماند .اين چيزي بود كه انسان را از خودي مي رهاند ،او را طاهر مي كرد .از خودنگري مي رهانيد و غير نگري را براي او وسيله رهايي از خودي ـكه در اوج حيات حيواني بود تعليم مي نمود .خود او در سلوك با دوستان هرگز از لازمه ادب تجاوز نمي كرد.ادب براي او سنگ بناي تربيت روحاني بود .در نظام تربيتي او،كه بيشتر عملي بود تا نظري ،ادب در عين حال هم مصلحت محسوب مي شد و هم ضرورت .اخلاقي كه او آن را مبناي تربيت وسلوك ياران مي كرد از تواضع ادب شروعمي شد .تواضع خالي از مذلت و ادب مبني بر شناخت حق .در واقع هر گونه سلوك روحاني از مجاهده با نفس آغاز مي شود و غلبه بر نفس بدون اجتناب از غريزه تجاوز جويي حيواني ممكن نيست ،لاجرم هر گونه سلوك در خط سير رهايي از خود تواضع انسان را مطالبه ميكند .تواضع نشانه جلوه عشق و محسوب است در واقع صورت تجلي او عبارت بود از عظمت كبريا-كبريا و عظمت سلطان العلمايي.
اين طرز تلقي از انسان و عالم جهان بيني مولانا را بر غايت انسان ـدر واقع غايت انديشه كه جوهر انساني است.و همچنين بر تقدم آنچه مجرد انديشه اوست بر جميع عالم مبتني نشان ميدهدودر عين حال اشارت به تحولي كه دايم غير مجرد را مجرد و واقعيت محدود را به واقعيت مطلق تبديل مي كند به جهان هستي مولانا صبغه معني گرايي شديد و پويايي ديالكتيك قابل ملاحظه مي بخشد.بعضي صاحبنظران حتي كوشيده اند اين تحول ديالكتيك گونه مولانا را تقريري مشابه از انديشه يي كه در تعليم هگل آلماني هست فرا نمايند.
اينكه هگل با چيزي از انديشه مولانا پاره هاي آشنايي داشته است نكته ايي ست كه لااقل دايرة المعارف فلسفي خود او در اين باب جاي ترديد باقي نمي گذارد ،اما قول مولانا در مقدمه و نتيجه بيش از آن با تعليم هگل فاصله دارد كه تصور ارتباطي بين آنها را قابل تأييد نشان دهد .
دنيايي كه مولانا سير روحاني خود را،وتمام عالم تكامل مستمر و تحول بي وقفه خود را در آن طي مي كنند دنياي تحول است ،دنياي تنازع بين اضداد و تضد بين آكل ومأكول است .پس هر جند سلوك روحاني از تبتل حاصل مي شود ،لازمه آن قطع پيوند با عالم نيست با تعلقات است .سالك طريق اگر ملك عالم را هم در تسخير خويش دارد با چنان بي تعلقي بدان مي نگرد كه ملك عالم را لاشي مي يابد و از دست دادنش ذره اي دغدغه ونگراني در وي به وجود نمي آورد.
مولانا عشقي را كه خود در آن غرق بود در تمام ذرات عالم ساري مي ديد از اين رو به همه ذرات عالم عشق مي ورزيد نگاه او گرم وگيرا بود ودر چشمهايش خورشيد پاره ها لمعان داشت.كمتر كسي مي توانست اين چشمهاي درخشان وان نگاه سوزان را تحمل كند .به كساني كه با اين حال،عاشقانه محو ديدار او ميشدند و چشم در چشم وي مي دوختند خاطر نشان مي كرد كه او همين جسم ظاهر نيست چيز ديگراست و لاجرم او آن جسمي كه به چشم ياران در مي آيد نيست ذوقي است كه در سخنان او مواعظ وامثال او ودر غزلهاي عاشقانه اوست و اين همه در باطن يارانش پرتو مي اندازد.
خط سير و سلوك مولانا وخط سير حيات او تعبيري از تصوف بود اما اين تصوف با آنكه از بسياري جهات با آنچه در بين صوفيه عصر او هم رايج بود شباهت داشت از آنها جدا بود .در حوصله هيچ سلسله اي نمي گنجيد و با طريقه هيچيك از مشايخ عصر وآيين معمول در هيچ خانقاه زمانه انطباق پيدا نمي كرد .مولانا نه قلند بود،نه اهل طريقت اهل صحورا مي وزيد نه در طريق اهل سكر تا حد نفي ظاهر پيش مي رفت ،نه اهل چله نشيني و الزام رياضات شاق بر مريدان بود نه مثل مشايخ مكتب ابن عربي طامات را با نصوف دفتري به هم مي آميخت .وسعت نظر مولانا بيش از آن بود كه تصوف را به هيچ آداب و ترتيب خاص محدود كند.او دنيا را يك خانقاه بزرگ مي شمرد كه شيخ آن حق است و لو خود جز خادم اين خانقاه نيست . آستينهايش را چنانكه خودش يكبار به يك تن از يارانش گفته بود ،به همين جهت در مجالس سما بالا ميزد تا همه او را به چشم خادم بنگرند ،نه به چشم شيخ .اين طرز تلقي از خانقاه عالم از خادم وقت كه مولانا بود مي خواست به تمام واردان خانقاه وساكنان آن به چش مهمان عزيز نظر كند ،در عين حال از واردان وساكنان خانقاه كه همه طالب خدمت شايق صحبت يك شيخ واحد بودند طلب مي كرد كه هر جا ميرسند در هر مقام و مرتبه كه هستند ،به هر قوم و هر امت كه تلق دارند دردرون خانقاه به خاطر شيخ به خاطر شيخ يكديگر را به چشم برادر بنگرند .تفاوت در زبان وتفاوت در كيش را دستاويز تفوق جويي يابهانه زيادت طلبي نسازندچون به هر حال همه طالبان يك مقصد وعاشقان يك مقصد بودندو اجازه ندهند اختلاف در نام ،اختلاف در نعبير در بين آنها مجوس را با مسلمان،يهود را با نصراني و نصراني را با مجوس به تنازع وادارد.نگذارند محبت كه لازمه برادري است در بين آنهابه نفرت كه جانمايه دشمني است تبديل شود،وبا وجود معبود واحد عباد و بلاد آنها به بهانه جنگهاي صليبي به نام ستيزه هاي قومي وكشمكشهاي مربوط به بازرگاني پامال تجاوزهاي جبران ناپذير گردد.
تصوف مولانا درس عشق بود ،درس تبتل و فنا بود ،تجربه از خود رهايي بود از اين رو به كتاب ومدرسه و درس نيازي نداشت.از طالب فقط سلوك روحاني مي خواست –سلوك روحاني براي عروج به ماوراي دنياي نيازها وتعلقها.بدين گونه سلوك صوفيانه كه نزد مولانا ازقطع تلق آزاد ميشد تا وقتي به نقطه نهايي كه فناي از خودي است منتهي نمي گشت به هدف سلوك كه اتصال با كل كاينات ،اتصال با دنياي غيب ،و اتصال با مبدا هستي بود نمي رسيد .اما تبتل كه قطع پيوند با خودي بود نزد مولانا به معني تر ك دنيا در مفهوم عاميانه آن نبود .مولانا رهبانيت و فقر دريوزه گران را كه عوام صوفيه از كشيشان روم گرفته بودند تاييد نمي كرد.قطع تعلق به اين معني بود كه روح را از دغدغه وتشويش بيهوده ميرهانيد و بي تعلقي را شرط سلوك روحاني سالك نشان ميداد .مولانا ديانات الهي را در نور اوحدي ميديد كه از چراغهاي مختلف مي تافت و لبته بين نور آنها فرق واقعي نمي ديد .اين به معني هر چند قول به تساوي اديان را بالظروره متضمن نبود باري لزوم تسامح با اصحاب ديانات را قابل توجيه مي ساخت .
با آنكه تصوف مولانا با آنچه در نزد مشايخ خانقاه و ارباب سلاسل تعليم ميشد تفاوت داشت جوهر فكر و تعبير او از خط سير تصوف معمول عصر جدا نبود.تصوف او مثل آنچه امثال بايزيد و ذوالفنون و شبلي در خط آن بدوند مجرد سلوك بود ،او طالب عمل و سلوك مجاهده آميز و بدون وقفه بود.
مولانا وقتي از اوج قله حكمت و همت كه موضع روحاني او بود به دنياي عصر مينگريست حرص و شوق فوق العاده خلق را در جمع مال ومنال با نظر حيرت وتاسف ميديد .در مشاهده احوال مردم دنيا مي ديد ايشان به هرچه تعلقي بيش از حد دارند با نظر عشق و تعظيم مي نگرند،بنده آن می شوند و در این عشق و بندگی همه چیز را از یاد می برند .اما او رهایی از این بند را برای هر کس در هر مرتبه ای که بود مایه آسایش می شناخت . سلوک اخلاقی در نزد او متضمن اعتدال و مرادف حکمت واقعی بود .به همین سبب توکل را تا حدی که در عمل به نفی کل اسباب منجر نشود توصیه میکرد .جبر را تا جایی که منافی درک وجدان در احساس مسئولیت نباشد مبنای عمل می شناخت .خیر وشر را نزد عامه با لذات و آلام حیات ملازم پنداشته می شد امور نسبی می خواند.عقل را که در احاطه بر اسرار الهی عاجزش می یافت در فهم نیک و بد حیات عادی قابل اعتماد تلقی میکرد .
خود او با آنکه شوق و عشق او را با الله انس می داد با نمازهای آکنده از خضوع و نیاز ،روزه های طولانی ومجاهدتهای جانکاه لوازم خوف و هیبت را هم در این انس و شوق روحانی بر خود الزام میکرد .خوف و وحشت گه گاه بیش از انس و محبت نقد حال او می شد .عشق الله بر قلمرو روح او غالب بود ،عشق بی تابش می کرد و خوف جسم و جانش را می گداخت .در غلبات عشق وجد و شور او را به رقص سماع وا می داشت ،و در غلبات خوف شبزنده داری و ریاضت او را به خشوع وخشیت می کشاند.انس او با لله مثل انس شبان قصه موسی بود .با این حال در مقام تعظیم و تنزیه نیز مثل موسی هیچ دقیقه ای از اداب و ترتیب را در عبادت او نامرعی نمی گذاشت.
رهایی! رهایی از آنچه سالک را تسلیم به جاذبه اشتیاق ،به جاذبه بازگشت به مبدأ ،و به جاذبه اتصال با جناب حق مانع می آید تمام تعلیم مولانا در سلوک روحانی است.خط سیر این سلوک ، این حرکت از تبتل تا فنا که صوفی از آن به دو گام _خطوتان _هم تعبیر می کند ،قطع پیوند با خودی را بر سالک الزام می کند این امر آسان نیست و برای کسانی که در تعلقات خودی پیچیده اند عبث یا غیر ممکن هم به نظر می آید.اما نزد مولانا که این خط سیر تجربه حیات اونیز هست این کار نه نیاز به عزلت دارد ،نه محتاج التزام آن است .اما عشقی که از احساس این نیاز روحانی بر میخیزد در تعبیر مولانا صفت حق است لاجرم نسبت به بنده مجاز است.چون در همه حال هم ناظر به کمال است،البته آنجا که متوجه به کمال مطلق است در حد نهایت کمال هم هست و از اینجاست که عشق الهی را عشق حقیقی خوانده اند .
نه فقط تعلیم مولانا در غزل و مثنوی این رهایی از تعلقات خودی را خط سیر تکامل روح عارف نشان می دهد بلکه حیات خود او نیز طی کردن این مقامات را مراحل خود او فرا می نماید. برای انقطاع از درس و وعظ آغاز مرحله تبتل بود که وی را از تعلقات خودی و از سوداهای جاه فقیهانه رهایی داد.عشق شمس انحلال خودی مظهر الهی بود –که منجر به آزمون فنایش گشت .فقر ترک اعتماد بر اسباب ،رقص تجربه رهایی از وقار و حشمت به خود بر بسته و سماع و شعر نفوذ در دنیای ماورای حس –دنیای غیب –بود و این همه سیر از تبتل تا فنا را برای او به تجربه شخصی در سلوک الی الله مبدل کرد. زندگی او درسالهای آرامش تبتل او را به مقام فنا منجر ساخت –دو قدم که شصت و هشت سال مجاهده برای طی کردنش ضرورت داشت.
رحلت مولانا
درسال672وجودمولانا به ناتواني گرائيد ودر بستر بيماري افتاد و به تبي سوزان و لازم دچار گشت و هر چه طبيبان به مداواي او كوشيدند و اكملالدين و عضنفري كه از پزشكان معروف آن روزگاربودند به معالجت او سعي كردند، سودي نبخشيدتادر روزسكشنبه پنچم ماه جماديالاخر سال672 روان پاكش از قالب تن بدرآمد و جانبهجان آفرين تسليم كرد.
اهل قونيه ازخردوبزرگ درتشييع جنازه او حاضرشدند و حتي عيسويان و يهوديان در ماتم او شيون و افغان ميكردند. شيخ صدرالدين قونوي برمولانا نماز خواند و سپس جنازه او ا برگرفته و با تجليل بسيار در تربت مبارك بر سر گور پدرش بهاءالدين ولد به خاك سپردند.
پس از وفات مولانا،علمالدين قيصر كه از بزرگان قونيه بود با مبلعي بالغ بر سيهزار درهم بر آن شد كه بنائي عظيم بر سر تربت مولانا بسازد. معينالدوله سليمان پروانه كه از اميران زمان بود،او را به هشتاد هزار درهم نقد مساعدت كردوپنجاه هزارديگربه حوالت بدو بخشيد و بدينترتيب تربت مبارك كه آنرا قبه خضراء گويند بنا شد و عليالرسم پيوسته چند مثنوي خوان و قاري بر سر قبر مولانا بودند.
مولانادرنزد پدرخود سلطانالعلماء بهاءالدين ولدمدفون است واز خاندان و كسان وي بيش از پنجاه تن در آن بارگاه به خاك سپرده شدهاند.
بنا به بعضي از روايات،ساحت اين مقبره پيش ازآمدن بهاءالدين ولد به قونيه به نام باغ سلطان معروف بود و سلطان علاءالدين كيقباد آن موضع را به وي بخشيد و سپس آنرا ارمباغچه ميگفتند.
افلاكي در مناقبالعارفين مينويسد كه:«افضلالمتأخرين نجمالدين طشتي روزي در مجمع اكابر لزيفه ميفرمودند كه در جميع عالم سه چيز عام بوده چون به حضرت مولانا منسوب شد خاص گشت و خواص مردم مستحسن داشتند: اولكتاب مثنوياست كه هردومصراع رامثنوي ميگفتند،دراين زمان چوننام مثنوي گويند عقل به بديهه حكم ميكند كه مثنوي مولاناست.دوم:همة علمارا مولانا ميگفتند،درين خال چون نام مولانا ميگويند حضرت او مفهوم ميشود. هركورخانهراتربت ميگفتند،بعداليومچون يادتربت ميكنندوتربت ميگويند،مرقدمولاناكهتربت است معلوم ميشود».
پس از رحلت مولاناحسامالدين چلبي جا نشين وي گشت. چلبي يا چالابي كلمهاي است تركي به معني آقا وخواجه ومولاي من، واصل آن چلب يا چالاب به معني معبود ومولاوخدااست درتركيه غالبأاين لغت عنوان بر پوست تخت نشينان وجانشينان مسندنشيني مولانا اطلاق ميشود حسام ا لدين در683 هجري در گذشت وسلطان ولد پسر مولانا با لقب چلبي جانشين وي گشت .سلطان ولدكه مردي دانشمد وعارفي متتبع بود تشكيلات درويشان مريد پدرش را نظموترتيبي تازه دادوبارگاه مولانارامركزتعلييمات آن طايفه ساخت. پس ازمرگ ودر 710 هجري پسرش اولو عارف چلبي جانشين اوشد. پس ازوي درسال720هجري برادرش شمسالدين اميرعالم پيشوايدراويش مولويه گشت .وي درسال 734 هجري در گذشت. درزمان اوخانقاههاي فراواني دراطراف واكناف آناطولي براي دراويش مولويه ساخته شد، وبارگاه مولانا به صورت مدرسهومركزتعليمات صوفياندرآمدوزيارتگاه اهل معرفت ازتركوعرب وعجم گرديد .شمار چلبياني كه پس ازمولانا پياپي برتخت پوست درويشي اونشستهاند تا1927 به سي و دو تن ميرسد .دراين اين سال اين بارگاه تبديل به موزه شد وموزه مولانا نام گرفت.
تربت و مقبره مولانا
تربيت مولانادرشهر قوانيه است .قوانيه كه اصلاكلمه يوناني است درآن زبان ايكونيومIconium آمده ودرآثار مورخان اثرجنگهاي صليبي به صور ايكونيوم Yconium و كونيوم Conium و استانكونا Stancona ذكر شده است وآن اسلام به شكل قونيه تعريب گرديده است .قونيه كه خودنام ايالتيدرمركز آناطولي است از طرف مشرق به نيغده واز جنوب به ايجل وآنتاليا واز مغرب به اسپرته وافيونواز جنوبغربي بهاسكي شهرواز شمالبهآنكارا محدوداست مقبره مولانا متشكل ازچندعمارت است كه بعضي ازآنها درعصرسلجوقي وبرخيدرزمان سلاطين عثماني بناگرديده است .درآنجا تزييناتي از چوب و فلز و خطاطيهاي زيبا و قاليها و پارچههاي قيمتي ديده ميشود .مقبره مولانا عبادتگاهي است كه درآن قبور بسياري ازكسان مولاناومريدان او قرار گرفته است.حجرات دراويش و مطبخ مولانا وكتابخانه نيز ملحق به اين بناست ومجموع آن به چندرواق تقسيم ميشود كه سبك همه رواقها گنبدي وشبيه يبگديگراست. صورت قبرها يي كه آن مشاهده ميشودهمه باكاشي فرش شده باپارچههاي زربفت مفروش گرديده است. برروي صورت قبر پدر مولاناصندوقيازآبنوسقرارداردكهخودازشاهكاري هنرياست موزه مولانانسبتاغني است وپرازاشياوآثارعصر سلجوقي وعثماني ميباشد اين موزه مشتمل بر مقبره مولانا و مسجد كوچكي و حجرات درويشان و رواقهايي پراز پارچههاي زربفت وقالي است. بعضي ازاين رواقها به نسخههاي خطي قديم اختصاص داده شده است .
مدخل بزرگ تربت مولانا:
بارگاه مولانا رادر اصطلاح محل«درگاه» ميگويند اين بنادر1926 به صورت موزه اشياء عتيقه قونيه درآمدو در1954 موزه مولانا نام گرفت مساحت آن6500 مترمربع است. در طول قسمت غربي آن حجرات درويشان قرار دارد وديگر اطراف آنراديوارهااحاطه كرده است.مدخل موزه بزرگ ياباب درويشانازطرف مغرب بهسوي حياط موزه باز ميشود (شماره1 درنقشه ).درب ديگر به سوي حديقةالارواح گشاده ميشودكه سابقا گورستان بوده وامروزدروازه خاموشان نام دارد.دري نزديك حياط چلبيان به طرف شمال باز ميشود كه به باب چلبي معروف است. مدخل بارگاه مولانا از حياطي ميگذردكه بامرمرفرش شده وداراي حوض و فواره و متوضا (وضوگاهي) است كه دورآنرا نرده كشيده ودر وسط آن فوارهاي اززمان پادشاهان سلاجقه روم مانده استكه ازاطراف آن آب ميريزددرآن طرف صحن حياط مولانا درست مقابل بارگاه اوحجرههايي وجودداشته كه بابرداشتن ديوارهاي بين آن، آنها راتبديل به تالارهاي طولاني كرده وموزهاي زيبا ترتيب داده اند كه در آنها كتابهاي خطي بسياروآلات وافرار درويشان و جامههاي ايشان موجود است. دراين موزه قاليچهاي به شكل يك صحفه روزنامه ديدم كه از روي يك شماره روزنامه كه در قونيه به بهاي پنج ليره ترك منتشرميشدزردوزي كرده بودند.بربالاي اين قاليچه روزنامه عنوانروزنامهقونيه چنينآمدهاست.(نومرو1)، محل ادارسي آقشهر نسخه سي بش لير، (ده محرم1319) بر بالاي قسمت غربي درب درويشان اين سه بيت به تركي آمده كه مربوط به سلطان مرادخان بن سليم خان است:
شي سلطان مرادخان بن سليمخان يا پوب بوخانقلهي اوردي بنياد
اولالر مولويلر بونده ساكــــــــــن اوقونيه هر سحر ورد اوله ارشاد
گورب دل بو بناي ديد تاريــــــــــخ بيوت جنت اسا اولدي آباد
تصاویر مقبره مولانا
كتابخانههايي چنددر گرداگرد رواق مولانا قرار دارد كه از جمله كتابخانه دانشمند شهير و معاصر ترك عبدالباقي گل ـ پينارلي، و ديگر كتابخانه محقق معروف ترك جناب آقاي محمداندر Onder معاون نخستوزير و مدير كل اداره و سازمان فرهنگ و هنر كشور تركيه است.
در قرائتخانه مولانا (شماره 3 درنقشه) كتابهاي دستنويس ومرقعاتي به خط خوش وجود دارد كه آنها را در جعبه آيينههاي بلندگذاردهاند. ازجمله نسخههايي كهدرآنجا مشاهده كردم چندنسخه مذهب به قطعرحليمربوط به سالهاي 1278، 1288، 1323، 1367،1371ميلاديبودكهنسخهاولمقارن با676هجريدرقديمتريننسخ مثنويكهبهخط خطاطي به نام محمدبن عبدالله ميباشد. ديگرديوان كبيرمثنوي به قطع رحلي مربوط به سال1366ميلادي و ديوان سلطان ولد مربوط به سال 1323 ميلادي را در آنجا مشاهده كردم.
دربالاي مدخل حرم مولانا به خط خوش نستعليق برروي تابلويي نوشته شده«ياحضرت مولانا».سپس بربالاي مدخل رواقي كه به حرم وارد ميشود اين بيت پارسي از ملاعبدالرحمن جامي نوشته شده است:
كعبة العشاق آمد اين مقام هر كه ناقص آمد اينجا شد تمام
بردولنگه درورودي بارگاه مولانا كه از چوب ساخته شده و به سبك رومي منبتكاري گرديده عبارت «سلطان ولد»، و عبارت «الدعاء سلاحالمومن»، و «الصلاة نورالمومن» نقر گرديده است.
در نقرهاي:
ازقرائتخانه ميتوان ازدرنقرهاي به بارگاه مولانا واردشد. جناحين اين دربه قسمتهاي چهارگوش تقسيم ميشودواز چوب گردواست كه برروي آن روكشي از طلا و نقره كوبيدهاند. بنا به كتيبهاي كه در آنجا موجود است اين در به امر حسن پاشا پسر سوقولو محمدپاشا وزير اعظم دوره عثماني در 1599 ميلادي ساخته شده است.
شبستان بارگاه مولانا
از در نقرهاي به تالار مركزي بارگاه مولانا (شماره 5 در نقشه) وارد ميشوند كه آنرا «حضور پير»خوانند. اين تالار با گنبدهايي پوشيده شده و قبور بسياري برصفه بلندي درآن قراردارد. قبةالخضراء يا گنبدسبز مولانا برآن است (شماره 7 درنقشه). اين گنبددرست بالاي قبرمولانا قرارگرفته است. رويصفه درطرف چپ تالارزيرطاقديسهايي كه محوطه رابه دوقسمت سماعخانه ومسجدتقسيم ميكند، شش قبراست كه دردورديف قراردارند. اين قبورمتعلق به خراسانيان ودرويشاني است كه همراه مولانا وپدرش از بلخ به قونيه آمدهاند. گنبدي كه بالاي قبرمولانا است ازداخل مقرنس و به نام قبه كرسي يا پست قبسي (شماره 9 در نقشه) خوانده ميشود. در سمت راست به طرف مقابر بزرگان خراسان وحسامالدين چلبي محرابي قراردارد به ارتفاع2 مترونيم كه برروي آن بر زمينه سياه به خط طلايي نوشته شده: «ومن دخله كان آمنا»،ودومترپائينتركتيبهاي كوچكترازچوب به شكل محراب نهادهاندكه بررويآن نوشته شده: «شفاءالغليل لقاءالخليل».
برديوارتربت مولانا تابلويي به خط خوش وجوددارد كه برروي آن نوشته شده: «يا حضرت نعمانبن ثابت رحمةالله» كه مقصود امام ابو حنيفه است.
قبةالحضراء
قبةالخضراء يا گنبد سبز بربالاي رواق مقبره مولانا قرار گرفته است. چنانكه در پيش گفتيم بارگاه مولانا در جايي بنا شده كه سابقاقسمتي ازباغ علاءالدين كيقباد بودكه آنرا به پدرمولانا بخشيد و چون بهاءالدين ولد را در آنجا به خاك سپردند آنرا «ارم باغچه» ناميدند. ساختمان اين بارگاه بعد ازوفات مولانا آغاز شد، و در سال 1274 ميلادي مطابق با 673 هجري به پايان رسيد. اين بنا به نقطه گورجو خاتون زن سليمان پروانه، واميرعلاءالدين قيصر، و سلطان ولد، و به دست معماري هنرمندبه نام بدرالدينتبريزي ساخته شده بودويك شبستان ويك بامهرمي داشت. سپس در حدود سال 1396 ميلادي ابنيه ديگري بر آن افزوده شد. درزمان بايزيد دوم (1481ـ1512) ديوارهاي شرقي و غربي آنرا بر داشته و بناهايي بر آن افرودند و گنبد خضراء را برافراشتند. امروز اين بارگاه بنايي مربع و داراي 25 مترارتفاع است. گنبد اصلي اين بارگاه پوشيده از كاشيهاي لاجوردي است و از آنجهت آنرا گنبد سبز يا قبةالخضراء نامند. اين گنبد در پائين به صورت استوانه و در بالا مخروطي كثيرالضلاع است كه بر عرشه آن ميلهاي از طلاوجقهاي هلالي نصب كردهاند. اين گنبد به تعداد ائمه اثنيعشر داراي دوازده ترك است و شباهت بسياري به كلاه صوفيان قزلباش دارد، و ظاهرا معمار آن مردي شيعي مذهب بوده است. سه مناره در طرفين اين گنبد قرار گرفته كه منارههاي چپ متعلق به مسجد سليميه و مناره طرف راست به مسجد كوچك تربت مولانا است.
برديوارشرقيزيرپنجرهگنبدمولاناباخطكوفي اين عباراتآمده است: «اعوذبالله منالشيطانالرجيم بسماللهالرحمنالرحيم نقشتالقبةالخضراء في ايام دولةالسلطانالمؤيد بتابيد اللهالمستعان بايزيدبن محمدخان علي يدالعبد الضعيف المولوي عبدالرحمن بن محمدالحلبي وانشد في تاريخه هذينالبيتين :
هر كه خدمت كرد او مخدوم شد هر كه خود را ديد او محروم شد زير گنبد،
قبر مرمرين مولانا و پسرش سلطان ولد قرار دارد.
قبر مولانا پوشيده ازاطلس سياهي است كه توسطسلطان عبدالحميد دوم در1894هديه شده است. براين اطلس آياتي از قرآن با مهر پادشاهي نقش گرديده و خطاط آن حسن سري بوده است. ضريح اصلي مولانا از چوب بود و درقرن شانزدهم آنرا ازآنجا برداشته وبر قبر پدرش بهاءالدين ولد قرار دادند. ضريح بلندمولاناشاهكاري ازمنبتكاري دوران سلجوقيان روم است و آن توسط دو هنرمند يكي به نام سليم پسر عبدالواحد وديگري به نام حسامالدين محمد پسر كنك كندهكاري شده و در پيشاني و پهلو و عقب اي ضريح آياتي قرآني و اشعاري عرفاني از مولانا آمده است .
کتیبه ها و نوشتهای مقبره مولانا :
نخست كتيبهاي است بر قبر مولانا كه بر آن آيةالكرسي را نوشتهاند.
ديگر بر جبهه صندوق قبر مولانا كتيبهاي است كه اين عبارات به عربي بر آن نوشته شده است:
1ـ بسماللهالرحمنالرحيم و به نستعين والعاقبةللمتقين و لا عدوان الي عليالظالمين.
2ـ قد صعد منزار هذالمرقد و هو مقبل مولانا سلطان علماءالمشارق والمغارب.
3ـ نوراللهالازهر فيالغياهبالامام بنالامام بنالامام اسطوانالاسلام هادي.
4ـ الانام الي حضرة عزةذيالجلال والاكرام موضع معالمالدين بعد.
5ـ اندراس آياتها منير مناهيجاليقين بعد انطماس علاماتها مفتاح خزائن.
6ـ العرش بحاله مظهر كنوزالفرش بقاله منمم بساتين ضمائرالخلائق بازاهيرالحقائق.
7ـ نور مقلةالكمال مهجة صورتالجمال قرةاطباق احداقالعشاق محلي اعناق.
8ـ عارفي الآفاق باطواق محبةالخلاق محيط اسرارالفرقانيه مدارالمعارفالربانيه.
پس ازآن كتيبهاي است كه درقسمت پائين آمده و نام عبدالرحمن بن سليم معمار سازنده آن ضريح بر پايان آن آمده است:
1ـ قطبالعالمين محيي نفوس.
2ـ العالمين جلالالحق والمله.
3ـ والدين وارثالانبياء والمرسلين.
4ـ خاتمالاولياءالمكملين ذيالمراتب.
5ـ والمنازلالعليه والمناقب والفضائل.
6ـ السنيه محمدبن محمدبنالحسين.
7ـ البلخي عليه تحيةالرحمن وسلامه.
8ـ و قد اتتقل قدسالله.
9ـ نفسه ور وح رمسه.
10ـ في خامس جماديالآخر.
11ـ سنة اثنين و سبعين و ستمائه.
12ـ هذا ضريح من صنعة.
13ـ عبدالرحمن بن سليم.
14ـ المعمار عفاالله عنه.
در قسمت جلوي صندوق قبر مولانا اين نه بيت از ديوان كبير او يعني ديوان شمس آمده است:
1ـ بروز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر كه مرا درد اين جهان باشد
2ـ براي من مگري و مگو دريغ دريغ بيوغ ديو در افتي دريغ آن باشد
3ـ جنازهام چو ببيني مگو فراق فراق مرا وصال ملاقات آن زمان باشد
4ـ مرا بگور سپاري مگو وداع وداع كه گور پرده جمعيت جنان باشد
5ـ فرو شدن چو بديدي بر آمدن بنگر غروب شمس وقمررا چرازيان باشد
6ـ ترا غروب نمايد ولي شروق بود لحدچوبحس نمايدخلاصجان باشد
7ـ كدامدانهفرورفت درزمينكه نرست چرا بدنه انسانيت اين گمان باشد
8ـ كدام دلو فرو رفت و پر برون نامد ز چاه يوسف جان را فغان آمد
9ـدهانچوبستيازينسويآنطرفبگشا كه هاي وهوي تودرجولامكان باشد
سپس اين ده بيت از قسمت جلوي صندوق آغاز شده و پشت سر اشعار فوق آمده است، و آن ابيات نيز از ديوان كبير ميباشند:
1ـ زخاك من اگر گندم بر آيد از آن گر نان پزي مستي خزايد
2ـ خمير و نانوا ديوانه گردد تنورش بيت مستانه سرايد
3ـ اگر بر گور من آيي زيارت ترا خر پشتهام رقصان نمايد
4ـ ميابي دف بگورم اي برادر كه در بزم خدا غمگين نمايد
5ـ ز نخ بر بسته ودرگورخفته دهان افيون آن دلدار خايد
6ـ بدريزانكفن برسينه بندي خراباتي ز جانت در گشايد
7ـ زهرسوبانگچنگوچنگبستان ز هر كاري بلا بد كار زايد
8ـ مراحق ازمي عشقآفريدست همان عشقم اگر مرگم بسايد
9ـ منم مستي واصلمنميعشق بگو از مي بجز مستي چه آيد
10ـ زبرجروحشمسالدينتبريز بنزد روح من يكدم بتابد
در عقب صندوق قبر مولانا در قسمت هلالي و وتر صندوق باز اين ابيات از ديوان كبير آمده است:
1ـ چون جان تو ميستاني چون شكرست مردن با تو ز جان شيرين شيرين ترست مردن
2ـ بر دار اين طبق را زيرا خليل حق را باغست و آب حيوان گر آرزوست مردن
3ـ اين سر نشان مردن و آن سر نشان زادن
در دور تا دور قاعده صندوق مولانا ابياتي از جابه جاي مثنوي بر گزيده شده و آنها را دنبال هم نوشتهاند:
1ـ باز سلطانم گشتم نيكو پيم فارغ از مردارم و كركس نيم
2ـ باز جانم باز صد صورت تند زخم بر ناقه نه بر صالح زند
3ـ حال صالح گر بر آرد يك شكوه صد چنان ناقه بزايد متن كوه
4ـ چشم دولت سحر مطلق ميكند روح شد منصوراناالحق ميكند
5ـ صورت معشوقهچونشددرنهفت رفتوشدبامعني معشوق جفت
6ـ جسم ظاهرعاقبت خودرفتنيست تا ابد معني بخواهد شادزيست
7ـ آنعتاباررفت همبرپوسترفت دوستبيآزارسويدوسترفت
8ـ من شدم عريان ز تن او از خيال ميخرامم در نهايت الوصال
9ـ كارگاه گنج حق در نيستيست غرههستيچهدانينيستچيست
10ـ جمله استادان پي اظهار كار نيستي جويند و جاي انكسار
11ـ لا جرم استاد استادان صمد كارگاهش نيستي و لا بود
12ـ هركجااين نيستيافزونتراست كارحق و كارگاهش آن سراست
13ـ نيستي چون هست بالاتر طبق بر همه بردند درويشان سبق
14ـ زانكه كان و مخزن سر خدا نيست غير نيستي در انجل
15ـ چوننهشيريهينمنهتوپايپيش كاناجلگرگستوجانتستميش
16ـ ور ز ابدالي و ميشت شير شد ايمن آگه گرگ تو سر زير شد
17ـ كيستابدالآنكه اومبدل شود خمرشاز تبديل يزدان خلشود
18ـ هست از روي بقاي ذات او نيستگشتهوصف اودروصف هو
19ـ چون زبانه شمع پيش آفتاب نيستباشد هست باشددرحساب
20ـ ميپرد چون آفتاب اندر افق باعروسصدقوصورتچونتتق
21ـ انهم تحت قباني كامنون جز كه يزدانشان نداند آزمون
22ـ درخور دريا نشدجزمرغ آب ختم كن و الله اعلم بالصواب
در جبهه راست صندوق قبر مولانا دو منبتكاري بطورعمودي چهارضلعي درمقابل هم قرارگرفته كه به سبك رومي تزئين يافته و نام صنعتگر آن چنين آمده است: «عمل همامالدين محمدبن كنكالقنوي».
كتيبهاي ديگر در مقابل آن است كه بر آن اين عبارت به عربي آمده است: «ان وعدالله حق ولا تغرنكم حيوةالدنيا ولا يغرنكم باللهالغرور».
كتيبهاي در قاعده صندوق قبر مولانا به خط كوفي نوشته شده و اين كلمات از آن قابل خواندن است:
1ـ واحد………….
2ـ عليك باخوان……….. علينا
3ـ ان……………….
4ـ ………… قلنا اذا اموالك من زمانك
در قسمت جنوبي مرقد مولانا اطاقي ايت مه نام دايره چلبي و اكنون كتابخانه است.
بر روي پنجرهاي كه آنرا پنجره نياز ميخوانند اين اشعار نوشته شده است:
درها همه بستهاند الا در تو تا ره نبرد غريب الا بر تو
اي دركرم عزت نورافشاني خورشيدو مهوستارگان چاكرتو
قبور ديگر:
درمغرب قبةالخضراء ونزديك بالا سرمولانا قبركراخاتون زن مولانا جاي دارد كه بر صندوق قبرش چنين نوشته شده است:
1ـ اللهالباقي.
2ـ انتقلتالمخدرهالمصوفه ثقيةالذات.
3ـ مرضيةالصفات رفيعةالقدر مشروحةالصدر.
4ـ ذيالهمةالعاليه والمناقبالمعاليه عصمة.
5ـ الدينالمخصوصه بصفاتالعاملين مريمالثاني.
6ـ بحرالمعاني مقبولةالحق محمودةالخلق والخلق.
7ـ صاحبة مولانا قدسالله سره.
8ـ كراخاتون رضيالله عنها و ارخلها الي.
9ـ حظائرالقدس اواها من دارالهوان.
10ـ الي جوارالرحمن اخير يومالخميسالثالث عشر.
11ـ من شهر رمضان من شهور سنة احدي و تسعون و ستمائه.
صندوق قبر ملكه خاتون دختر مولانا نيز در همانجا جاي دارد و بر آن چنين نوشته شده است:
1ـ اللهالباقي.
2ـ هذه تربتالستالزنانيه افتخار مخدرات.
3ـ العالم تاج مستورات بنيآدم مكله خاتون.
4ـ ابنة سلطانالمشايخ والعارفين قطبالاوتاد.
5ـ والمحققين وارثالانبياء والمرسلين.
6ـ جلالالحق والملة والدين قدسالله.
7ـ سر هما فيثاني عشر شعبان سنةثلث و سبعمائه.
مرقد مظفرالدين چلبي امير عالم پسر مولانا (درگذشته در 676) نيز در آنجا قرار دارد كه كتيبه آن چنين است:
1ـ هذه تربة شمس.
2ـ مشارقالمعالي تاج مفارقالاعالي.
3ـ مظفرالدين امير عالمبن.
4ـ مولانا سلطانالمحبوبين جلال.
5ـ الحق والدين محمدبن محمدبن الحسين.
6ـ البلخي قدس.
7ـ الله سر هم نقله من دارالغرور.
8ـ اليدارالسرور في سادس جمادي.
9ـ الاول سنة ست و سبعين.
10ـ وستمائه غفرالله لهم.
ديگر قبر جلاله خاتون نوه مولانا كه بر كتيبه صندوق قبرش چنين نوشته شده است:
هذه قبر الست
الزاهدة الدار الطاهرة
جلاله خاتون حفيدة سلطان
العلماء والمحققين جلالالملة
والدين قدسالله روحهما
في عرة محرم سنة اثني و ثمانين و ستمائه
ديگر صندوق قبر ملكه خاتون دختر قاضي تاجالدين كه در سال 730 كشته شده قرار دارد و كتيبه آن چنين است:
الله الباقي
انتقلت الست المحرحومة المظلومة السعيدة
الشهيدة مقتولة الاولياء تاجالمخدرات افتخار
المستورات ملكه خاتون نور الله ضريحها
ابنة اقضي القضاة مولانا تاجالملة والدين
ادامالله فضائله من دارالعرور الي دارالسرور
ليلةالاربعاء سادس عشر جماديالاخر سنة ثلثين و سبعمائه
بالاخره قبر حسامالدين چلبي است كه بر صندوق قبرش چنين آمده:
1- هذه تربة شيخالمشايخ قدوة العارفين امام
2- الهدي واليقين مفتاح خزائن العرش امين كنزالفرش
3- جنيدالزمان بايزيد الدوران ابوالفضائل ضياءالحق
4- حسامالدين حسنبن محمدبن الحسين المعروف باخي ترك
5- رضيالله عنه و عنهم الارموي الاصل بماقال اميست كرديأ
6- واصبحت عربيأ قدسالله روحه في تاريخ يومالاربعاء
7-في ثامن عشرمن شهر سغبان سنة ثلث و ثمانين و ستمائه
ديگر صندوق قبر نوه حسامالدين چلبي (درگذشته در 747) است كه بر كتيبه آن چنين آمده است:
انتقل من دارالفناء الي دارالبقاء
حسامالدين حسنبن صدرالدين محمد
بنچلبي حسامالحق والملة والدين نورالله
مضجعهم في يوم السبت التاسع و العشرين
شوال سنة سبع و اربعين و سبعمائه
قبورعدهاي چلبيان كه ازخويشان مولانابودندودختران ايشان نيز درمعرب قبةالخضراء قرار دارد(شماره 8 در نقشه).به طرف مشرق قبةالخضرا قبور ذيل مشاهده ميشود:
بهاءالدين ولد پدر مولانا كه در عقب صندوق قبر مولانا قرار داردوبرروي صندوق قبرش اين كتيبه نوشته شدهاست:
الله الباقي
هذه تربة مولانا و سيدنا
صدرالشريعة منبع الحكمه
محيالسنة قامعالبدعه و قدوة
العالم العالمالعامل الرباني سلطان العلماء
مفتيالشرق و الغرب بهاءالملة والدين
شيخالاسلام والمسلمين محمدبن
الحسينبن احمد البلخي رضيالله عنه و عن
اسلافه توفي في ضحوة يومالجمعه الثامن
10- غشر شهر ربيعالاخر سنة ثمان عشرين و ستمائه
شيخ صلاحالدين زركوب(درگذشته در 657)كه در بالاي صندوق قبرش چنين نوشته شده:
الله الباقي هذه تربة شيخنا
شمسالعارفين علمالهدي و اليقين ملكالابدال كاملالحال و
القال امنالقلوب الطالب المطلوب نورالله الاعظم برهان القوم
سلطان البصيرة طاهرالسيرة والسرة بحرالاسرار الالهيه ترجمان الرموز
لعيبة امامالتقوي محرم عرائبالنجوي بايزيدالعصر جنيدالزمان
صلاحالحق والدين ابوالمفاخر فريدونبن ياعيبسان
القونوي الذهبي قدسالله سره في عرة شهرالمحرم سنة سبع و خمسين و ستمائه
شيخ كريمالدين بكتيموراوعلو يكي ازمريدان مولانا كه استادسلطان ولدبود(درگذشته در691)كه بر كتيبه صندوق قبر او چنين آمده است:
هذه تربة الشريفة فخرالاصحاب العارفين
الفائقالعاشق والصادق شيخ كريمالدين
ابنالحاج بكتيمور المولوي رجمةالله عليه
قي تاريخ شهر ذيالحجة سنة احدي و تسعين و ستمائه
ديگر علاءالدين چلبي پسر مياني مولانا(درگذشته در660)است كه بر كتيبه صندوق قبر او چنين نوشته شده است:
الله الباقي هذه تربة
الصدر المرحوم علاءالدين محمدبن شيخالمشايخ
سلطانالعلماء والعارفين جلاالحق والدين محمد
ينمحمدبن الحسين البلخي افاضالله بركاته
عليالمسلمين و خصص ولده بمزيد كل عناية
اواخر شوال سنة ستين و ستمائه
دیگر شمسالدين يحيي برادر مادري(فرزند خوانده)مولانا است كه كتيبه صندوق قبر او چنين است:
تربة امير شمسالدين يحيي
بنمحمد شاه برادر مادري يا او
لاد مولانا قدسالله سره العزيز
در تاريخ هفتم ربيعالاخر سنه اثني و تسعين و ستمائه
ديگر قبور نجمالدين فريدون سپهسالار ،و اولو عارف چلبي ،وبيوك زاهد چلبي،و شمسالدين عابد چلبي ، و واجد چلبي پسر سلطان ولد و ديگر چلبيان و ساير دختران ايشان است.
رويهم 65 صورت قبر در بارگاه مولانا وجود دارد كه بالاي قبر مردان عمامهاي گذاشتهاند،ولي قبر زنان بدون عمامه است.دورمقبره مولانا شمعها وشمعدانها واشياء نفيس نهادهاندكه همه آنها توسط مشتاقان و عشاق زيارت آن بزرگوار تقديم شده است.مقبره مولانا در قرن شانزدهم توسعه يافت و سماعخانه و مسجد كوچك به آن افزوده گشت.
» Posted by ؟؟؟ at 16:46
|
Post ID
15 | Topic
:
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386

كلمه ولنتاين در اصل به معنى فردى بود كه نامش از جعبه مخصوص بيرون مى آمد و به عنوان محبوب برگزيده مى شد. اين روند تا سال هاى ۱۵۰۰ ميلادى ادامه داشت. حدود سال ۱۵۳۳ ولنتاين به قطعه كاغذ تا شده اى گفته مى شد كه نام محبوب روى آن نوشته شده بود. پس از سال ۱۶۱۰ هديه اى بود كه به اين فرد خاص داده مى شد و از سال ۱۸۲۴ به شعر، نامه يا قطعه ادبى بدل شد كه براى محبوب نوشته مى شد. اگرچه ولنتاين هر سال روز ۱۴ فوريه جنش گرفته مى شود، اما اصل آن به جشن رومى ها به نام لوپركاليا بازمى گردد كه در ۱۵ فوريه برگزار مى شد. در اين جشن حاصل خيزى و بارورى گرامى داشته مى شد. ارتش رومى ها در آن زمان كشورها را از لحاظ اجتماعى و طبيعى مورد تاخت و تاز قرار مى داد. هنگامى كه رومى ها به فرانسه حمله كردند فستيوالى به راه انداختند كه در آن پسران رومى نام دختران رومى را از يك گلدان بيرون مى كشيدند تا همسرشان شود و سپس آن جفت در روز فستيوال هدايايى ردوبدل مى كردند. اين جشن مربوط به مشركين بود بنابراين در سال ۴۶۹ ميلادى پاپ گلاسيوس تصميم گرفت به آن رنگ و بوى مسيحيت ببخشد و اعلام كرد كه از حالا به بعد اين جشن به افتخار سن ولنتاين برگزار خواهد شد. سن ولنتاين رومى جوانى بود كه به دست امپراتور كلوديوس دوم كشته شد. گفته مى شود مرگ او به دليل كنار نگذاشتن مسيحيت بود و در ۱۴ فوريه ۲۷۰ ميلادى اتفاق افتاد. اما چرا سن ولنتاين كشته شد؟ در افسانه ها آمده كه در قرن سوم پس از ميلاد امپراتور كلاديوس دوم نمى خواست كه هيچ يك از سربازانش عاشق كسى شوند و ازدواج كنند چرا كه فكر مى كرد همسر و خانواده توجه سربازان را از وظيفه شان نسبت به او منحرف مى كند و گاهى اوقات باعث مى شود كه مردان اصلا در جنگ شركت نكنند. امپراتور به سربازان بيشترى نياز داشت پس ازدواج كردن را غير قانونى اعلام كرد و هركس كه مراسم عقد را برگزار مى كرد بايد كشته مى شد. گفته مى شود سن ولنتاين از دستور منع ازدواج سرپيچى مى كرد و جوانان را در خفا به عقد هم درمى آورد، اما او را پيدا كردند و كشتند. داستان ديگرى مى گويد كه مردى به نام ولنتاين به خاطر كمك به مسيحيان آزار ديده در زندان بود. ولنتاين زندانبان خود را به مسيحيت فراخواند و او و تمام خانواده اش را مسيحى كرد. زندانبان دختر نابينايى هم به نام جوليا داشت كه ولنتاين به او دلبسته شد و البته بينايى او را هم شفا داد. اما پيروزى با عشق نبود. صبح روز اعدام، ولنتاين نامه اى به جوليا نوشت و آن را «از طرف ولنتاين تو» امضا كرد.
در ايتاليا هم در قرون وسطى فستيوال بهاره اى برگزار مى شد كه در آن جوانان مجرد در باغ ها جمع مى شدند و به شعر هاى عاشقانه و موسيقى گوش مى كردند. پس از آن دو به دو در باغ قدم مى زدند. در فرانسه هم همين رسم مدتى اجرا مى شد اما حسادت زيادى برمى انگيخت و مشكلاتى به وجود مى آورد كه اين رسم را از ادامه بازداشت. رسم كشيدن نام «ولنتاين» يا محبوب در انگلستان قرن ها ادامه داشت حتى وقتى كه اشغال رومى ها به پايان رسيد. مردان جوان در انگلستان نام تمام زنان جوان را روى تكه هاى كاغذ مى نوشتند، آنها را تا مى كردند و در كاسه اى مى ريختند. مردان جوان مى بايست با چشم بسته نامى را از كاسه بيرون مى كشيدند. نام دخترى بيرون مى آمد و به اين معنا بود كه دختر براى يك سال آينده «ولنتاين» او بود. همين فستيوال به گونه ديگرى هم برگزار مى شد: دو رومى جوان كه توسط كشيش تبرك شده بودند شلاق چرمى از پوست بز به دست مى گرفتند و در خيابان ها مى دويدند. شلاق چرمى فبروا ناميده مى شد كه كلمه لاتين آن فبرواتيو و معنى آن اهتزاز شلاق مقدس است. اين كار براى تطهير انجام مى شد. كلمه February كه هم اكنون به كار مى بريم هم از همين ريشه است. آنها اعتقاد داشتند اگر اين شلاق به زنى برخورد كند او بهتر مى تواند بچه به دنيا بياورد. اين موضوع باز هم بارورى را تداعى مى كند. براساس افسانه ها، آنها اين كار را به افتخار فونوس ايزد جنگل و كشتزارها انجام مى دادند كه شبيه به خداى يونانى، پن است. اكنون ماه فوريه براى اكثر ما برابر با بهار نيست و در خيلى جاها در اين ماه روى زمين پوشيده از برف است. رومى ها جشن لوپركاليا در روز چهاردهم و روز ولنتاين در پانزدهم فوريه را درهم آميختند كه هفت هفته پس از انقلاب زمستانى بود و پيشرفت زمستان به سوى بهار را نشان مى داد. در قرون وسطى فكر مى كردند پرندگان روز چهاردهم فوريه جفت انتخاب مى كنند بنابراين، اين روز قرن ها به عنوان روز رسمى جفت يابى به شمار مى آمد. افسانه ديگر درباره روز ولنتاين نه به رومى ها بلكه مربوط به نروژى ها است. نروژى ها سن گالانتينى داشتند كه به معنى «عاشق زن ها» است. در زبان انگليسى «گ» نروژى مانند «و» تلفظ مى شود و صداى آن «ولنتاين» مى شود نروژى ها عقيده دارند سن گالانتين آنها بخشى از تاريخ روز سن ولنتاين امروزى است. اما فرانسوى ها هم عقيده دارند كلمه ولنتاين از كلمه گالانتين مى آيد كه به معنى عشاق است.
كليساى كاتوليك روم تمام سعى خود را براى تحريم اين فستيوال بارورى و همسريابى كرد. با اين حال اين رسم در جوامع باقى ماند، كليسا هم از مبارزه با آن دست برداشت و تصميم گرفت آن را به روز مقدس مسيحى براى سن ولنتاين بدل كند. بنابراين در سال ۱۶۶۰ چارلز دوم به طور رسمى روز ولنتاين را در جامعه انگليس رواج داد. به همين دليل انگلستان نخستين كشورى است كه چاپ كارت تبريك به خصوص آنها كه عشق، تحسين، دلباختگى و ساير احساسات را نشان مى دادند شروع كرد. روز سن ولنتاين ۱۶۲۹ از طريق پاك دينان به آمريكا رفت ولى در آنجا هم با مخالفت بعضى از بزرگان كليسا مواجه شد. اما عشق پيروز شد و كليسا نتوانست مانع عشق و احساسات شود. حدود يكصد سال گذشت تا نخستين كارت ولنتاين در آمريكا به وجود آمد. مارجرى بروز (از انگلستان) قديمى ترين كارت ولنتاين شناخته شده را در سال ۱۴۷۷ به جان پاستون فرستاده است. براى ولنتاينى كه زمانى به معنى «محبوب» بود و بعد نماينده «پيام عشق» شد. ساموئل پپيز در ۱۴ فوريه ۱۶۶۷ در دفتر خاطراتش شرح داده كه يك جور ولنتاين از همسرش دريافت كرده است. ولنتاين او يك برگ كاغذ آبى بود كه نام همسرش با حروف طلايى در آن نوشته شده بود و جد ولنتاين هاى بعدى به شمار مى رفت. اما خيلى طول كشيد تا اين رسم فراگير شود. يكصد سال طول كشيد كه گذاشتن نامه عاشقانه ولنتاين در درگاهى خانه محبوب متداول شد. اگرچه كليساى كاتوليك به خودى خود از ولنتاين به هيجان نيامد، اما اين رسم به تدريج در كشور هاى كاتوليك رواج يافت. جاى تعجب است كه ولنتاين ها به وسيله راهبه ها درست مى شد كه يك قلب تورى و تزئين شده با نقاشى گل و طرح كوپيدون [در اساطير رومى رب النوع عشق] يا فرد مذهبى مقدس ديگرى در وسط آن بود. هداياى ولنتاين هميشه به صورت قلب هايى كه امروز مى شناسيم نبودند. بيشتر آنها «پاكت هاى كاغذى» بودند و تا مى شدند. پست كردن آنها هم گران درمى آمد پس پاكت ها را تا مى كردند و با موم مهر مى كردند.
» Posted by ؟؟؟ at 16:38
|
Post ID
14 | Topic
:
چهارشنبه هجدهم مهر 1386
خطاهاي ۱۱گانه در آرايش
اگرچه بيشتر خانمها آرايش كردن را بلدند و اغلب اوقات، آرايش را خودشان انجام ميدهند اما به هر حال در روش آرايش، اشتباه ميكنند. هم اشتباهات و هم توصيهها را بخوانيد.
رنگها و جعبههاي بزرگ و كوچك با بستهبنديهاي جالب در فروشگاههاي عرضه لوازم آرايشي بهداشتي، اين محصولات را به يكي از پرفروش ترين كالاها تبديل كرده است. آرايش كردن راهي براي زيباتر شدن است و راه و روش خاص خودش را دارد تا به زيبايي طبيعي چهره لطمهاي وارد نسازد.
● خطاي انتخاب
اگر ميل داريد يكي از لوازم آرايشي راخريداري كنيد، بهدنبال ماركهاي جديد و ناشناخته نباشيد بلكه بهترين روش كه دردسرهاي كمتري نيز دارد اين است كه ماركها و انواعي را انتخاب كنيد كه ديگران آنها را امتحان كردهاند و از آن محصولات راضي بودهاند. حتما قبل از استفاده از اين محصولات آن را روي بخش كوچكي از پوستتان امتحان كنيد تا به آن آلرژي نداشته باشيد.
● خطاي سفر
بسياري از بانوان لوازم آرايشي و بهداشتي را كه در منزل استفاده ميكنند، همراه خود در كيف دستي به خارج از منزل و يا حتي مسافرت ميبرند ولي بهترين كار اين است كه شما لوازم خود را دو دسته كنيد. بخشي از وسايل را كه جعبههاي بزرگتري دارند مثل سايههاي ۲۴ تايي يا ۳۶ تايي، شيشههاي عطر بزرگ، موس، ژل و... را براي استفاده در منزل قرار دهيد و كيف كوچكي با لوازم ابتدايي براي بردن به خارج از منزل تدارك ببينيد.
● خطاي روز
لوازم و مواد آرايشي را براي روز استفاده كنيد كه دوام كافي روي پوستتان داشته باشند و شما مجبور نشويد دايما آنها را تجديد كنيد. فراموش نكنيد كه آرايش روز بايد بسيار سبك و كمرنگ باشد، در غير اين صورت به شكل عروسكهاي نمايشي در خواهيد آمد. براي پشت چشم از سايههاي روشن و محو استفاده كنيد. رژلبهاي كمرنگ براي روز بهترين و طبيعيترين جلوه را به چهره شما ميبخشند. ريملهاي ضد آب و رژلبهاي مات بهترين دوام را در آرايش شما خواهند داشت.
● خطاي تعريق
براي حل مشكل پوستهايي كه عرق ميكنند. بايد از مواد و محصولات ضد عرق كه حاوي درصد بيشتري از نمكهاي آلومينيم هستند، استفاده كرد. ميتوان از اين محصولات به ويژه براي پوشاندن گردن استفاده كرد.
●خطاي لوسيون
شما ميتوانيد براي شستشو و مراقبت از پوستتان از لوسيونهايي با PH ۵/۵ استفاده كنيد. اين لوسيونها براي پوستهاي خشك و حساس بهترين جواب را ميدهند. لوسيونهايي كه داراي تركيب شيميايي پنتانتريول هستند، براي برداشتن و جذب باكتريهايي كه موجب جوشهاي پوستي و ساير ضايعات پوستي ميشوند، مناسباند. اگر پوست شما دچار خارش شده است، لوسيونهايي را برگزينيد كه حاوي تركيب شيميايي پوليدكانول باشند.
● خطاي دئودورانت
در صورتي كه به تازگي اصلاح و از تيغ استفاده كردهايد يا پوستي بسيار حساس داريد، بايد در انتخاب دئودورانت مناسب دقت كنيد. بهترين دئودورانت براي شما دئودورانتي است كه بدون الكل باشد يا حداقل مقدار بسيار اندكي الكل در تركيب شيميايي آن به كار رفته باشد، در اين غير اين صورت دچار خارش و حساسيت خواهيد شد.
● خطاي رنگ
يكي از بزرگترين اشتباهاتي كه بانوان در آرايش ميكنند، انتخاب فونديشن نامناسب براي پوستشان است، به همين علت، صورت بعضيها بسيار طبيعي و شاداب به نظر ميآيد و برخي ديگر از خانمها مثل اين است كه يك ماسك بر چهرهشان زدهاند. به طور كلي رنگ پوست بيشتر بانوان يك ته زمينه زردرنگ دارد و اين تهرنگ پوست در بانوان آسيايي، آمريكاي لاتين و برخي از مناطق آفريقا ديده ميشود. بنابراين براي اينكه پوستشان طبيعيتر به نظر بيايد، بايد فونديشني را انتخاب كنند كه يك ته رنگ زرد داشته باشد. بيشتر فونديشنهاي موجود در بازار، ته رنگ نارنجي يا صورتي رنگ دارند. به همين دليل بانواني كه اين رنگ فونديشنها را استفاده ميكنند، صورتي مصنوعي پيدا ميكنند.
● خطاي شستشو
پوست، پيشزمينه يك آرايش است و شادابي و سلامت پوست اولين شاخص يك چهره زيبا است. براي اينكه لوازم و مواد آرايشي بهتر روي صورت شما بنشينند، پوست شما بايد سالم و صاف و بدون چين و چروك و جوش باشد. در پايان هر روز صورتتان را با صابون ملايم و آب ولرم بشوييد. غذاهاي چرب و سرخ كردني، سلامت پوست شما را تهديد ميكنند.
● خطاي تثبيت
مشكل بسياري از بانوان اين است كه پوست بسيار چربي دارند و لحظاتي پس از اينكه آرايش چهرهشان تمام شد، مواد آرايشي روي پوست آنها راه ميافتد. راه حل اين مشكل، استفاده از يك پودر سبك روي كل آرايش صورت است كه آرايش را در محل خود تثبيت ميكند. اگر شما بهويژه در مناطقي كه آب و هوا گرم است زندگي ميكنيد يا مجبوريد در يك مهماني يا عروسي در هواي گرم ساعاتي را بگذرانيد، لازم است حتما آرايش را با پودر، روي پوستتان تثبيت كنيد.
● خطاي تقارن
اگر لبهاي شما شكل متقارن ندارد، به آساني ميتوانيد با استفاده از رژ لب اين مشكل را حل كنيد. فقط كافي است رژ لبهايي را انتخاب كنيد كه رنگ روشنتر و براقتري داشته باشند چون در اين صورت، شما با استفاده از آرايش اصلاحي، نقايص صورتتان را پنهان كردهايد. اين رژلبها، لبهاي شما را پرتر نشان ميدهند. براي اينكه دندانهايتان را رنگي نكند، انگشتان را در در دهانتان قرار دهيد و در همين حالت لبهايتان را روي هم بگذاريد، رنگ اضافي رژ لب به انگشتان خواهد چسبيد. براي اينكه لبهايتان خشك و تركخورده به نظر نرسند، ميتوانيد پيش از استفاده از رژ لب، مقداري ويتامين E روي لبتان بماليد. اگر سنتان بالاي ۴۰ است، از رژ لبهاي مات استفاده نكنيد بلكه به جاي آن رژ لبهاي براق را همراه خط لب به كار ببريد تا افتادگي و جمعشدگي لبهايتان كمتر به نظر بيايد. براي پاككردن لك رژ لب از روي لباستان، از گليسيرين استفاده كنيد و سپس لباستان را بشوييد. براي اينكه لبهايتان را با استفاده از خط لب، آرايش كنيد، بايد ابتدا رژ لب و پس از آن، خط لب را دور لبهايتان بكشيد. هيچگاه از رژ لب و خط لبي كه با هم تفاوت رنگ زيادي دارند، استفاده نكنيد چون جلوه زيبايي نخواهد داشت.
● خطاي فرچه
نخستين اشتباه رايج براي استفاده از رژگونه استفاده از رنگهاي تند است. فراموش نكنيدكه هميشه يك ته رنگ، زيباتر و طبيعيتر جلوه ميكند. رژگونه را در امتداد استخوان گونهتان به كار ببريد. محل شروع آن بايد خط رويش مو در كنار گوشتان باشد. براي اينكه گونههايتان برجستهتر به نظر بيايند، بايد از يك پودر روشن در زير استخوان گونهتان استفاده كنيد. رنگي را براي رژگونه انتخاب كنيد كه ته رنگ قرمز زيادي نداشته باشد چون در اين صورت، چهره شما بسيار آفتابسوخته به نظر خواهد رسيد. قبل از استفاده از فرچه مخصوص رژگونه، آن را حتما تميز كنيد و اضافات رژگونه را از لابهلاي موهاي آن بتكانيد. براي پخش رژگونه، روي استخوان گونه، از حركتهاي نيمه هلالي فرچه روي استخوان گونه استفاده كنيد. فراموش نكنيد كه شما نبايد رژگونه را تا نزديكي پرههاي بيني پخش كنيد. براي آرايش روز از مقدار بسيار كمي رژگونه استفاده كنيد چون چربي روي پوست شما رنگ را به خود گرفته و آن را شديدتر نشان ميدهد.
» Posted by ؟؟؟ at 19:42
|
Post ID
13 | Topic
:
یکشنبه پانزدهم مهر 1386
عکس گوگوش هنرمند و مهربان به همراه نوه هایش ( به راستی که گوگوش یک اسطوره است)

گوگوش و مايا و دارا( نوه هاي خوشگلش)
» Posted by ؟؟؟ at 21:2
|
Post ID
12 | Topic
:
شنبه چهاردهم مهر 1386
هراز گاهي تب خوانندههاي جديد و جوياي نام بازار موسيقي را گرم ميكند… يك روز همه به دنبال رضا صادقي ميروند و روز ديگر صداي بنيامين آنها را شيفته خود ميكند… اما در اين بين بازار آلبومهاي غيرمجاز هميشه داغ داغ بوده و هست. حضور و شهرت خوانندههاي نام آشنا و بيشمار از جمله محسن چاووشي، حامد هاكان و… خيلي از اهالي موسيقي را دلسرد و نگران كرد… هر چند چاووشي براي توليد آلبومش تا مرحله نهايي مجوز هم پيش رفت اما در نهايت بدشانسي آلبومش به صورت غير مجاز منتشر شد. در هر حال گفتگو با خوانندهاي كه ميخواهد پس از اين، سكرت عمل كرده و تمام توليداتش را با مجوز رسمي به دست مخاطبانش برساند براي ما جالب بود اميد آنكه اين مصاحبه شما را هم راضي كند.او به اين باور است كه اگر كارهايش به يغما نمي رفت، همه شان مجوز مي گرفت،اما دوستان اجازه ندادند كه چنين اتفاقي بيفتد…
خانواده سبز: چي شد محسن چاووشي به جمع خوانندگان پيوست؟
چاووشي: يك روز وقتي داشتم كتاب شعر مريم حيدرزاده را ورق ميزدم احساس كردم چقدر اين نوشتهها با روحياتم
 |
سازگار است، از آن روز به بعد مدام كلام ايشان را زمزمه ميكردم تا اينكه…
خانواده سبز: آلبوم «نفرين» آلبوم شما بود؟
چاووشي: بله… البته نفرين در حد يك ماكت باقي ماند…
خانواده سبز: يعني قرار بود مجوز بگيرد و بازخواني شود؟
چاووشي: آن كار حتي به تنظيم هم نرسيد، آن زمان وزارت ارشاد از خوانندگان ماكت كارها را تحويل ميگرفت و روي آنها مجوز صادر ميكرد كه از اقبال بد من اين آلبوم لو رفت، دست به دست چرخيد و بدون گرفتن مجوز به خانهها راه پيدا كرد.
خانواده سبز: پس به دنبال مجوز هم رفتيد؟
چاووشي: بله، اما بعد از پخش غير مجاز ديگر مجوزش را نگرفتم، چون فايدهاي نداشت.
خانواده سبز: اما اين فضا خيلي هم به ضرر شما نشد!
چاووشي: به ضررم كه نشد اما در عوض خيليها روي من حساس شدند البته وقتي فهميدند كه غير مجاز پخش شدن آلبوم كار خودم نبوده و از طرفي نفرين تنها يك ماكت بوده، كوتاه آمدند.
خانواده سبز: فكر ميكنيد عامل اصلي موفقيت كه نه ! شهرت امروز خود را مديون چه چيز هستيد، شباهت رنگ صدا و يا غير مجاز پخش شدن كارها؟
چاووشي: نميدانم از شما به عنوان يك مخاطب سوال ميكنم. اگر اين آلبوم مجاز منتشر ميشد، آن را تهيه ميكرديد؟ هر چند در اين صورت خيلي سريعتر و گستردهتر توزيع ميشد.
خانواده سبز: در عوض كنار صدها آلبوم تازه توليد شده ديگر قرار ميگرفت؟
چاووشي: مگر فريدون را چه كسي ميشناخت؟! حتي مني كه در زمينه موسيقي فعاليت ميكنم هم ايشان را نميشناختم اما وقتي آلبومش وارد بازار شد از پرفروشترينها بود.
خانواده سبز: به نظرتان آلبوم نفرين مجوز ميگرفت؟
چاووشي: خيلي از تراكهاي نفرين مجوز داشت. من به دنبال مجوز نهايي بودم كه متاسفانه لو رفت. در ضمن خيلي از كارهايي كه امروز با داشتن مجوز منتشر ميشود هم از نظر مضمون و… شبيه نفرين است.
خانواده سبز: تا به حال آلبوم مجوز دار هم منتشر كرديد؟
چاووشي: نه، اما خيلي از كارهايم از جمله آلبوم «لنگه كفش» كه تمام آهنگهايش مجوز داشت تا مرحله ثبتنهايي هم رفت اما در نهايت نه تنها به صورت غير مجاز، بلكه با كيفيت بسيار پايين پخش شد. حتي تعدادي از آهنگهايي كه براي دوستان ديگر ساخته بودم با صداي من به دست مردم رسيده بود.
خانواده سبز: چرا؟! چرا بايد تمام كارهايتان بدون اطلاع شما به صورت غير مجاز منتشر شود؟
چاووشي: اين بحث خيلي تكراري شده.
خانواده سبز: بله، موضوعي تكراري كه متاسفانه هنوز هم تكرار ميشود.
چاووشي: به هر حال كارها دست افراد به ظاهر معتمدي ميافتد كه شايد ناخواسته اين روند را به همراه دارد.
خانواده سبز: چرا اكثر كارهاي محسن چاووشي سياه است و چرا شما عشق امروزي را به اين صورت وارد موسيقي كرديد؟
چاووشي: اين حرف را قبول ندارم، چون كارهاي من سياه نبوده.
خانواده سبز: اما سفيد و اميدوار كننده هم نيست!
 |
چاووشي: شايد ترانههايي كه من خواندم به خصوص در آلبوم نفرين تلخ باشد اما سياه نيست و با همين آلبوم هم مخاطب زيادي جمع كردم اما امروز خيلي از آن كار راضي نيستم، چون معتقدم هيچ عاشق، سخن سخت به معشوق خود نگفت.
خانواده سبز: يعني آن زمان با ترانههايشان، موافق و هم عقيده بوديد؟
چاووشي: حتما موافق بودم، چون تا با ترانهها ارتباط حسي برقرار نكنم، نخواهم خواند، ولي امروز با گذشت چهارسال ايدئولوژيهايم تغيير كرده و معتقدم خواندن نفرين بزرگترين اشتباهم بوده هر چند نفريني كه حيدرزاده خيلي خوب آن را سروده بود.
خانواده سبز: امروز چه تعريفي از عشق داريد؟
چاووشي: اجازه دهيد در اين زمينه صحبتي نكنم.
خانواده سبز: در اين مورد نظري نداريد يا اينكه چون با كارهايتان در تناقض است، ترجيح ميدهيد صحبت نكنيد؟
چاووشي: درست متوجه شديد، من قبلا كارهايي را خواندم كه با حرفهاي امروز قابل اصلاح و جبران نيست، در واقع براي صحبت كردن در اين باره، لازم به گذشت زمان بيشتري است.
خانواده سبز: يعني از خواندن آن ترانهها پشيمان شديد؟
چاووشي: امروز، با ديد ديگري به مقوله عشق نگاه ميكنم، هر چند مرز بين نفرت و عشق تنها به اندازه يك مو باريك است… اما اگر صحبتي كنم بهطور مسلم مريم حيدرزاده هم زير سوال ميرود.
خانواده سبز: براي اولين بار چه كسي تشخيص داد صداي خوبي براي خواندن داريد؟
چاووشي: شايد باورتان نشود اما تا امروز هيچكس چنين حرفي به من نزده، اگر خواننده شدم فقط با تشخيص خودم بود.
خانواده سبز: ميدانيد الان چند تا محسن چاووشي داريم؟
چاووشي: خيلي زياد. افرادي كه به نام من هر كاري از جمله ميكنند!
خانواده سبز: شايد به اين دليل است كه مردم تصوير شما را نديدهاند.
چاووشي: درست است، بايد با انتشار آلبوم مجوزدار و چاپ عكسم به اين وضعيت پايان دهم و تا زمانيكه اين اتفاق نيفتد، اجازه چاپ عكسهايم را ندارم.
خانواده سبز: پس آلبوم جديد شما را در نوار فروشيهاي معتبر پيدا خواهيم كرد؟
چاووشي: اميدوارم كه اين اتفاق بيفتد.
خانواده سبز: اشعار اين آلبوم از چه كساني است؟
چاووشي: رضا صفايي، امير ارجعيني، ليلا رضايي، حميدرضا رزاقي و ترانه مكرم براي ده تراك ترانهسرايي كردند، يك كار متفاوت با كارهاي قبليام.
خانواده سبز: در مورد اين كار بيشتر توضيح ميدهيد؟
چاووشي: در اين آلبوم صداي من شبيه هيچكس نيست. هر چند در ابتدا، همان خواننده لسآنجلسي اظهار كرده بود اين دو صدا (صداي من و خودش) كاملا متفاوت بوده و هيچ شباهتي به هم ندارند اما باز هم اين تصور را در كار جديد به كلي از بين بردم، ضمن كه اين در اين آلبوم موسيقي تلفيقي ( پاپ، سنتي) كار كردم.
خانواده سبز: چقدر با موسيقي سنتي آشنا هستيد؟
چاووشي: خيلي كم.
خانواده سبز: يعني دستگاههاي موسيقي را هم نميشناسيد؟
چاووشي: نميشناسم چون به تازگي وارد اين حيطه كاري ميشدم.
خانواده سبز: پس چطور كار تلفيقي انجام ميدهيد؟
چاووشي: به كمك دوستان سنتيكار، در ثاني ما فقط نتهاي نوشته شده را با سازهاي سنتي نواختيم.
محسن چاووشي از نگاهي ديگر
متولد چه سالي هستيد؟
چاووشي: هشتم مرداد ماه سال 1358
در كدام شهر؟
چاووشي: خرمشهر
مهمترين ويژگي اخلاقي؟
چاووشي: بسيار حساس و كمي زود رنج.
انتخاب اشعار؟
چاووشي: خودم انتخاب ميكنم براساس روحياتي كه داشته و دارم.
مهمترين عامل شهرت؟
چاووشي: اجازه دهيد اين سئوال را مردم جواب دهند.
مهمترين ويژگي اهالي جنوب؟
چاووشي: خونگرمي و مهماننوازي.
شما هم اين خصيصه را داريد؟
 |
چاووشي: صد در صد.
تحصيلات؟
چاووشي: مطمئن باشيد موسيقي نخواندم…
مگر تمام خوانندههاي ما موسيقي خواندهاند؟
چاووشي: نميدانم اما من حسابداري خواندم.
چرا سوالات را تفكيك ميكنيد؟
چاووشي: خب بايد يك طوري نشان بدهم كه متناقضم ديگه.
امروز كه ديگر آن تناقضات را شكستيد!
چاووشي: خب اين خودش هم يك تناقض ديگر است.
بهترين كاري كه خوانديد؟
چاووشي: آهاي تو كه اينهمه دوري از من و بانوي من
معروف ترين كار؟
چاووشي: نفرين و نشكن دلمو
دوران كودكي هم مثل الان آرام بوديد؟
چاووشي: خيلي آرام و البته درس نخوان.
بهترين نمره؟
چاووشي: از درس انشاء نمره 17 گرفتم.
بدترين سال تحصيلي؟
چاووشي: سال پنجم ابتدايي كه از دو درس تاريخ، مدني و رياضي تجديد آوردم.
بهترين درس؟
چاووشي: عربي
ورزش…
چاووشي: پيشتر ورزش ميكردم اما حالا كمي تنبل شدم.
سينما…
چاووشي: برايم جذابيت ندارد.
علي سنتوري…
چاووشي: فيلمي از داريوش مهرجويي كه روي آن چهار ترانه خواندم.
انتقاد…
چاووشي: قبول ميكنم.
سازندهترين انتقاد؟
چاووشي: به نفرين شد كه پذيرفتم.
چه سازي مينوازي؟
چاووشي: پيانو و كيبورد.
تا امروز چند ترانه خوانديد؟
چاووشي: 25 يا 26 ترانه.
موسيقي فاخر…
چاووشي: موسيقي كه براي همگان ملموس باشد يعني همه با آن ارتباط برقرار كنند.
يعني هر قدر موسيقي قابل لمستر باشد فاخرتر هم هست؟
چاووشي: از نظر من همينطور است.
ممنون از اينكه با ما در اين گفتگو همراه شديد.
چاووشي: من هم از شما تشكر ميكنم، اميدوارم روزي بتوانم يك كار فاخر تقديم اهالي موسيقي نمايم.
» Posted by ؟؟؟ at 21:1
|
Post ID
11 | Topic
:
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386
6 گام به سوي داشتن ابرواني زيبا و فوق العاده
گام اول: هميشه ابروها را به سوي بالا شانه كرده و مرتب كنيد تا به طورطبيعي به شكلي قوس دار در بيايند. 
گام دوم : مراقب شكل ابرو باشيد. ابروها بايد از بالاي مجراي اشكي شروع و در بالاترين نقطه پشت چشم تيز شده و در گوشه بيروني چشم پايان يابند. بسياري از خانم ها اشتباه كرده و مو ها? اين قسمت از ابروها را بر مي دارند ولي اين كار باعث مي شود كه ابروها اريب شده و شما هميشه به نظر عصباني و اخمو بياييد.
گام سوم : پوست خود را آماده نماييد. يك تكه پنبه را به تقويت كننده يا منقبض كننده پوست آغشته كرده و به روي ابروها بماليد.
گام چهارم: يك مداد را روي خط خارجي ابرو نگه داشته و ببينيد دركجا نقطه اوج ابرو واقع مي شود . از نقطه كمان ابرو تا انتهاي آن ، ابروي شما بايد يا صاف و يا كمي قوس دار برداشته شود. البته اين قسمت بستگي به سليقه خود شما دارد.
» نكته
گام پنجم: موچين را با زاويه 45 درجه نگه داشته و سپس موهاي زير خط ابروها را برداريد. ابروها را در جهت رشد موها بيرون بكشيد. سعي كنيد از فرم طبيعي ابروي خود تبعيت نماييد نه از تمايلات خود زيرا ابروها? شما در فرم طبيعي زيباتر هستند.
گام ششم: نواحي كم پشت ابرو كه خالي به نظر مي رسد را با يك مداد تيزشده ابرو پر كنيد. مداد را خيلي كم رنگ و سطحي بر روي ابرو بكشيد با حركات سريع روي موهاي ابرو حركت دهيد. پودر ابرو ظاهري طبيعي تر به ابروهاي شما مي دهد. با استفاده از برس ابرو پودرهاي روي ابرو را پاك كنيد. اگر در كار برداشتن ابرو بي تجربه هستيد از ژل هاي رنگي ابرو نيز مي توانيد استفاده كنيد. روي ابروها را با اين ژل با حركات بالا و پايين بپوشانيد. ژلهاي اضافي را از روي ابرو پاك كنيد و به ابروها شكل دلخواه را بدهيد و بگذاريد تا خشك شوند.
رنگ ابرو از رنگ مو دو درجه روشن تر است. اگر موهاي شما بلوند باشد برعكس 2 درجه تيره تر است.
» Posted by ؟؟؟ at 1:36
|
Post ID
8 | Topic
:
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386
هشت راز افراد باريك اندام
همه ما يك دوست باريك اندام داريم-همان دوستي كه هرگز دچار وسوسه سبد نان نميشود و وقتي ميگويد "من يك تكه كوچك برميدارم"، واقعا همين كار را ميكند. واقعا او چطور ميتواند؟
تحقيقات نشان ميدهد كه افراد باريك اندام اصولا مانند باقي افراد به غذا فكر نميكنند. دكتر ديوي كاتز (David Katz)استاديار بهداشت عمومي در دانشگاه ييل (Yale) ميگويد: " افراد باريك با غذا رابطه راحت و بدون مشكلي دارند."
"از طرف ديگر، افرادي كه اضافه وزن دارند مدام به غذا فكر ميكنند. آنها تمام اوقات به مقدار و تعداد دفعات غذا خوردن خود توجه ميكنند و در نتيجه، زمان صرف غذا از مشغوليات دائمي ذهن و مغز آنهاست."
در اينجا، متخصصين كاهش وزن به بررسي ذهن اسرار آميز افراد "ذاتا" باريك اندام پرداخته و به شما ميگويند كه آنها چگونه رفتار كرده و شما چگونه ميتوانيد مانند آنان باشيد.
1. آنها سيرشدن را به پر شدن معده ترجيح ميدهند
به گفته جيل فلمينگ (Jill Fleming) نويسنده كتاب "لاغرها بشقابشان را پاك نميكنند"، اگر براي پر شدن معده مقياس از 1 تا 10 را در نظر بگيريم، باريكها در حدود درجه 6 و 7 دست از خوردن ميكشند. اما باقي افراد-از جمله من و شما- تا درجه 8 و 10 هم پيش ميروند. شايد دليل اينكار اشتباه گرفتن حس "پر" بودن با سير شدن است و ما تصور ميكنيم اگر زود دست از خوردن بكشيم، خود را از غذاها محروم ساخته ايم. يا شايد عادت داريم بدون توجه به اينكه نياز بدنمان چقدر است، هرچه در مقابلمان باشد تمام كنيم.
از لاغرها تقليد كنيم: هنگام صرف وعده بعدي غذايتان، در ميانه غذا خوردن قاشق و چنگال را كنار بگذاريد و با استفاده از مقياس 1 تا 10 پري معده، درجه پري خود را بسنجيد. يك بار ديگر هنگامي كه حدود 5 لقمه از غذايتان باقي مانده اينكار ا انجام دهيد. هدف از اين كار افزايش آگاهي شما از ميزان سيري در طي صرف غذاست و از طرف ديگر، اين مكثها، موجب ميشود كه احساس سيري فرصتي براي خودنمايي يافته و شما زودتر از قبل سيري را حس كنيد.
2. آنها دريافته اند كه گرسنگي يك مورد اورژانس نيست
بسياري از ما كه مدام با كيلوهاي اضافه درگيريم، گرسنگي را به عنوان شرايطي درنظر ميگيريم كه بايد به سرعت برطرف شود.به گفته دكتر جوديت بك (Judith Beck) " اگر از گرسنگي وحشت داشته باشيد، مدام براي پرهيز از آن به خوردن ميپردازيم." افراد باريك گرسنگي را تحمل ميكنند زيرا ميدانند كه حمله هاي گرسنگي همواره مي آيند و ميروند، پس از اقدام فوري خودداري ميكنند.
براي تقليد از آنها يك روز پر مشغله را براي به تاخير انداختن يكي دو ساعته ناهار انتخاب كنيد يا غذاي ميان وعده بعد از ظهر را حذف كنيد. خواهيد ديد كه هنوز هم ميتوانيد به خوبي از عهده كارهايتان برآييد. پس در دفعات بعدي كه ناله گرسنگي معده را شنيديد، در راه افتادن به سوي يخچال خودداري خواهيد كرد.
3. آنها از غذا براي تسكين غصه هاي خود استفاده نميكنند
مساله اين نيست كه زنان باريك اندام نسبت به خوردن احساسي ايمن هستند، اما آنها ميتوانند اين حالت را تشخيص داده و از خوردن دست بكشند.
چه كنيم كه مانند آنها باشيم؟ افزودن لغت "ايست" به مجموعه لغات روزمره بسيار مفيد است. اين كلمه با فرمانهايي چون "از خوردن باقي بيسكوييتها دست بكش" متفاوت است، ما بايد بياموزيم كه در زمانهايي چون گرسنگي، خشم، تنهايي يا خستگي كه چهار دليل اصلي خوردن احساسي هستند، به خود آمده و فرمان "ايست" را صادر كنيم.
اگر واقعا گرسنه هستيد، يك ميان وعده متعادل مانند يك مشت آجيل خام انتخاب كنيد كه بتواند شما را تا وعده بعدي غذا نگهدارد. اما اگر خشمگين، تنها يا خسته هستيد، براي تسكين احساسات خود به دنبال يك راه حل جايگزين و بدون كالري باشيد. خشم خود را با پياده روي يا تنها با بالا و پايين پريدن كنترل كنيد زيرا بالا رفتن ضربان قلب ميتواند از ميزان عصبانيت شما بكاهد. تنها هستيد؟ به يك دوست تلفن كنيد، به اقوام و دوستان يك اي-ميل بفرستيد يا براي قدم زدن به پارك يا فروشگاه برويد.حتي اگر با يك چهره آشنا برخورد نكنيد هم، بودن در كنار ديگران شما را بيشتر به اجتماع مرتبط ميكند. اگر هم خسته هستيد، به خاطر خدا كمي خوابيد!
4. آنها ميوه بيشتري ميخورند
بر اساس تحقيقي از جامعه متخصصين تغذيه آمريكا، افراد لاغر در طول روز به طور متوسط يك وعده ميوه بيشتر از اشخاص چاق مصرف كرده و بيشتر از آنكه به مصرف مواد چرب تمايل داشته باشند، به مواد فيبري علاقمندند.
تقليد از باريك اندامها: ميوه را به غذاهاي خود وارد كنيد. ببينيد در رژيم روزانه شما چه امكاناتي براي افزودن ميوه وجود دارد. هدف شما بايد افزودن دو يا سه وعده ميوه به غذاي روزانه باشد. ميتوانيد ميوه را در ماست ريخته، برشهاي ميوه را به ساندويچ خود افزوده يا براي دسر از سيب پخته استفاده كنيد. همواره يك ظرف ميوه روي ميز داشته باشيد تا هنگام گرسنگي اولين ماده دم دستتان ميوه باشد.
5. آنها بنده عادتند
هر متخصص تغذيه به شما خواهد گفت كه داشتن رژيم غذايي متنوع بسيار مفيد است-اما تنوع بيش از حد ميتواند نتيجه معكوس ببار آورد. تحقيقات نشان داده اند كه مزه ها و بافتهاي بيش از حد متنوع افراد را به پرخوري تشويق ميكنند. به گفته دكتر بك " افراد باريك اندام داراي چيزي هستند كه من آنرا "عادت غذايي" مينامم. اكثر غذاهاي اين افراد از مواد اوليه اي كه با دقت انتخاب شده اند تشكيل ميشوند. اين غذاها از موارد تنوع بخش و غافلگير كننده اندكي برخوردارند و در كل، رژيم غذايي آنها قابل پيش بيني است."
براي در پيش گرفتن اين روش بايد در مورد وعده هاي اصلي غذايتان تا حد امكان برنامه ريزي شده و ثابت باشد –براي مثال صبحانه شامل برشتوك و شير، سالاد براي ناهار و الي آخر. افزودن مرغ آب پز يا كبابي به سالاد در يك روز و ماهي تن در روز ديگر اشكالي ندارد، مهم اين است كه دنبال كردن يك برنامه غذايي تقريبا از پيش تعيين شده، امكان افراط را از شما سلب ميكند.
6. آنها داراي ژن اراده و خويشتن داري هستند
محققين در دانشگاه تافتز (Tufts) متوجه شده اند كه بزرگترين عمل تعيين كننده افزايش وزن زنان در سنين 50 و 60 ميزان رفتارهاي بيقيدانه يا به عبارت ديگر نامحدود آنهاست. زناني كه رفتارهاي بي قيد كمتري دارند و در مقابل از حس خودداري متعادلي برخوردارند، از كمترين ميزان اضافه وزن برخوردارند. بي قيدي بيشتر و در نتيجه خودداري كمتر، به افزايش وزن تا 15 كيلو در سنين بالاتر منجر ميشود.
براي تقليد از اين خصيصه، براي زمانهايي كه ميزان خودداريتان در كمترين ميزان آن است-مانند مهمانيها و حضور در گروه بزرگي از دوستان، آماده شويد. اگر در مهماني هستيد، با خود قرار بگذاريد كه از هر چهار پيش غذايي كه به شما تعارف ميشود، يكي را برداريد. اگر براي شام بيرون رفته ايد، براي غذاي اصلي، يك پيش غذا سفارش دهيد و دسر خود را با يكي از دوستان شريك شويد. اگر عصبي هستيد- يك موقعيت ديگر از خودداري اندك- حتما مقداري خوراكي سالم مانند ميوه يا سبزيجات خرد شده اي چون هويج و كرفس در اختيار داشته باشيد.
7. آنها اهل حركت هستند
لاغر اندامها، به طور متوسط هر روز دو و نيم ساعت بيش از افراد ديگر سرپا هستند- كه براي سوزاندن 15 كيلو در سال كافي است.
اگر قصد داريد بر ميزان تحرك خود بيافزاييد، قبل از هرچيز بايد صادقانه مقدار حركت خود را ارزيابي كنيد. بسياري از افراد در برآورد مقدار تحرك خود غلو ميكنند. اكثر مردم 16 تا 20 ساعت از روز خود را در حالت نشسته ميگذرانند. اگر يك گام شمار pedometer در اختيار داشته داريد، در يك روز عادي آنرا به كار ببريد و ببينيد تا چه حد به تعداد توصيه شده- 10 هزار قدم – نزديك شده ايد. روز شما بايد شامل 30 دقيقه تمرين ورزشي با برنامه و مجموعه اي از عادات مفيد مانند استفاده از پله به جاي آسانسور يا تميز كردن منزل با سرعت و انرژي بيشتر باشد. شما ميتوانيد با استفاده از جدول موجود در www.caloriecontrol.org ميزان كالري مصرفي فعاليتهاي مختلف را ببينيد.
8. آنها خوب ميخوابند
افراد باريك در مقايسه با افراد داراي اضافه وزن، هفته اي 2 ساعت بيشتر ميخوابند. بنا به نظر محققين، كمبود استراحت با چشمان بسته، با كاهش هورمونهاي كنترل كننده اشتها مانند لپتين (leptin) و افزايش هورمونهاي بالا برنده اشتها مانند گرلين (ghrelin) ارتباط مشتقيم دارد.
از اين روش تقليد كنيم: 2 ساعت خواب بيشتر در هفه به معناي 17 دقيقه خواب بيشتر در روز است كه حتي براي افرادي كه برنامه كاري بسيار فشرده اي دارند هم قابل اجراست. از اين مقدار افزايش به زمان خواب شروع كنيد تا بتوانيد برنامه خود را طوري تنظيم نماييد كه هر شب 8 ساعت بخوابيد.
توصيه مهم:
صبحانه بخوريد! 78% از رژيم گيرندگان موفق هر روز خود را با صبحانه آغاز ميكنند.
» Posted by ؟؟؟ at 0:36
|
Post ID
7 | Topic
:
چهارشنبه یازدهم مهر 1386
List of Iranian women
From Wikipedia, the free encyclopedia
The women's movement in modern Iran is nearly 150 years old.
The terms Persian women or Iranian women, used interchangeably, refer to women of Iran (known as Persia outside Iran until 1935).
Notice: As one person may have contributed to more than one field, they can be categorized in multiple areas.